این روزها سیاستگذران آمریکایی سرگرم راضی کردن یکدیگر برای استیضاح ترامپ هستند! در همین روزها که مساله اوکراین افشا شد اقدام ترامپ درباره سوریه وضعیت سیاسی رئیس جمهور ایالات متحده در وضعیت اسفبارتری قرار داد. اگرچه که ترامپ درباره استیضاح خود معتقد است دموکرات ها راه به جایی نخواهند برد اما در مساله تصمیم او درباره قطع حمایت از کردهای سوریه جمهوریخواه و دموکرات علیه او یکپارچه شده اند. البته استیضاح ترامپ منوط به رای سنا است که آن هم در اختیار جمهوریخواهان است بر همین اساس ممکن است استیضاح رئیس جمهور آمریکا پاسخ مطلوب دموکرات ها را ندهد. در اینباره با مهدی مطهرنیا کارشناس مسائل بین الملل گفتگو کرده ایم که شرح آن را از نظر می گذرایند:

 

اساسا فرآیند استیضاح در قانون اساسی آمریکا به چه صورت است؟

در قانون اساسی ایالات متحده آمریکا اینطور تبیین شده است که استیضاح باید با موضوع مشخص و مستند به مجلس نمایندگان ارجاع شود. اگر شواهد کافی بود مجلس نمایندگان برای بندهای استیضاح رای گیری می کنند.؛ به عبارت دیگر کنگره ماموریت می یابد که موضوع استیضاح را مورد توجه قرار داده و استنادات موجود در باب موضوع را فراهم نماید و به صحن عمومی مجلس نمایندگان بیاورد. در مجلس نمایندگان استیضاح مطرح و سپس با اکثریت ساده یا نسبی یعنی تعداد آرا پنجاه به علاوه یک با استیضاح موافق باشند، مستندات به مجلس سنا تحویل داده می شود،  ولی اگر  مستندات قابل قبول مجلس نمایندگان نباشد، ریس جمهور استیضاحش شکست می خورد. اما با رأی مجلس نمایندگان و موافقت اکثریت نسبی انها، مجلس سنا مستندات را مورد برررسی و سپس به رای اعضای سنا می گذارد و بدین ترتیب ما شاهد رای گیری خواهیم بود که باید اکثریت پیچیده یا حداقل دو سوم نمایندگان سنا که تعداد آن ها دو سوم از صد نفر است با استیضاح موافق باشند.

آنگاه ؛ در مرحله بعد  رئیس جمهور از قدرت بر کنار و معاون اول جای او را خواهد گرفت.

با توجه به این شرایط که دموکرات ها با تمام توان در بوق استیضاح می دمند و بر طبل شکست ترامپ در انتخابات می کوبند،  چقدر احتمال دارد که استیضاح بتواند به برکناری ترامپ بیانجامد؟

اگر به فرایند استیضاح توجه کنیم حداقل چندین ماه طول می کشد تا فرایند استیضاح بتواند به مجلس سنای ایالات متحده وارد شود و گام های نهایی شکل بگیرد. دموکرات ها هم  استیضاح ترامپ را برای ایجاد تزلزل در کمپین انتخاباتی ترامپ آن هم در سال پایانی دوره ی ریاست جمهوری  مطرح کردند تا بتوانند او را با ضربه ی استیضاح در انتخابات زمین گیر کنند. از طرفی مجلس سنا با اکثریت جمهوری خواه روبرو است و جمهوری خواهان با اینکه با ترامپ اصطکاک هایی دارند و ژنرال های جمهوری خواه  چندان از ترامپ و ضربه ای که او در انتخابات ۲۰۱۶ وارد آورد خشنود نیستند،  اما  به هر ترتیب باید از رییس جمهور جمهوری خواه حمایت کنند؛ از طرفی باید به افکار عمومی مردم امریکا هم توجه داشته باشیم با اینکه بعضی از نظر سنجی ها نشان می دهد بالاتر از پنجاه درصد از مردم موافق استیضاح ترامپ هستند. اما امروز او به نسبت بین سالی که به عنوان یک کاندیدای ناشناس یا  حداقل فاقد سبقه  ی سیاسی حضور پیدا کرد، دارای جاذبه ها و محبوبیت های بیشتری در بین مردم آمریکا است  و دستاورد های بزرگی برای دوره ی ریاست جمهوری خود به  ارمغان آورده و می تواند با حرکاتی در چارچوب پوپولیست روشنی که در ایالات متحده امریکا راه انداخته است مردم را جذب کند و برای آینده ی  ایالات متحده آمریکا خطراتی ملی بیافریند.

لذا به نظر می رسد که دموکرات ها برای استیضاح ترامپ بیش از آنکه به یک واقعیت یعنی خارج کردن ترامپ از کاخ سفید بیاندیشد به ضربه زدن به او در نوامبر ۲۰۲۰ می اندیشد. از طرف دیگر مایکل پنس به ویژه در ارتباط با تهران از از ترامپ بسیار رادیکال تر است و بعید به نظر می رسد که پنس ریاست جمهوری را پذیرا نباشد،  چرا که مهم ترین کارکرد معاون اول رییس جمهوری آمریکا طبق قانون تکیه بر صندلی اتاق بیضی شکل  در کاخ سفید و در صورت فقدان رییس جمهور مستقر به هر دلیلی است. لذا با وجود اینکه ممکن است پنس پذیرای ریاست جمهور نباشد اما احتمال اش بسیار بسیار ضعیف است.

اگر فرض بگیریم که استیضاح ترامپ به واقعیت بدل شود و معاون اول او مایکل پنس جای او را بگیرد چه تغییری در شرایط تهران_واشنگتن خواهد داشت؟ آیا اوضاع را وخیم تر و پر تنش تر می کند یا رویکرد صلح جویانه تری را در پیش خواهد گرفت؟

جمهوری خواهان و دموکرات ها  که در جایگاه ریاست جمهوری هستند نهایتا در چارچوب استراتژی امنیت ملی آمریکا عمل می کنند فقط تاکتیک ها و تکنینک های ان ها متفاوت است ولی اعمال فشار ها از نواحی گوناگون دیگری صورت می پذیرد. ترامپ می خواهد ایران را پای میز مذاکره بکشاند.

اما به فرموده ی مقام معظم رهبری؛ اوباما با دستکش مخملی خود ایران را به پای میز مذاکره کشاند و تحریم های فلج کننده ی دوران اوباما به مثابه دست فولادی در داخل آن دستکش بود که ایران را پای میز مذاکره برد.

اکنون نیز ترامپ در حال اعمال تحریم های کمر شکن بر جمهوری اسلامی ایران است حتی برنی سندرز یا جوبایدن اگر رییس جمهور ایالات متحده بشوند در نهایت تفاوتی نخواهد کرد. تنها ادبیات و تاکتیک ها و تکنیک ها متفاوت خواهد بود و ما خواهیم دید که باز هم فشار ها در عرصه ی بین المللی افزایش خواهد یافت تنها چیزی که اتفاق می افتد تغییر و تحول در روسای جمهوری آمریکا بعد ازترامپ می تواند بهانه ی خوبی برای ایجاد فضای مثبت در داخل کشور ایران در راستای  مذاکره با ایالات متحده باشد وبدین ترتیب با عوض شدن رییس جمهور ایالات متحده  افکار عمومی ایران را به سمت و سویی برد که ایران در برابر امریکا عقب نشینی نکرده و افکار ملت آمریکا را به سمتی برد که آمریکا نیز تغییر سیاست نداده است بلکه با رفتن یک رییس جمهور زمینه ی مذاکره ایجاد شده است.

 

این مطلب برایم مفید است
2 نفر این پست را پسندیده اند