هر موقع چیزی به مغزم فشار نیاورد دست به قلم می‌شوم. وقتی میل نوشتم ندارم به هیچ وجه میل نوشتن ندارم. آن دستور کار مشهور را چندبار امتحان کرده‌ام- نمی‌گویم که همه امکاناتش را آزموده‌ام- ولی اگر چیزی در ذهنم نباشد که به راستی بخواهم درباره‌اش بنویسم، چیزی که از کار در می‌آید منزجرم می‌کند. این به نوبه خود مرا دلتنگ می‌کند. چشم دیدنش را ندارم و تا دودش از دودکش بالا نرود نمی‌خواهم تحملش کنم. مساله شاید انضباط است، شاید منش کی می‌داند؟» به این ترتیب جای تعجب نیست که رابینسون برنامه منظمی برای نوشتن نداشته باشد، در عوض از بی‌خوابی‌های مکررش بهره کامل می‌گیرد. او می‌گوید: «من از بی‌خوابی به نفع خودم استفاده می‌کنم. از خواب بیدار می‌شوم و فکرم به طرز خارق‌العاده‌ای روشن است. دنیا در سکوت است. می‌توانم بخوانم یا بنویسم. انگار زمان را دزیده باشی. مثل این می‌ماند که روزم بیست و هشت ساعته است.»

منبع: کتاب «عادات و آداب روزانه نویسندگان»

 

این مطلب برایم مفید است
1 نفر این پست را پسندیده اند