القدس العربی، چاپ لندن در مطلبی به قلم زیاد ماجد نوشت: از چند ماه پیش، ایران برای مذاکرات در مورد برنامه های هسته ای خود آماده می شود و این مهم، پس از چهار سال تنش های مکرر، ترور سردار سلیمانی، محاصره اقتصادی ایران و کاهش قدرت اقتصادی اش برای حمایت از هم پیمانان منطقه ای صورت گرفت. ایرانی ها می دانند که دولت بایدن می خواهد توافق هسته ای سابق احیا شود و اروپایی ها در وین نیز شتاب زیادی برای این بازگشت دارند تا با رفع تحریمها، مسیر برای سرمایه گذاری شرکتهایشان در ایران هموار شود. ایرانی ها همچنین می دانند که بازگشت واشنگتن از تمام تحریمهایش علیه ایران، با موافقت کنگره و در کوتاه مدت حاصل نمی شود و هر توافق جدیدی نمی تواند جدای از شرایط برخی جبهه های ایران در منطقه باشد.

در ادامه این مطلب آمده است: این در حالی است که شرایط داخلی و خاورمیانه ای ایران، کار را برای تیم مذاکره کننده، دشوار می کند، از یک سو نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری، به روحانی و دولتش فشار وارد می کند تا قبل از رسیدن زمان انتخابات در مذاکرات به نتیجه ای برسند و از سوی دیگر، لابی اسرائیل در آمریکا تمام تلاش خود را برای سخت کردن شروط توافق آینده به خرج می دهد، همانطور که در جریان حمله به تاسیسات هسته ای ایران و ترور دانشمندان هسته ای آن، شاهد آن بودیم.

این در حالی است که تحولات در عراق، لبنان و یمن، تا کنون ضرورتی برای امتیازدهی ایران  ایجاد نکرده است.

در جبهه اول، عراق، امور پس از چالش هایی که این کشور در دو سال اخیر پشت سر گذاشته، از جمله چالش انقلاب مردمی که با خشونت، کشتار و کرونا محاصره شد، به دنبال ترور سردار سلیمانی و بمباران پایگاه آمریکایی، تا حدی به سمت آرامش رفت. اما این آرامش می تواند بسته به رفتار حکومت عراق با حشد الشعبی، تغییر کند. در این میان، ایران در قبال هر آنچه که باعث تضعیف نفوذش در عراق شود، سخت گیری نشان می دهد و دلیلی برای عقب نشینی در برابر آمریکایی ها یا دشمنان منطقه ای اش ندارد.

در جبهه دوم، سوریه، به نظر نمی رسد تغییرات اساسی مورد نظر باشد. ایران با قاطعیت تلاش می کند تا حضور میدانی گسترده تری در سوریه داشته باشد و همکاری محکم آن با روسیه، به معنای تسلیم شدن در برابر خواست مسکو نیست و هر مذاکره ای در مورد سوریه، علاوه بر روسیه، باید با ایران نیز هماهنگ باشد. بنابراین، سوریه یک گذرگاه ایرانی به سمت لبنان و میدانی است که از طریق آن، امکان پاسخ به حملات اسرائیل وجود دارد. به همین دلیل است که ایران به راحتی از منطقه نفوذ خود در سوریه دست نمی کشد.

در اینجا به جبهه سوم ایران، یعنی لبنان می رسیم، جایی که نفوذ ایران در معرض تهدید نیست و نیاز به تلاش استثنایی برای دفاع از آن ندارد، چرا که هم پیمان ایران، یعنی حزب الله، از قدرت نظامی عظیمی برخوردار بوده و ائتلاف های سیاسی در دولت دارد.

یمن باقی می ماند که تنها جبهه فعالی است که با کمترین هزینه برای ایران، به محلی برای به فرسایش بردن عربستان و هم پیمانانش به لحاظ نظامی و رسانه ای، تبدیل شده است، به نحوی که در هر راه حلی برای یمن، مشارکت حوثی ها در حکومت، ضروری خوانده می شود، یعنی تهران نیازی به مذاکره در این باره ندارد، چرا که در تمام سناریوها، یمن به مکانی برای نفوذ ایران به دریای سرخ تبدیل شده است.

به همه این دلایل، بعید است که ایران مجبور به ارائه امتیاز در این جبهه ها شود. به عقیده اغلب تحلیلگران، انگیزه های اقتصادی و مساله تحریمها، تنها عاملی است که می تواند شرایط داخلی در ایران را به نفع «مذاکره کنندگان» یا « اعتدال گرایان» تعدیل کند، زیرا دولت بایدن تمایلی به مقابله با ایران در سوریه، عراق، یمن و لبنان ندارد.

به این ترتیب، منطقه به احتمال زیاد به سمت مرحله تقریبا آرامی پیش می رود که در آن بازیگران قدرتمند، منتظر روشن شدن پاسخ برخی سوالات و اولویتهای آمریکا هستند.

این مطلب برایم مفید است
204 نفر این پست را پسندیده اند