دفتر عباس یاری. وقتی نشستم، روی میز قشر نازکی از خاک بود. تعجب کردم، چیزی نگفتم، با دستمال کاغذی جلوی خودم را پاک کردم. وقتی هوشنگ گلمکانی وارد شد بعد از خوش‌‌‌وبش نشست. گفت چرا میز پُرِ خاکه! عباس گفت دیروز عصر همه‌‌‌جا گردگیری شده و از پنجره به بیرون اشاره کرد و ادامه داد هر روز صبح و عصر باید گردگیری کنیم. آسمان پر بود از گرد و غبار. تازه قرار است از امروز عصر گرد و غبار به تهران هجوم بیاورد. یکی از دوستان من که اهواز زندگی می‌کند عکسی برایم فرستاده از جای پاهاشان روی فرش اتاق! و نوشته هر روز بساط‌‌‌مان همین است. حالا تهران می‌‌‌فهمد این همه سال خوزستان چه کشیده است! نیم ساعتی بعد، حس کردم ته گلویم پر از گردوغبار است. دوستی، بعد از مرگ داوود (برادرم) می‌‌‌پرسید چرا این‌‌‌قدر سرطان زیاد شده؟ پاسخ دادم: اصلا سوال دارد؟ منِ دوستدار محیط‌زیست چند سال است دارم هشدار می‌‌‌دهم. متخصصان که دهه‌‌‌هاست ولی مسوولان... . این عکس از جعبه روی میزی است که دورش نشسته بودیم! یادتان باشد این اول راه است. توفان نمک دریاچه ارومیه در راه است.»

این مطلب برایم مفید است
1 نفر این پست را پسندیده اند