همانطور که در بخش دوم مقاله (درس کیسینجر به بایدن درباره ایران) تشریح شد، در مناقشه دهه ۷۰ میلادی، پس از حمله سادات به صحرای سینا، چنانچه در بخش دوم تکیسینجر برای ایجاد حمایت از دیپلماسی خود از طریق اهرم زور، اسرائیل را به حملات متقابل تشویق کرد. هنگامی که این فشار نظامی به مصر و شوروی کمک کرد تا شرایط آتش بس او را بپذیرند، او از اسرائیل خواست تا حمله خود را متوقف کند. او به ویژه از نابودی ارتش سوم مصر توسط نیروهای دفاعی اسرائیل که در پایان جنگ محاصره شده بود، جلوگیری کرد. این امر به سادات امکان داد تا با رژیم خود - ونیز حیثیت خود - وارد مذاکرات صلح شود.

سپس کیسینجر از انعطاف پذیری لحظه استفاده کرد و روند صلح خود را با هدف حفظ فاصله مصر - بزرگترین و از نظر نظامی قدرتمندترین کشور عربی - از پیوستن به هر ائتلاف جنگی عربی در آینده آغاز کرد. این امر جنگ دیگری را بین دولت یهود و کشورهای عربی غیرممکن می کرد.  شباهتی غیرقابل انکار بین رویکرد کیسینجر به مصر و روشی وجود دارد که مترنیخ و کسلریا پس از شکست ناپلئون، فرانسه را مدیریت کردند و آن را به جای مجازات کردن، در نظم جدید گنجاندند - و در نتیجه آن را از یک دولت انقلابی و تجدیدنظرطلب به یک قدرت وضع موجود تبدیل کردند.

مشروح این گزارش را در اقتصادنیوز با تیتر اشتباه بزرگ بایدن در خاورمیانه بخوانید.

این مطلب برایم مفید است
153 نفر این پست را پسندیده اند