فرضیایی در این‌باره گفت: «زمانی‌که من پخش زنده داشتم، یک روز آقای شریفی‌نیا تماس گرفتند و گفتند آقای مهرجویی می‌خواهند فیلمی بسازند به نام «مرد اسباب بازی فروش» و می‌خواهند که شما بازی کنی. من گفتم خدمت آقای مهرجویی و شما ارادت دارم؛ اما خودم تمایلی برای بازی ندارم. ایشان خندیدند و گفتند ولی فکرهایت را بکن.» وی افزود: «البته آن فیلم ساخته نشد اما دختر آقای مهرجویی به برنامه ما آمدند و خانم‌شان هم دو کتاب به من هدیه دادند.» البته آقای شریفی‌نیا بعدا به من گفتند اگر این فیلم می‌خواست ساخته شود خودم کَت بسته می‌بردمت پیش آقای مهرجویی! چون دختر کوچولویشان از برنامه تو خوشش می‌آمد.