ماکس برود برخلاف وصیت‌نامه کافکا عمل کرد و تمام نوشته‌هایش را منتشر کرد. او در تمام طول دوران زندگی‌اش به‌کار عادت داشت. مهم‌ترین دغدغه‌اش این بود که روزی پولدار شود و از سنگینی پرداخت قبض‌ها نجات پیدا کند. در نامه‌هایی که از او به یادگار مانده بارها تاکید کرده که هر روز از ساعت۸ تا ۲:۳۰ را در اداره می‌گذراند و بعد از آن ناهار می‌خورد که معمولا تا ساعت سه و نیم طول می‌کشید. از سه و نیم تا هفت و نیم غروب هم می‌خوابید. یکی دیگر از عادت‌های کافکا این بود که پس از بیدار شدن از خواب عصرگاهی ۱۰ دقیقه نرمش می‌کرد و بدون لباس مقابل پنجره می‌ایستاد. پس از آن نوبت به پیاده‌روی به وقت غروب می‌رسید که اغلب با رفیقش ماکس انجام می‌شد.

برای کافکا اما بهترین زمان برای نوشتن بین ساعت ۱۰ تا ۱۱ شب بود. البته قبل از آنکه نوشتن را آغاز کند چند ساعتی در خدمت خانواده بود و وقتش را به گفت‌وگو با خواهرانش می‌گذراند. کافکا معمولا بیشتر از سه ساعت نمی‌نوشت و کارش در ساعت ۲تا ۳ شب به پایان می‌رسید اما پیش آمده بود که گاهی تا صبح هم نوشتن را ادامه بدهد.

بعد از نوشتن دوباره چند دقیقه‌ای نرمش می‌کرد و دوش می‌گرفت و آماده می‌شد برای خواب. یکی از مهم‌ترین چیزهایی که درباره‌اش نقل می‌شود این است که او کارمند موسسه‌ بیمه‌ حوادث کارگری بود و به‌خاطر شغلش فهمید بیشترین آسیبی که کارگران هنگام کار می‌بینند از ناحیه‌ سر است؛ بنابراین شروع کرد به طراحی کلاه ایمنی و طرحش با اقبال روبه‌رو شد. حتی می‌گویند به‌دلیل کاهش تلفات جانی کارگران در صنایع آهن و رساندن آن به ۲۵ نفر در هر هزار نفر، مدال افتخار هم گرفت. از عجایب دیگر زندگی‌اش این بود که از موش‌ها به شدت می‌ترسید. حتی زمانی که در کتاب «مسخ» از سوسک‌ها و جانورها می‌نوشت ذره‌ای ترسش کم نشد.

این مطلب برایم مفید است
2 نفر این پست را پسندیده اند