اینکه امروز کشور و به ویژه دولت زیر فشار قرار دارد، حرف درستی است و نباید در آن شک کرد. در مقابل نمی توان کتمان کرد که فشار اقتصادی نه به شکل برابر بر همه بخش ها بلکه به شکلی نابرابر بر برخی بخش های به مراتب شدیدتر است. مشکل اصلی هم اینجاست که چرا باید کارگران و مزد بگیران بار اصلی این فشارها را بر دوش بکشند. به بیان دیگر فشارهای امروز ناشی از یک توزیع ناعادلانه ثروت است که سبب شده در بحرانها هم تبعات برای فرودستان بیشتر و برای فرادستان ناچیزتر باشد.

دولت ایران از زمان آغاز تحریم ها تلاش کرده تا هر چه بیشتر در مقابل فشارها مقاومت کند و به این اعتبار مساله تولید بیش از پیش مطرح می شود. در همین رابطه دولت بنگاه‌هایی که زیر نظر خود قرار دارد را چون گذشته به حرکت می آورد. با این همه شوکی که به اقتصاد وارد شد، بر مشکلات دامن زد. امروز متاسفانه فردی در آمریکا سکان امور را به دست گرفته که برای مقابله با ایران سخت ترین ها را انتخاب کند. اگر فراموش نکرده باشید، وی وعده داده بود صادرات نفت ایران را به صفر برساند حال آن که پس از برجام صادرات نفت کشور به دو میلیون و ۱۰۰ هزار بشکه در روز رسیده بود. گرچه ترامپ در این امر موفق نشد ولی مشکلات کشور تشدید شد. تشدید هم نه؛ اگر بخواهیم صادقانه صحبت کنیم واقعا اقتصاد ایران از تصمیمات ترامپ ضربه خورد. به هر حال اکنون جز خرید اندک کشورهایی چون هند و چین عملا اغلب مشتریان ایران به سمت تولیدکنندگان دیگر رفتند.

برای رفع این مشکل قبل از هر چیز باید امیدوار باشیم هر چه زودتر ترامپ از کاخ سفید برود. به بیان دیگر من در چارچوب نظم فعلی و حرکت دولت ایران، امیدی به رفع مشکلات از داخل کشور ندارم و امیدوارم کانون بحران ساز که در کاخ سفید مستقر شده، هر چه زودتر در جای دیگری مستقر شود. این میان نباید یک نکته را نادیده بگیریم؛ در ایران توزیع ناعادلانه ثروت بیش از تحریم ها اقشار مزدبگیر را تضعیف کرده بود. مثلا شخصی چون من که از ابتدا مدرس دانشگاهی بودم و به همین دلیل جزو کسانی محسوب می شوم که حقوق ماهانه بالایی دریافت می کنم در همین ماه‌های گذشته دچار مشکل شدم چرا که همه چیز آنقدر افزایش قیمت داشت که دیگر با استاندارد گذشته نمی توانم زندگی کنم. درواقع اینکه گفته می شود دولت اکنون در مضیقه مالی است، حرف درستی است اما باز هم توضیح نمی‌دهد که چرا باید نیروی کار در جامعه ما همواره بیشترین «بار» بحران را حمل کند اما کمترین «شیرینی» را در دوره رونق به دست آورد!

این برای اقشار دیگر مثلا طبقه کارگر به مراتب دشواری های بیشتری به همراه دارد. حال گفته می شود تورم مسکن بیش از ۱۰۰ درصد و خوراکی حدود ۷۰ درصد گران تر شده است. همین دو قلم نشان می دهد هزینه های معیشتی نقش اصلی را در افزایش اخیر قیمتها داشته و ما برای رفع این مشکلات باید همواره مساله توزیع ثروت را با وسواس بررسی کنیم تا در بحرانها مشکلات چون آوار بر سر اکثریت مردم نریزد.

*استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی 

 

این مطلب برایم مفید است
5 نفر این پست را پسندیده اند