فورد  سال‌ها تلاش کرد تا بتواند ضمن افزایش کیفیت محصولات خود (با ساده‌سازی) از قیمت کاسته و به تولید انبوه دست یابد. بزرگ‌ترین تمرکز او روی قیمت بود. او باور داشت که اگر بتواند یک خودرو را به اندازه کافی ارزان سازد، فروش آن به شدت افزایش می‌یابد. تجربیاتی وجود داشت که این تصور را تایید می‌کرد: در یک سال (نیمه ۱۹۰۵ تا نیمه ۱۹۰۶)، فورد ۲ مدل خودرو ساخت که یکی هزار دلار قیمت داشت و دیگری ۲ هزار دلار. شرکت توانست در آن سال، ۱۵۹۹ دستگاه خودرو به فروش برساند. در سال پس از آن، او هر دو خودرو را ساده‌تر کرد و از قیمت‌های آنها کاست. فورد توضیح داده است: «نکته جالب آن بود که خودروی ارزان ۶۰۰ دلار قیمت داشت و خودروی گران تنها ۷۵۰ دلار بود. اما این کاهش قیمت به خوبی به ما نشان داد که قدرت قیمت در کجا است. ما در آن سال ۸۴۲۳ کار فروختیم که تقریبا ۵ برابر میزان فروش ما در سال قبل بود.»

او به جای تولید ۲ مدل خودرو، تصمیم گرفت تنها یک مدل خودرو بسازد. فورد با این خودروی واحد که بیش از یک دهه، تنها چند قابلیت و امکانات اضافی محدود برای آن قابل خرید بود، توانست قیمت تولیدات خود را به شدت کاهش دهد. اما کاهش قیمت، تنها راز موفقیت فورد نبود. او به مواد مورد استفاده در تولیدات هم توجه کرد. به‌عنوان مثال، او پیشگام استفاده از فولاد وانادیم شد؛ فولادی فرانسوی که هم بسیار سبک و هم بسیار محکم بود و سودمندی زیادی برای مشتریان داشت. استفاده از این ماده در ابتدا با مشکلاتی مواجه بود. به‌عنوان مثال، هیچ فولادساز آمریکایی توان ساخت آن را نداشت. فورد توانست یک شرکت کوچک در کانتون اوهایو پیدا کند و خودش هم هزینه‌های آزمایش‌های اولیه را پرداخت کرد. آن‌طور که فورد می‌گوید: «اولین فولاد تولیدی، یک شکست بود و تنها میزان اندکی وانادیم در آن باقی ماند. از آنها خواستم تا دوباره تلاش کنند و بار دوم به موفقیت رسیدیم.» فولاد جدید، تحمل کششی برابر با ۱۷۰ هزار واحد داشت که ۲۶۰ درصد بالاتر از فولاد معمولی آمریکایی بود. فولاد وانادیم وزن خودروهای فورد را به شدت کاهش داد و از مصرف سوخت آن کاست؛ در حالی که هزینه تولید آن هم کمتر شده بود.

یکی دیگر از کلیدهای کاهش هزینه خودروهای فورد، توسل به یک سیستم تولیدی جدید بود که خودروها در مقیاسی بسیار زیاد و با هزینه‌هایی اندک تولید می‌شدند. او در دیترویت، کارخانه‌ای ساخت که بزرگ‌ترین کارخانه جهان بود (نه فقط بزرگ‌ترین کارخانه خودروسازی جهان). این کارخانه میزان بهره‌وری‌اش به این صورت بیان شده است: «میانگین تعداد کارگران از ۱۹۰۰ نفر در سال ۱۹۰۸ به ۴۱۱۰ نفر در سال ۱۹۱۱ رسید. در این سه سال، میزان تولیدات سالانه که تنها اندکی بیش از ۶ هزار دستگاه در سال بود، به حدود ۳۵ هزار دستگاه رسید. واضح است که افزایش تعداد نیروی کار به این اندازه نبود.»

با آنکه میانگین تولید خودروی سالانه هر کدام از کارگران شرکت به سه دستگاه رسیده بود و فورد از تمام رقبای خود پیش افتاده بود، هنوز لحظه انقلابی تاریخ این شرکت فرا نرسیده بود. در سال ۱۹۱۳ بود که مدیران تولید شرکت فورد توانستند خط تولید آن را عوض کنند و به جای شیوه تولیدی موسوم به تولید سری یا تولید دسته‌ای (batch production) خط مونتاژی افتتاح کنند که به‌طور پیوسته در حرکت بود. آن زمان بود که ویژگی و اصرار مشهور هنری فورد شروع شد: همه خودروهای تولیدی باید مشکی باشند. این تصمیم به آن دلیل اتخاذ شد که فقط رنگ مشکی ژاپنی به اندازه کافی سریع خشک می‌شد که وقفه‌ای در حرکت خط مونتاژ ایجاد نکند.

اثر ساده‌سازی و افزایش تولیدات آن بود که قیمت مدل تی (تنها خودروی فورد تولیدی آن سال‌ها) در سال ۱۹۱۴ به ۵۵۰ دلار در هر دستگاه کاهش یافت و ۲۴۸ هزار دستگاه از آن فروش رفت. تا سال ۱۹۱۷، کاهش بیشتری حاصل شد و با رسیدن قیمت به ۳۶۰ دلار، ۷۸۵ هزار دستگاه از آن فروش رفت. در سال ۱۹۲۰، بیش از یک‌میلیون و ۲۵۰ هزار دستگاه مدل‌ تی فروش رفت. تا آن سال، قیمت‌ها نسبت به ۱۹۰۹، حدود ۶۳ درصد کاهش یافته بود و نسبت به خودروهای مشابه خود هم تنها یک‌پنجم قیمت داشت. همین کاهش چشمگیر قیمت‌ها بود که باعث شد تعداد خودروهای فروخته شده فورد، ۶۷ برابر شود.

میزان افزایش فروش فورد در سال ۱۹۲۰ نسبت به سال ۱۹۰۵ (سال پیش از آنکه استراتژی ساده‌سازی فورد شروع شود)، ۷۸۱ برابر بود. ساده‌سازی باعث شد تا خودروهای شرکت هم ساده‌تر و هم ارزان‌تر تولید شوند. کاهش قیمت همچنین باعث شد تا جهان پر از فوردهای مشکی شود. تا سال ۱۹۲۰، سهم بازار فورد از بازار خودروی آمریکا به ۵۶ درصد رسید تا ۳ برابر بیش از نزدیک‌ترین رقیب خود (جنرال موتورز با ۵ مدل خودرو) از بازار سهم داشته باشد. فورد همچنین سودآورترین شرکت خودروسازی جهان شده بود؛ چه به‌صورت مطلق آن (نسبت از فروش) و چه به‌صورت نسبی آن (یعنی نسبت به سرمایه).

nikoueimahdi@gmail.com