به حراجی‌ها و عتیقه‌فروشی‌ها علاقه فراوانی داشت و بیشتر اوقاتش در گشت و گذار روزانه را بین آنها می‌گذراند. بین ساعت یک تا سه عصر به ساختمان محل کارش می‌رسید و قبل از هر چیزی به یکی از کارمندها پول می‌داد تا برایش کیک بخرد. بعد نوبت خوردن چای یا آب هویج بود که تقریبا هر روز در همان محدوده زمانی تکرار می‌شد. سپس دفتر قرار و مدارهایش را بررسی می‌کرد و به نامه‌ها جواب می‌داد. یکی از مهم‌ترین عادت‌هایش این بود که بیشتر هدیه‌هایی را که برای او می‌فرستادند به دیگران می‌بخشید. فقط بعضی چیزها را که برایش جالب بودند برای خودش برمی‌داشت و می‌گذاشت درون جعبه. همیشه با بقیه کارمندها درباره زندگی‌اش حرف می‌زد و مثلا تعریف می‌کرد روز قبل کجا رفته و چه کارهایی را انجام داده است. بعد گپ و گفت کنار پنجره می‌نشست و روزنامه و مجله می‌خواند.

نکته جالب این است که در دفترش مدیر و مدیر کل دادوستدهای وارهول داشت و یکی از کارهای روزمره‌اش این بود که همراه آنها درباره چگونگی فروش آثارش بحث کند. او سرانجام به کارگاهش می‌رفت و چند ساعت سرگرم کار می‌شد. در پایان روز صورت‌حساب‌ها را پرداخت و برای کارهای آینده برنامه‌ریزی می‌کرد. وارهول بین ساعت شش تا هفت به خانه برمی‌گشت و صورتش را می‌شست و موهایش را مرتب می‌کرد و به دیدار رفقایش می‌رفت یا در سینما فیلم تماشا می‌کرد. او عادت داشت همیشه صدای دوستانش را ضبط می‌کرد تا در نوشتن نمایشنامه و فیلم‌نامه از آنها استفاده کند. وارهول صبح‌ها زود از خواب بیدار می‌شد و قبل از انجام هر کاری یادداشت‌های روزانه‌اش را می‌نوشت.

 

این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند