قهوه‌جوش حاوی دو فنجان قهوه غلیظ بدون شیر بود و تنگ چینی پر از شیر داغ هم کنارش قرار داشت همراه یک نان. اینها گاهی غذای او در یک روز به حساب می‌آمد و چیز دیگری نمی‌خورد. البته گاهی شب‌ها به رستوران می‌رفت و شام می‌خورد. پروست معمولا احساس سرما می‌کرد و همیشه از کیسه‌های آب گرم و ژاکت‌های پشمی نرم استفاده می‌کرد. او موقعی که درحال خوردن قهوه بود نامه‌هایش را هم می‌خواند و پاسخشان را می‌داد. یکی از عادت‌های روزانه‌اش خواندن دقیق روزنامه‌ها بود. اصولا هر کاری را با دقت و وسواس انجام می‌داد؛ اما مهم‌ترین عادتش این بود که در رختخواب می‌نوشت. دراز می‌کشید و سرش را با دو بالش بالا نگه می‌داشت و برای دسترسی به دفترچه یادداشت کجکی بر آرنج تکیه می‌کرد. روشنایی‌اش چراغی کم‌نور بود و معمولا وقتی ۱۰ صفحه می‌نوشت چنان خسته می‌شد که مجبور بود قرص کافئین بخورد. می‌گویند سال‌های آخر زندگی‌اش به ندرت از این تخت پایین آمده است. حتی مشهور است که اتاق خوابش را با چوب‌پنبه عایق‌بندی‌ کرده تا سر و صدا اذیتش نکند.

 

این مطلب برایم مفید است
15 نفر این پست را پسندیده اند