شهادت حاج قاسم را باید درست تحلیل کرد و آن گونه که سزاوار حماسه اوست، به میدان آمد. ما در این ماجرا با دو نقشه مواجه هستیم؛ یکی، نقشه اشرار مستکبر که چند دهه دنبال ترور بودند. انتقام از مردی که حقارت آمریکا، اسرائیل و انگلیس را نشان داد و هزینه ۷ هزار میلیارد دلاری آنها برای استیلا را نابود کرد.

دوم؛ مشیت الهی، چنان که در سوره طور فرمود "أَمْ یُرِیدُونَ کَیْدًا ۖ فَالَّذِینَ کَفَرُوا هُمُ الْمَکِیدُونَ.   آیا می خواهند نقشه بکشند!؟ پس کافران، خود به مکر (و انتقام حق) گرفتارند".

مستکبران، خود در دایره مکر الهی قرار دارند؛ و مومنان راستین، با پایمردی، نقشه الهی را به اجرا می گذارند. چنان که جمهوری اسلامی، با نقشه خطرناک مستکبران کرد.

امیر مومنان (ع)، بر مرگ چیره شده بود که پشت دشمنان را می لرزاند. در جنگ صفین، به حضرت عرض کردند "خود را  حفظ کن! معاویه حیله کرده و می خواهد تو را غافلگیر کند". اما امام پاسخ داد "کفی بالاجل حارساً. اجل الهی، برای حفاظت انسان کافی است".

امام پس از ترور شدن هم فرمود "و الله ما فجانی من الموت وارد کرهته و لا طالع انکرته و ما کنت الا کقارب ورد و طالب وجد. به خدا سوگند، از ناگهان در آمدن مرگ ناراحت نشدم و مهمان ناخوانده‌ای نبود، بلکه من همانند تشنه ای بودم که ناگهان به آب برسد و جوینده ای که مراد خود را بیابد".

شهید سلیمانی، گفته بود و به گفته خود مومن بود که "ما ملت شهادتیم؛ ما ملت امام حسینیم". برای همین، در ادای انجام مسئولیت، سر از پا نمی شناخت.

او به بلوغ طراحی و تدبیر رسیده بود؛ چون مرگ را مغلوب ساخته بود و برای شهادت لحظه شماری می کرد. نه تنها مرقدش را از سی سال قبل تدارک کرده و کفنش را به امضای علمای صالح رسانده بود، بلکه به جایی رسیده بود که کیفیت شهادت را هم انتخاب کند:

"دوست دارم طوری شهید شوم که همه ذراتِ بدن من را متاثر کند و چیزی از من باقی نماند؛ دوست دارم مثل آقای حکیم (که پیکرش در انفجار بمب متلاش شد) شهید شوم".

اگر پیامبر اعظم (ص) فرمود " إنّ لِقَتلِ الحُسینِ حَرارَةً فی‌ قُلوبِ المُؤمِنینَ لاتَبرُدُ اَبَداً. برای شهادت حسین، حرارتی در دل های مؤمنان است که هرگز سرد نمی شود"، محبت فدائیان امام حسین (ع) هم خاموش ناشدنی است؛ چنان که یک سال پس از شهادت مظلومانه حاج قاسم می بینیم.

اکنون ماییم و تداوم نقشه بزرگی که حاج قاسم عزیز و صد ها هزار هم رزمش، جان گرامیشان را برای آن فدا کردند. امیر مومنان (ع) شکایتی از برخی همراهان و لشکریان داشت که باید از آن حذر کرد؛ از جمله در خطبه ۳۴ نهج البلاغه فرمود:

"تُکَادُونَ وَ لَا تَکِیدُونَ وَ تُنْتَقَصُ أَطْرَافُکُمْ فَلَا تَمْتَعِضُونَ. لَا یُنَامُ عَنْکُمْ وَ أَنْتُمْ فِی غَفْلَةٍ سَاهُونَ. علیه شما نقشه می کشند (مکر می ورزند) و  شما نقشه نمی کشید. و شهرهای شما را تصرّف می کنند و شما خشمگین نمی شوید. دشمن به خواب نمی رود و شما در غفلت و فراموشی غوطه ور هستید".

حاج قاسم فدای مکتبی شد که بهترین ها را فدیه ای برای اعتلای کلمه الله، احقاق حق مظلومان و نابودی بساط مستکبران می داند. پیروی از مکتب او، تدارک همن مسیر است: انتقام سخت از  بانیان شهادت او، عمق بخشیدن به بیداری و مقاومت اسلامی، و فشار فزاینده برای اخراج اشغالگران تروریست از منطقه.

آنچه به این مهم کمک می رساند و جزو مقدمات آن است، اهتمام عمومی برای باز گرداندن مدیریت ها به تراز شجاعت و تدبیر انقلابی است؛ کسانی که به راهبرد سلیمانی باور دارند: «من با تجربه می‌گویم؛ میزان فرصتی که در بحران‌ها وجود دارد، در خود فرصت‌ها نیست. اما شرط آن، این است که نترسید و نترسیم و نترسانیم». ترسو ها و ترس افکن ها (تروریست های هویتی) جایی در این حرکت پیشرو ندارند.

این مطلب برایم مفید است
27 نفر این پست را پسندیده اند