اما تلخی پایانِ زندگی شجریان منحصر به این کمتر از یک سال اخیر نبود که با گرمای خانواده، دلدادگی پزشکان مجرب و علمِ پزشکی زنده نگه داشته شد. تلخی عمیق‌تر آن بود که هنرمند ممتاز آواز ایران در اوج کمال‌یافتگی، حضور و بانگِ بی‌نظیرش دریغ شد از مردمی که اکنون به سوگ او نشسته‌اند و اشک می‌ریزند. دیگر اینکه چون محمدرضا شجریان از هنرِ خودِ، یعنی از زندگی منع شد، ندیدم و نشنیدم همکارانِ وی، اربابِ هنر موسیقی دمی آشکار به شکوِه برآورند و دریغا شنیدم برخی ذوق‌زده و طعنه‌زن هم شدند که این خود چیزی جز نشان فرومایگی نبود. 

باری... هیچ نفوسی همیشه زنده نخواهد ماند، اما در این «بر تسمه نقاله زمان» گذر داشتن خوب است که آبرومندانه گذری باشد، چنان که شجریان (سیاوش) گذر کرد. 

روانِ او شاد/  یادش زنده و زنگ صدایش همیشه»

این مطلب برایم مفید است
21 نفر این پست را پسندیده اند