او زندگی معقولی دارد. صبح‌ها از خواب بلند می‌شود. کار می‌کند، بچه‌ها را به مدرسه می‌برد، روی تردمیل می‌دود، کلارینت می‌نوازد، با همسرش در یک مسیر تکراری قدم می‌زند و ساعت‌های زیادی از شبانه‌روز را به داستان‌ها و فیلم‌هایش فکر می‌کند. حل مشکلات داستان‌ها را سخت‌ترین مرحله کار می‌داند و برای اینکه راحت‌تر از این مرحله عبور کند، کارهای عجیبی انجام می‌دهد. مثلا مدام از یک اتاق به اتاق دیگری می‌رود یا سری به خیابان می‌زند، برمی‌گردد و گاهی هم دوش می‌گیرد. بارها پیش آمده روزی چند بار به حمام برود. وقتی داستان‌هایش با گره روبه‌رو می‌شوند سی تا چهل دقیقه زیر دوش آب گرم می‌ایستد و در همان حالت به داستان فکر می‌کند. پیاده‌روی یکی دیگر از عادت‌های همیشگی او در مواقعی است که به مشکل بر می‌خورد. چون در خیابان مردم تمرکزش را به هم می‌زنند، در این مواقع در تراس آپارتمانش قدم می‌زند.

وودی آلن موقع کار آرام است و راحت کنترل اوضاع را در دست می‌گیرد. در مصاحبه با رادیو ملی آمریکا می‌گوید: مشکل من این است که فردی عادی و از طبقه متوسط هستم. اگر دیوانه بودم بهتر می‌شدم. اگر در صحنه فیلم‌برداری داد و هوار می‌کردم بهتر می‌شد؛ اما این کار را نمی‌کنم. می‌گویم خوب است! و این یک کیفیت متوسط است.

او فیلم‌سازی را راهی خوشایند برای امرار معاش می‌داند و معتقد است همه باید در زندگی کاری کنیم تا درآمدی داشته باشیم. بارها تاکید کرده فیلم‌سازی براساس استانداردهای کلی مشاغل روش خوبی است و فیلم‌ساز با افراد مستعدی سروکار دارد و کاربه هیچ وجه خسته‌کننده نیست و از کار کردن لذت می‌برد. با همه این حرف‌ها وودی آلن ذاتا البته آدم تنبلی است. می‌گوید: من یک تنبل هستم و کمال‌گرا نیستم. «اسکورسیزی» و «اسپیلبرگ» با تلاش فراوان و وصف‌ناپذیر تا پاسی از نیمه شب روی جزئیات کار می‌کنند؛ اما من دوست دارم ساعت شش به خانه بروم. شام بخورم. فیلم‌سازی، تمام زندگی و موجودیت من نیست.

او در این سال‌ها سعی کرده جسمش را سالم نگه دارد. درباره اینکه چرا هرگز سراغ موادمخدر نرفته، گفته است: هیچ وقت نسبت به مواد مخدر کنجکاوی و علاقه‌ای نداشتم. موضوعات بسیاری هستند که توجه مرا جلب نمی‌کند؛ من به تکنولوژی علاقه ندارم و کامپیوتری نیز ندارم. سفر و موسیقی پاپ دوست ندارم و نمی‌توانم به خودم انگیزه بدهم.

 

این مطلب برایم مفید است
4 نفر این پست را پسندیده اند