اینها کم و بیش،ویژگی های ما جماعت خبرنگار و روزنامه نگارقلم بدست است. حرفه ای و تازه کارمان از جهت ادعا مثل همیم.

حتما این توصیفات،توهین به همکارانی نیست که قریب به اتفاق شان با شرافت کار می کنند و در برابر تنگناهای معیشتی آبروی فقروقناعت نمی برند. بلکه از نگاه من، اینها  وصف الحال است.

دوست ندارم از مشکلات و معضلات اقتصادی،نامهربانی های حاکمان، ناداوری های قاضیان،گلایه مندی های بجای شهروندان،کم لطفی قانون نویسان و... بنویسم. اینها همه هست اما از نگاه من ،اینها غصه هایی نیستند که روز به روز فرتوت تر و فرسوده ترم می کند. غصه اصلی من به عنوان کسی که موهایش در این حرفه سپید شده ، بخاطر ننوشته هایم است. یعنی آنجا که باید قلم برمی کشیدم، آن را فروهشتم و مثل اهل دودی که نمی فهمم کدام غیظ شان را با فشار دادن ته سیگارشان  در زیرسیگاری خالی می کنند،قلمم را  به زمین کوفته ام و خفه اش کرده ام.

اگر دادار جهان، ر روز قیامت در برابر همه دادخواهانی که باید برای حق شان می نوشتم،دادستانی کند، چه کسی به دادم خواهد رسید؟

به همه همکارانم بخصوص جوانانی که به حق پویی و حق خواهی و حق گویی شان دل بسته ام، روز خبرنگار را تبریک می گویم.

 

این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند