عماد افروغ، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس، جامعه شناس سیاسی و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی معتقد است که جمهوری اسلامی طی چهل سال گذشته در استقلال سیاسی زبانزد خاص و عام و در قدرت امنیتی و دفاعی بی نظیر بوده است. از توانمندی در قدرت نظامی و امنیتی می‌توانیم برای سایر شئون حکومت داری الگو بگیریم و ببینیم که در این زمینه از چه گفتمانی تبعیت کردند.

اهم اظهارات عماد افروغ را در ادامه بخوانید؛

*در حال حاضر شاخص آزادی با قبل از انقلاب قابل قیاس نیست. عده‌ای یا حافظه تاریخی‌شان را از دست داده اند و یا پروژه خاصی را دنبال می‌کنند و به دنبال این هستند که حس عدم آزادی را به جامعه القا کنند، در حالی که اینطور نیست. همین که امکان طرح چنین مسائلی در جامعه وجود دارد و می‌توان خیلی از مسئولان را زیر سوال برد و نقد کرد یعنی آزادی وجود دارد. کسانی که در هوای قبل از انقلاب تنفس کرده اند می‌دانند که در آن زمان فرصت و جرأتی برای انتقاد از مسئولان وجود نداشت، با این حال آزادی مطلوب و دلخواه ما چیز دیگری است. ما باید به جایی برسیم که بگوییم «آزادی هست»، نه اینکه آزادی «هم» هست. این خیلی مبسوط تر، منقبض تر و مطابق با ظرفیت‌های انقلاب اسلامی و قانون اساسی است.

*آنجا که آزادی برای چه مطرح می‌شود پای ارزش‌ها به میان می‌آید و در موضوع آزادی، عدالت اجتماعی است که مطرح می‌شود. علیرغم اینکه آزادی امروز ما با آزادی قبل از انقلاب قابل مقایسه نیست یکی از عواملی که باعث شد که ما در آزادی به نقطه مطلوب نرسیم این است که ما مفهوم شناسی دقیقی از آزادی نداریم و درک‌ها بسیار سطحی و تنگ است.

*درک‌های سطحی و احساسی از آزادی و درک هایی که به ظرفیت سازی توجه نمی‌کند و فقط شعار می‌دهد. در زمان دولت دوم خرداد که بحث توسعه سیاسی مطرح بود بنده با این مفاهیم درگیر بودم و سعی می‌کردم مقالاتی در این حوزه بنویسم، در این دوره که بحث آزادی مطرح شد چقدر به ظرفیت‌های قانونی ما در این حوزه اضافه شد؟ چرا فقط شعار می‌دهند؟ کاری بکنید و مانعی بردارید. یک مانع سلبی را بردارید و امر ایجابی را محقق کنید، اما این دوستان کاری نکردند. عده‌ای اساساً با حرف پیش می‌روند، این نمی‌شود و باید برنامه ریزی و طرح باشد و چیزهایی نهادینه شود.

*در دوره اصلاحات من به یکی از دوستانی که امروز خیلی قلم می‌زند و آن روز هم روزنامه را در اختیار داشت گفتم که در دنیا سه تئوری درباره آزادی وجود دارد، یکی آزادی گرایی است، دومی اقتدار گرایی و سومی مسئولیت اجتماعی است، شما کدام تئوری را در روزنامه تان پیش می‌برید؟ او در پاسخ گفت من تئوری سرم نمی‌شود، در حالی او هنوز هم در مطبوعات کشور قلم می‌زند و چهره شناخته شده‌ای است.

*مانع دیگر در تحقق آزادی مطلوب مصلحت اندیشی های کاذب است، بسیاری از این مصلحت اندیشی ها مصلحت اندیشی های حکمرانی نیست، مصلحت اندیشی های معطوف به مصالح مردم نیست. مصلحت اندیشی هایی است که اگر چه به نام دین و حکمرانی اسلامی است اما کاملاً در راستای منافع شخصی، حزبی و گروهی است. منشأ این مصلحت اندیشی ها هم به خلط انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی باز می‌گردد. ما هنوز نفهمیده ایم که بین این دو تفاوت وجود دارد و باید انقلاب اسلامی را یک گفتمان در نظر بگیریم و با آن جمهوری اسلامی را نقد کنیم. ما فکر می‌کنیم که اگر کسی به یک مسئول یا یک سیاست در جمهوری اسلامی انتقاد کرد به مثابه نقد مبانی اعتقادی و فکری انقلاب اسلامی است، در حالی که در واقع اینچنین نیست.

*یکی دیگر از موانع تحقق آزادی مطلوب در جامعه این است که آن نظارتی که ما از برخی نهادهای مدنی سنتی کشور انتظار داشتیم محقق نشد. چنانچه اگر اینها به وظایف خود عمل می‌کردند و میان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی خلط نمی‌کردند امروز بسیاری از کاستی‌ها را نداشتیم.

*امروز هم به دلیل آنکه در دوره فعلی به شکاف درآمدها و مسئله عدالت اجتماعی توجه نمی‌شود و اقتصاد سیاسی و عدالت اجتماعی رها شده است شعار عدالت باب شده است کما اینکه در دولت قبل شعار آزادی مطرح شد. باید کسانی سر کار بیایند و تعادلی میان این دو وضع برقرار کنند. من اعتقاد دارم که اگر وضع ناخوشایندی وجود دارد در نهایت مسئول این وضع قدرت اجتماعی و مدنی است؛ نهادها و مجموعه‌های مدنی در جامعه ما قدرت لازم، تشکل و یا فهم مقتضی را ندارند و یا آنها هم درگیر منافع شخصی و گروهی و مصلحت اندیشی های کاذب شده اند. به هر حال به نظر می‌رسد که ظهور یک جریان عدالتخواه قابل پیش بینی بود و من هم پیش از این پیش بینی کردم که شرایط برای ظهور یک پوپولیسم عدالتخواه فراهم شده است.

*ما در استقلال سیاسی در دنیا زبانزد خاص و عام هستیم، در بنیه دفاعی و امنیتی هم مثال زدنی هستیم و نمونه اش هم قدرت سخت نظامی ما و چهره‌های شاخصی مثل حاج قاسم سلیمانی است و هیچ شکی نیست که این قدرت مثال زدنی باید تقویت شود. حتی ما از این توانمندی در قدرت نظامی و امنیتی می‌توانیم برای سایر شئون حکومت داری الگو بگیریم و ببینیم که در این زمینه از چه گفتمانی تبعیت کردند و چه نیروهایی و با چه جهان بینی و نظم ارزشی و هنجاری پای کار آمدند.

این مطلب برایم مفید است
6 نفر این پست را پسندیده اند