در این دیدگاه به قلم " مارتین وولف" آمده است:

"دونالد ترامپ"‌ رئیس جمهوری آمریکا برای اعمال قدرت فقط یک مانع بر سر راه داشت که آن هم از میان برداشته شد.
مجموعه "سنا" به استثنای سناتور " میت رامنی"؛ نقش داوری خود برای جلوگیری از سوء استفاده از قدرت رئیس جمهور را علنا زیر پا گذاشت و یک میدان آزادی عمل به ترامپ اعطا کرد.

سنا در حقیقت تصمیم گیری را بر عهده رای دهندگان واگذاشت تا در ماه نوامبر نظر خود را در مورد رئیس جمهور اعلام کنند.
اینک ترامپ مانده است و یک خروار امتیاز. او حالا هم طرفدارانی پرشور دارد. هم یک حزب متحد دارد. هم یک کالج انتخاباتی دارد و به قول خودش یک اقتصاد پویا هم دارد.

همه چیز برای انتخاب شدن مجدد ترامپ مهیاست.

مبرهن ترین امکان برای انتخاب مجدد ترامپ،‌ "‌اقتصاد"‌ کشور است.

ترامپ هفته گذشته در نطق سالانه خود در کنگره در توضیحاتش در مورد چگونگی شرایط کنونی کشور، اغراق گویی کرد.
"جوزف استیگلیتز" دارنده جایزه "نوبل" در رشته اقتصاد در این باره اشاره می کند؛ عملکرد آمریکا طبق نظر همفکران ترامپ ، به ویژه در زمینه امید به زندگی ، تناسب اشتغال و نابرابری ، ضعیف است. علاوه بر این ، تولید ، اشتغال ، بیکاری و دستمزدهای واقعی بحران را پشت سر گذاشته اند.

اما مسئله اینجاست که محرکهای مالی سنگینی که به بدنه اقتصاد تزریق شده است به سهم خود یک کسری مالی ساختاری عظیم و ماندگار بر اقتصاد تحمیل کرده است. این نمی تواند در نوع خود یک پیشرفت عظیم به حساب بیاید.

با همه این اوصاف، بسیاری از آمریکاییان معتقدند که از زمان روی کار آمدن ترامپ اقتصاد کشور پیشرفت قابل ملاحظه ای پیدا کرده است. این احساس مردم، یقینا اثر قابل ملاحظه خود را بر نتیجه انتخابات پیش رو خواهد گذاشت.

اگر ترامپ در انتخابات پیش رو برنده بشود؛ این پیروزی به مراتب مهم تر از پیروزی دوره اول ریاست جمهوری او خواهد بود.
اینکه در کشوری همچون آمریکا یک عوامفریب کلاسیک دو بار به ریاست جمهوری انتخاب می شود؛ مطلقا یک اتفاق ساده نیست.
این اتفاق قابل پیش بینی؛ یعنی لحظه سرنوشت ساز.

بارزترین پیامد پیروزی مجدد انتخاباتی ترامپ، در جریان لیبرال دمکراسی آمریکا متبلور خواهد بود.

ترامپ فکر می کند در مقام بالاترین مقام اجرایی کشور، بالاتر از قانون و کنگره است. او فکر می کند که فقط در قبال حوزه های انتخابیه اش پاسخگوست. او معتقد است که منصوبین کابینه اش، کارکنان دولت، و مقامات و مسئولان منتخب حزبش همه باید وفادار به او باشند نه به صاحبان مناصب رفیع تر.
جناح گرایی اصولا یک پدیده شایع در جامعه امروز آمریکاست.
- تا کجا ترامپ می خواهد پیش بتازد؟
- تا کجا نهادهای جمهوریت به او این اجازه را خواهند داد؟

- آیا اگر ترامپ بیاید و از وفاداری پایگاه هوادارانش چشم بپوشد، می تواند با انجام کاری شاخص "میچ مک کانل" رهبر اکثریت سنا را مجاب کند که از او حمایت کند و به او انرژی مثبت بدهد؟

در واقع آنچه که مهم است نهادهای حکومتی نیستند، بلکه افرادی اند که در خدمت این نهادها هستند.

ترامپ یک عوامفریب ، یک ناسیونالیست ، یک دروغگوی غیرخویشتندار، یک تحسین کننده ستمگران و مستبدان است.

از تبرئه محاکمه استیضاح ترامپ؛ جمهوری کبیر آمریکا جان سالم به در برد و انتخاب مجدد این مرد تقریبا مسجّل شد. این موضوع نه تنها برای آمریکا که برای کل جهان یک مسئله فوق العاده حائز اهمیت است.

اگر ترامپ مجددا به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب بشود، وقوع یک سری تحولات قابل پیش بینی است:
1 - غالب مستبدان و خودکامگان جهان با ترامپ احساس صمیمیت بیشتر و یک نوع حس خویشاوندی پیدا خواهند کرد.
۲ - لیبرال دمکراتها بیشتر به حاشیه رانده خواهند شد.
3 - مفهوم سنتی "ائتلاف غرب" که بر اصول و بنیانهای اخلاقی بنیان شده است، دود خواهد شد و به هوا خواهد رفت.
۴ - بلوکی از کشورهای ثروتمند بوجود خواهد آمد که اینک در هیبت جهانی ظاهر خواهند شد.

ترامپ به عنوان یک ناسیونالیست کما فی السابق از اتحادیه اروپا بدش خواهد آمد و همچون گذشته آن را تحقیر خواهد کرد.

اتحادیه اروپا یک قدرت اقتصادی ایده آل و تعدیل کننده در برابر قدرت اقتصادی آمریکاست.‌ بی دلیل نیست که مورد بی مهری ترامپ است.

" دیوید هلوی" کفیل جانشین وزیر دفاع آمریکا اخیرا در مطلبی به دشمنی چین و روسیه با "نظم مبتنی بر قانون"‌ اشاره کرده است.

در اصل؛ این ایده آلهاست که حائز اهمیت است.

اما هلوی غافل است که قوی ترین دشمن این نظم، خود آمریکاست، چون همیشه به اصول و دیدگاهها و به انرژی خود اتکا کرده است.

ترامپ با این روحیه تجارت پیشگی و دوجانبه گرایی اش، موشکهای روشنفکری و اخلاقی را به نظام تجارت جهانی پرتاب کرده است. او حتی به عینه می بیند که کشور خودش بزرگترین قربانی این نظمی است که خود آن را برپا کرده است.
البته این به معنای آن نیست که ترامپ به هیچ تفکری اعتقاد ندارد، بلکه این تفکر اوست که اغلب غلط است.

این روحیه معامله گری ترامپ و این تمایل او برای به خدمت گرفتن همه ابزارهای قدرت آمریکا، یک دنیای بی ثبات و غیرقابل پیش بینی از جهان ساخته است که نه فقط حکومتها را، که تجارتها را هم به دردسر انداخته است.

این سر درگمی جهان در دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ بدتر هم خواهد شد.

- آیا در یک چنین شرایطی، اثری از قوانین و مقررات بین الملل باقی خواهد ماند؟
یک سلسله چالشهای عظیم کاربردی وجود دارند که همه شان باید مدیریت بشوند. نمونه آن؛ روابط پیچیده و پر افت و خیز آمریکا با چین است.

البته در موضوع چین؛ ترامپ ابدا جنگ طلب نیست. او رگه هایی از عملگرایی را در این چالش به اجرا می گذارد. او دوست دارد معامله کند، البته یک معامله ناپخته.

به غیر از خطر وقوع جنگ هسته ای،‌ شاید مهمترین چالش مدیریت اشتراکات جهانی باشد که در صدر آنها؛ شرایط جوی و اقیانوسهاست.

امروز مهمترین دغدغه های کره زمین؛ " تغییرات جوی" و "تنوع زیستی" است. زمان زیادی برای رفع این دو معضل در دست نیست.

ترامپ با هردو چالش مشکل دارد. او بطورکل با مفهوم همکاری جهانی مشکل دارد. بنابراین در دوره دوم کاری اش؛ دست زدن به هر اقدام ممکن در این زمینه غیرممکن خواهد بود.

این دولت اصولا به نظر نمی رسد اصلا اعتقادی به این داشته باشد که کالا و خدمات عمومی یک چالش است و ارزش دغدغه بودن را دارد. ما امروز در نقطه عطف تاریخ ایستاده ایم.

جهان نیازمند رهبرانی است مبتنی بر "عقلانیت" و "تعاون". اما (با توجه به احتمال انتخاب دوباره کسانی چون دونالد ترامپ) به نظر نمی رسد که جهان درحال حرکت به سمت موقعیت آرمانی باشد. احمقانه است با کسانی چون ترامپ ، منتظر شکل گیری یک جهان آرمانی بمانیم. انتخاب مجدد ترامپ، یعنی اینکه بطورکل باید از این فکر بیرون بیاییم.

این مطلب برایم مفید است
13 نفر این پست را پسندیده اند