جریان از این قرار بود که کمی بعد از آغاز به کارم به عنوان مدیر یکی از بخش های شرکت، یک روز رئیس شرکت مرا احضار کرد و بعد از کمی مقدمه چینی و صحبت کردن در مورد مشکلات و گرفتاری‌های شرکت از من خواست تا به خاطر از دست ندادن یکی از مشتریان اصلی و به عبارت بهتر، بزرگ ترین و مهم‌ترین مشتری شرکت، چشمم را  روی یکسری موارد مندرج در قرارداد منعقد شده بین ما و آنها ببندم و تخلفاتی که در جریان انجام یک معامله نان وآب دار با آن شرکت صورت می گرفت را نادیده بگیرم.  من که کمی گیج شده بودم و نمی‌دانستم چه واکنشی به این موضوع نشان دهم در ابتدا این پیشنهاد یا به عبارت روشن‌تر «دستور» رئیس شرکت را پذیرفتم و قرار شد  همان طوری عمل کنم که از من خواسته شده بود و در این اقدام غیرقانونی و پنهان‌کارانه مشارکت کنم هر چند که از ته دلم با این کار موافق نبودم و آن را اقدامی غیراخلاقی می‌دانستم.

به هر حال، آن روز کاری را با نگرانی و پریشانی پشت سر گذاشتم و با روحیه ای خسته و اعصابی ناراحت به خانه رفتم. همسرم که در خانه بود خیلی زود فهمید  مشکلی برای من در محل کارم پیش آمده که تا این حد مرا پریشان کرده است. وقتی موضوع پیشنهاد رئیس شرکت برای همکاری با او برای چشم پوشی از بندهایی از قرارداد با مهم ترین مشتری شرکت را به او گفتم و تاکید کردم که اگر این پیشنهاد یا بهتر بگویم دستور رئیسم را اجرا نکنم پست مدیریتی خوبی که در شرکت به تازگی به من داده شده را از دست خواهم داد.

 او از من خواست تا به جای ناراحتی و نگرانی راجع به موضوع پیش آمده در شرکت فیلمی را که او به من پیشنهاد داد تماشا کنم و من هم پیشنهاد او را پذیرفتم. فیلمی که آن شب به اتفاق همسرم دیدم فیلمی بود در مورد شرکتی پررونق و در حال پیشرفت که فقط به خاطر زیاده خواهی و فریبکاری مدیرش و همدستی چند نفر از کارمندان شرکت دچار رسوایی و بی آبرویی شد و خیلی زود دچار ورشکستگی شد. در آن فیلم به روشنی نشان داده شده بود که اگر کارمندان شرکت در برابر اقدامات نادرست مدیر شرکت سکوت نمی کردند و با او همدست نمی‌شدند شرکت به چنین وضعیت اسفباری دچار نمی‌شد و عامل اصلی ورشکستگی و نابودی شرکت بی صداقتی و فریبکاری مدیر و چند تن از کارکنان نشان داده شده بود.

بعد از پایان فیلم بود که احساس آرامش عجیبی به من دست داد و من آینده خودم و رئیسم و شرکتی که در آنجا کار می کردم را در قالب روایت آن فیلم می دیدم. بنابراین با خیالی راحت به رختخواب رفتم و صبح روز بعد با ذهنی آرام به سر کار رفتم و سعی کردم به شکلی معقول و منطقی به موضوع پیش آمده فکر کنم.  بعد از چند ساعت فکر کردن به موقعیتی که در آن قرار داشتیم و با توجه به اهمیت زیادی که حفظ مشتری اصلی شرکت برای ما داشت تصمیم گرفتم مساله را با روش مبتکرانه‌ای حل کنم.  بنابراین بدون اینکه رئیس شرکت را خبردار کنم ترتیب جلسه ای با مقامات ارشد شرکتی که مشتری اصلی ما محسوب می شد را دادم و در آن جلسه پس از بیان برخی واقعیت‌ها از آنها یک ماه مهلت گرفتم تا بستر مناسبی برای پیاده سازی درست و کامل مفاد قرارداد منعقده بین ما و آنها فراهم شود.  الان که نگاه می‌کنم می‌بینم که عامل اصلی و موثری که باعث شد آنها این مهلت یک ماهه را به ما بدهند این بود که من با صداقت تمام با آنها صحبت کردم و آنها نیز در پاسخ به صداقت من پذیرفتند که یک ماه به شرکت ما فرصت اضافه بدهند.

در گام بعدی  نزد رئیس خودم رفتم و خبر گرفتن مهلت یک ماهه را به او دادم و به او اطمینان دادم که  طی یک ماه فرصتی که داریم و بدون نیاز به پنهان کاری و زیر پا گذاشتن مفاد قراردادمان می‌توانیم با مشتری اصلی مان به تمام اهداف مان برسیم و هم آن مشتری را برای شرکت مان حفظ کنیم و هم از طریق انجام معامله‌ای نان و آب دار سود خوبی نصیب شرکت‌مان کنیم.

رئیسم هم وقتی صداقت مرا دید با پیشنهاد من موافقت کرد و جالب اینکه ما توانستیم با بسیج همه جانبه کارکنان شرکت، یک هفته زودتر از مهلت یک ماهه‌ای که از مشتری مان گرفته بودیم موانع موجود را برطرف کنیم و بعد از سه هفته پروژه ای را که قرار بود برای مشتری اصلی مان انجام دهیم به پایان برسانیم.

این اقدام صادقانه من از چشم هیات مدیره شرکت و البته رئیسم دور نماند و آنها از این صداقت و وجدان کاری من به شکل‌های مختلف قدردانی کردند و من خیلی زود توانستم ارتقای مقام قابل توجهی در شرکت پیدا کنم و پاداش رفتار صادقانه و اخلاق گرایانه‌ام را به بهترین شکل ممکن گرفتم.

بعدها هم که به مقام مدیرعاملی دو شرکت دیگر که اتفاقا هر دو جزو مشتریان اصلی شرکتی که در آنجا کار می کردم بودند، رسیدم نیز سعی کردم همین رویه را ادامه دهم و صادق بودن و صداقت داشتن در تمام تصمیم‌گیری‌ها و اقدامات را در بین تمام کارکنان و مدیران میانی شرکت هایی گسترش دهم که رهبری‌شان را بر عهده داشتم چرا که اعتقاد داشته و دارم که هر چند ممکن است رفتار صادقانه و نادیده نگرفتن اصول اخلاقی در کوتاه مدت ما را به سود زیاد و انجام معاملات بزرگ و سودآور نرساند و حتی موجب ضرر و زیان شرکت‌ها و سازمان‌ها شود اما در بلندمدت موجب خواهد شد تا یک نوع اعتماد حقیقی و عمیق بین آنها و مشتریان شان و عموم جامعه شکل بگیرد که بسیار ارزشمندتر از کسب منافع محدود و زودگذر است.

 

این مطلب برایم مفید است
14 نفر این پست را پسندیده اند