اولین بعد مدیریت بازار ارز بینش سیاست­گذار در خصوص مدیریت بازار ارز است. بررسی تجربه مدیریت ارزی در دهه ­های اخیر نشان می ­دهد که سیاست­گذار عموما به جای بازار سپاری، مکانیزم کنترل تعمدی ارز را در پیش گرفته که این خود جهش­های مقطعی ارز را منجر شده است. با وجود این تجربه ­ها، انتظار می ­رفت بینش سیاست­گذار از مدیریت بازار ارز تغییر می­ کرد، به نظر شما مانع و بزنگاه غفلت از این سیاست بهبودی چیست؟

نرخ ارز یک قیمت نسبی است که به طور بالقوه به دو شیوه مدیریت می­شود: یک حالت زمانی است که بازار بر مبنای نظام عرضه و تقاضا مدیریت شده و حالت دیگر زمانی است که بازار به شیوه دستوری از سوی سیاست­گذار کنترل شود. به عنوان نمونه می­ توان بازار ارز را از این حیث با بازار نیروی کار مقایسه کرد. ممکن است در یک حالت سیاست­گذار اتحادیه­های کارگری را قبول نداشته و دستمزد را به صورت برونزا و بدون لحاظ شرایط عرضه و تقاضا تعیین کند. در چنین حالتی سیاست­گذار یک سیاست برونزا را به بازاری که می­توانست بر مبنای نیروی عرضه و تقاضا مدیریت شود، تحمیل کرده است و پرداخت هزینه آن اجتناب ناپذیر است. هزینه آن نیز بهره وری نیروی کار در حین کار است، به طوری که شاید کار مفید نیروی کار از ۸ ساعت به نیم ساعت هم نرسد. در بازار ارز نیز دقیقا چنین شرایطی حاکم است؛ به طوری که اگر سیاست­گذار بدون لحاظ شرایط عرضه و تقاضا، نرخ ارز را به بازار دستور دهد، هزینه آن منابعی است که صرف پایین نگه داشتن قیمت ها می شود. 

مشروح این گزارش را در اقتصادنیوز با تیتر «سه ریشه تاریخی نوسان قیمت دلار/ راهکار ثبات بازار ارز» بخوانید.

 

 
 

 

این مطلب برایم مفید است
6 نفر این پست را پسندیده اند