امیر شاملو

از گذشته تا امروز بشر همیشه برای مقاصد مختلفی پیمان می‌بسته است تا نیازهای خود را که به‌صورت انفرادی قابل پاسخگویی نبوده، از طریق افراد دیگر پاسخ دهد. در واقع این توافق و قرارداد دو جانبه به این معنی است که کاری یا خدمتی در ازای کار یا خدمت فرد دیگری انجام دهد یا هزینه آن را به‌صورت یک واسطه مبادله (مانند طلا یا سایر چیزهای ارزشمند در گذشته و پول در روزگار فعلی) پرداخت کند. با این حال مشکل مهمی در این میان وجود دارد و آن مساله اطلاعات است، یعنی ما در تمام موارد نمی‌توانیم از آنچه که فرد مقابل تعهد کرده است انجام دهد یا محصولی که قول داده آن را تولید کند، اطمینان حاصل کنیم. در این موارد شما تنها می‌توانید نتیجه کار را ببینید و از تلاشی که برای آن شده است اطمینان نخواهید داشت. در این صورت، چگونه می‌توانید مزدی را که فرد بابت آن طلب می‌کند به درستی تشخیص داده و بپردازید؟ در برخی موارد حتی شما به کیفیتی که به شما فروخته شده است نیز اشراف ندارید. با ارائه مثال و روایت تاریخی این بحث را روشن‌تر می‌کنیم.

یک روایت تاریخی: یافتم! یافتم!

یک روایت تاریخی در این زمینه می‌تواند روشنگر این مطلب باشد. در زمان ارشمیدس، حاکم شهر دستور ساخت تاجی از طلا را به صنعتگران دربار داده بود. زمانی که این تاج تهیه شد، شاه نسبت به وزن حقیقی آن شک داشت، اما راهی برای اثبات آن نیافت، پس از ارشمیدس خواست تا میزان طلای تاج را تشخیص دهد و وی در نهایت با استفاده از روشی هوشمندانه که مبتنی بر چگالی اجسام بود، مساله را حل کرد. بسیاری از پژوهشگران و اقتصاددانان از گذشته تا امروز همانند ارشمیدس مدت‌ها در جست‌وجوی راهی بودند تا بتوانند هر نوع کم‌کاری در تولید محصولات مختلف یا خدمات ارائه شده را مدلسازی کنند و راهکارهایی برای حل این مسائل ارائه دهند. فرض کنید پادشاه سیراکیوز می‌خواست به زرگر پاداش یا دستمزد بدهد. اکنون به پرسشی که در بخش نخست مطرح شد، برمی‌گردیم. اگر ارشمیدس راه حل را نیافته بود، چطور پادشاه می‌توانست دستمزد واقعی را به ازای کاری که زرگر انجام داده است، بپردازد؟

کژمنشی و کژگزینی

در اقتصاد به دو نوع از قراردادها و تصمیماتی که ممکن است به یکی از طرفین آسیب برساند، توجه شده است که در ادامه به بررسی آن ها تحت عنوان کژمنشی (مخاطرات اخلاقی) (Moral Hazard) و کژگزینی (Adverse Selection) می‌پردازیم. فرض کنید ما با هم قرار می‌گذاریم تا کاری را با هم انجام دهیم. برای مثال قرار باشد فردی را استخدام کنیم که تولید خاصی مثلا ۲۰۰ کیلو محصول به ازای یک باغ به ما تحویل دهد و ما به واسطه این عمل اقتصادی به وی مزد دهیم. با این حال ممکن است در زمان مقرر وی نتواند این مقدار را به میزان درخواست ما تحویل دهد و این نتیجه دیگری غیر از کم‌‌کاری وی داشته باشد. برای مثال وقوع سیل، خشکسالی، بارش‌های ناگهانی و برخی اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی دیگری که نمی‌توان انتظار داشت، حتی با وجود آنکه فردی که برای زراعت انتخاب شده است تمام تلاش خود را به‌صورت کامل انجام داده باشد. در این صورت اگر ما تنها قرار باشد برحسب نتیجه مشاهده شده و محصول قابل دیدن به دستمزد دادن بپردازیم، امکان این هست که مرتکب اشتباه شویم، زیرا نمی‌توانیم تشخیص دهیم که فرد بی‌مبالاتی منجر به تلف شدن محصول شده است یا فرد تمام تلاش خود را کرده است. در واقع ما میزان تلاش فرد را مشاهده نمی‌کنیم. همچنین در مواردی نیز ممکن است تنها به دلیل شانس میزان تولید ذکر شده محقق شود و کارگر تلاش چندانی انجام نداده باشد که در این صورت مزد بالایی به نسبت تلاشش می‌گیرد و این قرارداد بهینه نیست.موردی که به‌صورت تجربی در این زمینه و در سیاست‌گذاری به کار گرفته شده است نیز بسیار جالب است. در برخی نقاط ایالات‌متحده آمریکا به دلیل کمبود پزشک، نرخ تعرفه هزینه خطاهای پزشکی در سطح ایالت کاهش داده شد تا پزشکان بیشتری را به این ایالات بکشاند.

این سیاست با وجود نتیجه مثبتی که دارد از جانب دیگری نیز قابل بررسی است و آن این است که در این صورت ممکن است پزشکانی جذب این ایالت شوند که ضریب خطای بالایی دارند و به منظور فرار از غرامت پزشکی به این ایالت نقل مکان می‌کنند. در این صورت، سیاست فوق منجر به کژگزینی شده است، زیرا به جای جذب پزشک مناسب و بهبود کیفیت خدمات پزشکی، پزشکی را جذب کرده که خطای بالاتری دارد.از سوی دیگر، همان طور که ذکر شد، مثال ارشمیدس و تاج پادشاه مثال خوبی در زمینه عدم تقارن اطلاعات و کژمنشی است. یک مثال دیگر در این زمینه خرید و فروش کالای دست دوم است. فرض کنید می‌خواهید یک خودرو یا وسیله دیگری از بازار دست دوم فروشی بخرید. در این صورت فرد فروشنده دارای اطلاعات کامل از کالای خود است در حالی که شما به آن اشراف ندارید. شما در موارد کمی می‌توانید تشخیص دهید که این کالا چه خساراتی دیده است و کیفیت آن به چه نحوی است، اما فروشنده می‌دانداما اعلام نمی کند. به این نوع مشکلات کژمنشی یا مخاطرات اخلاقی می‌گویند. فرق میان کژمنشی و کژگزینی این است که در کژمنشی عدم تقارن اطلاعات پس از بستن قرارداد و در کژگزینی هنگام بستن قراردارد وجود دارد.

راهکارها

در اقتصاد امروزی نیز اقتصاددانان همچون روش ارشمیدس به بهینه‌سازی اقتصاد در شرایطی که در وضعیت عدم تقارن اطلاعات قرار داریم، می‌پردازند. نوبل اقتصاد سال جاری نیز به دلیل تلاش اقتصاددانان برای بررسی این مشکلات به بینت هولمستروم و اولیور هارت اعطا شد. یکی از راهکارهایی که برای مساله کژمنشی ارائه شده این است که کارفرما کار را به کارگزار بفروشد. در این صورت کارگزار چون سود و زیان خود را با تلاشش تعیین می‌کند، تلاش لازم را انجام می‌دهد یا در واقع سیستم انگیزشی برای کارگزار ایجاد شود. برای حل مسائل مربوط به کژگزینی نیز باید روش‌هایی که اطلاعات را برای خریدار افزایش می‌دهد از جمله نوعی ضمانت هرچند محدود و برخی روش‌های دیگر مانند تهیه پرسش‌نامه و تحقیقات بیشتر در بحث‌های مربوط به بیمه اتخاذ شوند.