- یک رئیس توسعه‌محور و اهل توجه باشید: چه بخواهید و چه نخواهید، روسا و رهبران نقش تعیین‌کننده‌ای در تشویق و گسترش کار معنادار در محیط‌های کاری ایفا می‌کنند. این هنر یک رئیس خوب است که می‌تواند فردی که دستمزد کمی از شرکت می‌گیرد را نسبت به کارش مشتاق و علاقه‌مند نگه دارد و از معایب یک رئیس بد است که کارکنانی با دستمزد بالا و شرایط کاری مطلوب را از کارشان بیزار کند. صرف نظر از تفاوت‌های شخصیتی و توانایی‌های ارتباطی مختلف، روسای محبوب و موفق کسانی هستند که ۱) برای تیم تحت رهبری‌شان بیشتر از خودشان ارزش قائل هستند؛ ۲) در میان اعضای تیم تحت رهبری خود، اتحاد و انسجام ایجاد می‌کنند و به همه کارکنان خود نزدیک می‌شوند و به این واقعیت توجه دارند که کارکنان انسان‌هایی دارای احساسات و عواطف هستند و ممکن است در زندگی شخصی‌شان تحت فشار باشند.  به‌طور کلی، اگر روسا تنها دارای ذهنیت دیتامحور باشند و فقط از طریق داده‌ها بخواهند افراد را مدیریت کنند، نخواهند توانست در زمینه انگیزه‌بخشی و حفظ استعدادهای برتر موفق باشند چرا که تاکید زیاد آنها به چیزهای قابل سنجش و آمار و ارقام، آنها را از توجه به ویژگی‌های «نرم» کارکنان و و موضوعاتی مانند اتحاد و انسجام و ایجاد هویت تیمی در میان افراد بازمی‌دارد. در واقع این نوع روسا، به این دلیل که عملکرد همه کارکنان از جمله استعدادهای برتر را با معیارهای عددی می‌سنجند، نمی‌توانند اعتماد و احترام استعدادهای برتر که معنا برای‌شان مهم‌تر است، را جلب کنند.  جمله معروفی هست که می‌گوید: «کارکنان به خاطر رئیس‌شان یک شرکت را ترک می‌کنند و نه به خاطر خود شرکت.»

- به اعتبار شرکت و احساس غرور تیمی بها بدهید: افراد معمولا اهمیت زیادی به کارکردن برای سازمان یا شرکتی قائل هستند که دارای رسالت و هدف مشخص و مهم‌تر از آن، ارزش‌های والایی باشند. هنگامی که یک سازمان دارای اهداف و ارزش‌های عالی و ممتازی باشد، آن‌گاه کارکنانش با افتخار در مورد کارکردن در آنجا صحبت می‌کنند و دوست دارند به اطرافیان خود بگویند کجا کار می‌کنند و چرا در آنجا مشغول به کار هستند. در واقع هر سازمان یا شرکتی که فردی در آن کار می‌کند، می‌تواند منعکس‌کننده ارزش‌ها و آرمان‌های مطلوب آن فرد نیز باشد و از بسیاری جهات توجیه‌کننده علت ورود و تداوم حضور افراد در آنجا تلقی شود. چنین وضعیتی گاه در مورد ملحق شدن افراد به تیم‌های کاری خاص در درون سازمان‌ها نیز مصداق پیدا می‌کند.

- تاثیر همکاران باکیفیت را دست کم نگیرید: تحقیقات نشان داده که یکی از مهم‌ترین عواملی که باعث می‌شود تا دانشجویان در یک دانشگاه احساس شادی و رضایت کنند، کیفیت استادان و مهم‌تر از آن کیفیت سایر دانشجویان در آن دانشگاه است، در محیط کار نیز همین موضوع مصداق دارد و همکاران و روسای کارکنان، نقش بسزایی در علاقه‌مندتر کردن افراد به کار ایفا می‌کنند و موجب می‌شوند تا یک شغل و مقام برای فرد معنادارتر شود. اینکه فرد به این نتیجه برسد که هم‌تیمی‌های مستعد و باهوشی دارد و کارکردن با آنها لذت‌بخش است؛ موجب می‌شود تا موفقیت‌های بسیاری نصیب کل اعضای تیم شود که این موفقیت‌ها و پیشرفت‌ها در تیم‌هایی با روحیه بالای تیمی، مشهودتر و پررنگ‌تر خواهد بود.

سه عامل مهم که در موفقیت‌های بزرگ رهبری دخالت دارد، عبارت است از:

۱- دقت کردن در استخدام‌های اولیه: نخستین افرادی که به استخدام یک شرکت نوپا درمی‌آیند، نقشی کلیدی در شکل‌دهی به فرهنگ آن شرکت ایفا می‌کنند، پس باید بهترین افراد ممکن را به‌عنوان نخستین کارکنان شرکت برگزید.

۲- جلب‌نظر موافق کارکنان قبلی برای استخدام‌های جدید: هر نیروی جدیدی که در یک سازمان جذب می‌شود باید با کارکنان قبلی آنجا کار کند و فعالیت‌های آنها را تکمیل کند. بنابراین، لازم است در زمان جذب نیروی جدید، رضایت اکثریت کارکنان پیشین را در مورد جذب آن نیروی جدید جویا شد و به آن احترام گذاشت.

۳- شفاف‌سازی درباره ارزش‌ها، اهداف و رسالت سازمان: ارزش‌ها، اهداف و رسالت‌های هر سازمان شاید برای مدیران و رهبرانش، واضح و روشن باشد اما برای همه کارکنان آن سازمان، به اندازه کافی روشن و مشخص نباشد، بنابراین لازم است که همیشه و به هر وسیله ممکن در مورد آنها شفاف‌سازی و اطلاع‌رسانی کافی صورت پذیرد. چرا که در این حالت کارکنان و اعضای تیم‌ها می‌دانند که به چه دلیل باید سختی‌ها و چالش‌ها را تحمل کنند و به کجا می‌خواهند برسند.

- هیچ‌گاه فرصت کسب مهارت‌های جدید و رشد را از دست ندهید: در دنیای به سرعت در حال تغییر امروز، توانایی یادگیری و رشد بسیار مهم‌تر و معنادارتر از گذشته شده چرا که به افراد و سازمان‌ها کمک می‌کند تا از طریق به‌روزرسانی و ارتقای مهارت‌ها و داشته‌ها، برای خود برندسازی کنند. رهبران سازمان‌ها برای حفظ استعدادهای برتر و کسانی که پیوسته در حال ارتقای مهارت‌ها هستند، حاضرند بالاترین حقوق‌ها را بپردازند و بیشترین مزایا را قائل شوند، چرا که اطمینان دارند تداوم حضور نخبگان یادگیرنده کاملا به سود کل سازمان است. کارکنان دارای مهارت‌های فزاینده و همیشه در حال یادگیری هم برای خود ارزش افزوده ایجاد می‌کنند و هم برای سازمان‌هایی که در آن حضور دارند. در نقطه مقابل، هنگامی که کارکنان حتی ماهرترین و مستعدترین آنها، دست از یادگیری و ارتقای مهارت‌های خود بردارند و در یک نقطه متوقف شوند. آن‌گاه زمان ترک سازمان از سوی آنها فرا می‌رسد و دیر یا زود باید آنجا را ترک کنند چرا که ارزش افزوده خود را برای سازمان از دست داده‌اند.

 

این مطلب برایم مفید است
12 نفر این پست را پسندیده اند