نویسندۀ این سطور نه نمایندۀ اصول‌گرای مجلس را می‌شناسد نه وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش را. سهل است گویا فرهنگیان محترم مشهد هم ایشان را نمی‌شناسند (‌العهده علی‌الراوی) و البته الزاما این نشناختن منفی نیست.

  از پیش هم معلوم بود قرار نیست از درون آموزش و پرورش یک نیروی مورد اجماع فرهنگیان برای وزارت انتخاب شود. وقتی در دولت آقای روحانی با آن همه امید این اتفاق نیفتاد و یک نیروی کاملا بوروکرات و فاقد استراتژی و راهبرد وزیر آموزش و پرورش شد و وزیری که دنبال اجرای طرح "مونته سوری" بودتحمل نشد انتظار خاصی نداریم در این دولت که بر آن است هم دهۀ ۶۰ را تکرار کند و هم تحول ایجاد کند و به تعبیر مولانا " بوالعجب من عاشق این هر دو ضد" و در واقع " آنان، عاشق این هر دو ضد"  به طریق اولی نمی‌توان چنین توقعی داشت و اساسا وزیر کار خاصی هم نمی‌تواند انجام دهد.

  بخش قابل توجه بودجه هم صرف امور جاری و هزینه‌های دیگر می‌شود و میدان مانور وزیر در انتصابات است و زیر تیغ تذکر و استیضاح هر وزیری چه اصلاح‌طلب و چه اصول‌گرا و چه اعتدالی ناچار است توصیه‌پذیر باشد در گماردن افراد در سمت‌های مختلف.

  پس بحث بر سر اینها نیست. نوع نگاه نمایندۀ اصول‌گرای آبادان قابل توجه است که به وزیر پیشنهادی می‌گوید: «شما به آقای رییسی قول داده‌ای از بیرون نیرو نیاوری در حالی که خودت از بیرون آموزش و پرورش آمده‌ای!»

  یا در همان ابتدا می گوید: « بدانید که می خواهید جای چه کسانی بنشینید. به جای دکتر شکوهی ( که در سال تولد آقای باغ گلی وزیر شد) و رجایی و باهنر و پرورش بنشینی» و البته جلوتر نمی آید چون نام محمد علی نجفی را بیاورد دردسر می شود حال آن که عملکرد او در وزارت آموزش و پرورش بیش از اسلاف و اخلاف ، مورد قبول بوده است.

  اما همان نام دکتر شکوهی وزیر آموزش و پرورش دولت موقت مهندس بازرگان نشان می دهد محمد مولوی آدم منصفی است و تاریخ را از دورۀ سیاسی مورد علاقۀ خود شروع نمی کند.

  چنان که اشاره شد وزیر پیشنهادی را نمی شناسم اما لحن نمایندۀ آبادان که می گوید «خودت و ما را گرفتار نکن» جالب است. این که به جای شعار و هدف گذاری‌های آرمانی سؤالات مشخصی را مطرح می‌کند این امید را زنده می کند که در مجلسی که نمایندۀ اکثریت مردم ایران نیست و به شکل بی سابقه ای تنها یک صدا از آن شنیده می شود و به جای آن که نمایندگان مختلف و متنوع را تصویر کند تنها نام رییس آن را به ذهن متبادر می کند اتفاق جالبی است و نمایندگان می توانند با نظرات صریح خود، خودی نشان دهند تا این تلقی درنگیرد که همه مثل هم فکر می کنند.

  اگر یک کار پژوهشی صورت گیرد مشخص می شود که شعارهای انبوه در روز رأی اعتماد به صخرۀ عظیمی از واقعیت ها و محدودیت ها و تحمیل ها برمی خورد و نیاز نیست متونی را که دیگران نوشته اند بخوانیم. اولویت ها و برنامه ها و نه اهداف و آرمان ها گفته شود کافی است تا بر اساس آن بعدتر محک بخورد.

  هر نماینده و وزیر پیشنهادی را شاید بتوان با میزان دوری و نزدیکی به واقعیت ها محک زد. امان از توهم و ادعاهای دهان پر کن و آفرین به آقای مولوی که دور از این فضا صحبت کرده است.

  یک متفکر مشهور جملۀ جالبی دارد و می‌گوید ما ایرانیان هزار سال است که سهم عشق و احساسات را ادا کرده ایم و وقت آن است که سهم عقل را ادا کنیم.

  کاش می‌شد اندازه گرفت از سخنان و ادعاها چقدر شور است و چه اندازه شعور. چه قدر وهم است و چقدر فهم. اگر گوش ها به روی حرف های نامستند و نشدنی و شعاری بسته شود خاصه کسانی که در پی اختراع دوبارۀ چرخ هستند گویندگان نیز بیشتر دقت می کنند.

این مطلب برایم مفید است
60 نفر این پست را پسندیده اند