صندلی های دور میز هیات دولت سیزدهم یکی یکی پُر شدند، برخی صندلی ها سهم آنهایی شد که زمانی در دولت احمدی نژاد وزیر یا معاون بودند، چند صندلی دیگر به دانش آموختگان دانشگاه امام صادق رسید، تا اینجای کار چند صندلی محدود هم به بازماندگان دولت روحانی رسیده است. رقبای رئیسی هم دست خالی نماندند و صندلی هایی از هیات دولت نصیب آنها شد.

اما در همه این روزها که صندلی های پاستور یکی بعد از دیگر پر می شدند نگاه ها به رئیسی دوخته شده بود تا ببینند او برای نزدیکترین رقیب انتخاباتی اش چه حکمی می زند، رقیبی که سال 96 بخاطر رئیسی وارد گود رقابت نشد و سال 1400 به نفع رئیسی انصراف داده بود.

صحبت از «سعید جلیلی» است، او که دیپلمات بودن را به ذوق رئیس جمهور شدن کنار گذاشت اما تا اینجای کار هنوز هیچ حضوری در هیچ دولتی نداشته است، نه رئیس جمهور شده است نه وزیر نه معاون دولت.

دیپلماتی که رئیس جمهور نشد

از عنوان «دیپلمات اصولگرا» چندان هم بدش نمی‌آمد اما از همان سال ۹۲ و همان روزی که با ماشین پرایدش به وزارت کشور رفت تا بدون رایزنی با همقطاران اصولگرایش کاندیدای یازدهمین انتخابات ریاست‌ جمهوری شود قاعده بازی تغییر کرد و رسما مُهر پایانی بر روزگار صرفا یک دیپلمات بودن «سعید جلیلی» زد.  

او این روزها که رویای رئیس جمهور شدنش برایش دست نیافتنی شده است،بدش نمی آمد باردیگر در قامت یک دیپلمات در دولت رئیسی حضور داشته باشد. او که گویا منتظر بود پاداش انصرافش از انتخابات را با حکم معاونت اولی یا وزیر خارجه بودن از رئیسی بگیرد، دستش خالی ماند و این روزها چشم به صندلی شمخانی در شورای عالی امنیت ملی دوخته است تا شاید رئیسی بالاخره حاضر به این شود که نزدیکترین رقیب انتخاباتی اش را در دولتش به کار گیرد. 

اما چرا رئیسی هنوز حاضر نشده است که حکمی را به اسم سعید جلیلی بزند تا پای او به پاستور باز شود.

برخی معتقدند جلیلی و رئیسی برخلاف تصوراتی که وجود دارد چندان همراه و هم‌نظر نیستند. این گمانه تا حدی عینی به نظر می‌رسد اگر کمی عقب تر برویم و به ایام انتخابات باز گردیم. همان زمان که طیفی از اصولگرایان چون پایداری بحث نامزد صالح و اصلح را مطرح می‌کردند و اینگونه برداشت می شد که رئیسی صالح است، اما باید به سمت نامزد اصلح برویم. همان زمان برداشت ها اینگونه بود که منظور پایداری ها از نامز اصلح، سعید جلیلی است. 

این سخنان البته با واکنش منفی دیگر اصولگرایان مواجه شد، آنچنان که محمدرضا باهنر گفت؛ «باید از کسی حمایت کنیم که صلاحیت لازم و امکان رأی‌آوری هم داشته باشد؛ چون فعالیت سیاسی منوط به کسب نتیجه است. ما صرفا در انتخابات صالح مقبول را به اصلح غیرمقبول ترجیح می‌دهیم. حمایت از کسی که رأی ندارد، کار بیهوده‌ای است.»

برخی گمانه های دیگر نیز حکایت از آن دارد که رئیسی نمی خواهد ریسک حضور جلیلی در دستگاه دیپلماسی دولتش را بپذیرد چرا که حضور جلیلی می تواند پالس منفی به فضای افکارعمومی داخلی و حتی خارجی باشد. 

در این میان برخی معتقدند حضور فردی چون علی باقری کنی، چهره ای نزدیک به جلیلی در دستگاه وزارتخارجه به نوعی بیانگر آن است که نگاه جلیلی در وزارتخارجه خریدار دارد اما با این وجود رئیسی هنوز ریسک حضور جلیلی در دولتش را نپذیرفته است تا احتمال جدی بودن اختلافات بالاتر برود.

یک دولت سایه بلاتکلیف

جلسات دولت سایه همچنان برقرار است و آقای دیپلمات سابق هنوز هم در تلاش است که اگر صندلی ریاست یک دولت به او نرسید لااقل صندلی ریاست دولت سایه را برای خود حفظ کند.

جلیلی اما برای ادامه نقش آفرینی در قالب دولت سایه با چالش روبروست، او دیگر نمی تواند به مثابه 8 سال قبل عمل کند که بی تعارف به دولت روحانی می تاخت و از گوشه و کنار دولت را به نقد می کشید.

دولت سایه جلیلی در دوران ریاست جمهوری رئیسی مجبور است دست به عصا باشد تا مبادا خاطر اصولگرایان از نقد دولت محبوب و مورد تاییدشان برنجد. همینجاست که کار جلیلی برای اداره دولت سایه هم سخت می شود. او حتی اگر از رئیسی بخاطر نگرفتن هیچ پست و سمتی دلخور باشد اما نمی تواند خطر دلخورکردن اصولگرایان از خود را به جان بخرد و یک دولت سایه منتقد باشد. دولت سایه جلیلی در دوران رئیسی حداقل یک دولت سایه پیشنهاد دهنده خواهد بود نه منتقد. یک دولت سایه بلاتکلیف و بی اثر.

این مطلب برایم مفید است
102 نفر این پست را پسندیده اند