"توماس فریدمن" متفکر آمریکایی و ستون نویس نیویورک تایمز در این نوشتار می نویسد:

اگر فکر می کنید دعوای تجاری آمریکا - چین به راحتی حل خواهد شد،‌ معلوم است اصلا نمی دانید اصل ماجرا چیست.

نفس ماجرا؛ بسیار ژرف تر و بسیار عمیق تر از آن چیزی است که تصور می شود.

اگر "دونالد ترامپ"رئیس جمهوری آمریکا و "شی جین پینگ" رئیس جمهوری چین هرچه سریعتر جلوی افزایش تنش را نگیرند، جهان به نقطه ای خواهد رسید که؛ ۷۰ سال صلح و پیشرفت و ترقی و کامیابی حیات بشر که بعد از جنگ جهانی دوم بر کل دنیا حاکم شده است، همه به یکباره نیست و فنا خواهد شد.

البته دنیا همین حالا هم دارد به آن سمت حرکت می کند؛ اما شتابی که امروز نابودی این نظام جهانی به خود گرفته است؛ در طول تاریخ سابقه نداشته است.

جنگ تجاری چین و آمریکا دارد شکل جهان کنونی را تغییر می دهد و جهانی تازه می سازد. جهانی با یک "‌دیوار برلین دیجیتالی"‌ ، " دو شبکه اینترنت"‌،  و "دو دنیای تکنولوژی". این دو جهان تکنولوژی را، یکی چین رهبری اش می کند و دیگری را آمریکا.

بالطبع؛‌ جهانی که ما در آن وضعیت خواهیم داشت؛‌ دنیایی خواهد بود بی ثبات تر از همیشه و بدبخت تر از همیشه.

با این اوصاف؛ ترامپ و شی جین پینگ لازم است آب دستشان است زمین بگذارند و بیایند و بنشینند و این بحران را هرطور شده تمامش کنند، قبل از آنکه دیر شده باشد و این قطار ترمزش بریده باشد. قطاری که سوختش را پوپولیستها و ناسیونالیستها فراهم می کنند و گسترده کردنش هم برعهده در هر دو کشور در شبکه های اجتماعی است.

اما پرس اساسی این است که چه شد که ما به این نقطه رسیدیم؟

اکنون دو موضوع با هم همگرا شده است: نخست اینکه ماهیت و خصوصیات ذاتی رابطه تجاری آمریکا - چین تغییر کرد و به "عمق " رفت. آنگاه هم شی و هم ترامپ زیادی به قدرت دستانشان بها دادند. تا حدی که هر یکی، دیگری را خل کرد و عقلش را از کار انداخت. منظور من از اینکه می گویم رابطه تجاری میان این دو کشور به "عمق" رفت چیست؟

این رابطه تجاری در سه دهه اول خود فقط به این موضوع خلاصه می شد که آمریکا از چین تی شرت، کفش تنیس و اسباب بازی می خرید. چین هم از آمریکا دانه سویا،‌ هواپیمای جت "بوئینگ" می خرید.

تا وقتی منوال رابطه این بود،‌ ما اصلا دغدغه مان این نبود که آیا چین یک حکومت کمونیستی است یا سرمایه داری؛ آیا خودکامه استبدادی است یا لیبرالیستی؛‌ همه چیز خوار یا گیاهخوار.

اما در یک دهه گذشته آن شکل و وضعیت تغییر کرد. در این یک دهه؛‌ چین به یک کشور با درآمد متوسط و به یک موتورخانه نیروگاه تکنولوژی تبدیل شده است. چین طرحی را هم برای "چین ۲۰۲۵" طراحی کرده که به تازگی آن را رونمایی کرده است.

در برنامه "چین ۲۰۲۵"؛  چین دیگر یک فروشنده تی شرت و کفش تنیس اسباب بازی نخواهد بود.

درسال  ۲۰۲۵؛‌ چین تولیدکننده و فروشنده ابزارهای تکنولوژی پیشرفته ای خواهد بود که امروز آمریکا و اروپا فروشنده آن هستند. فروشنده تلفن های هوشمند،  سیستم های هوش مصنوعی، زیرساخت های اینترنت نسل ۵، خودروهای الکترونیکی، و روبات خواهد بود.

من شخصا به چین بابت ورودش به میدان رقابت در این عرصه خوشامد می گویم.  ورود چین به این عرصه، بازار خلاقیت و نوآوری را داغتر خواهد کرد و طبیعتا" باعث خواهد شد قیمتها پایین بیاید.

همه اینها همان چیزی است که من نام "‌تکنولوژی عمیق" می گذارم.

اینها همه چیزهایی هستند که ما تحت اللفظی آنها را در خانه هایمان، در زیرساختهایمان، در کارخانه هایمان و در جامعه مان جایشان می دهیم.

اینها دیگر اسباب بازی های زبان بسته نیستند. اینها؛ کالاهایی هستند دو منظوره. هم می توانند برای جاسوسی وارد جامعه ما شوند و هم برای اهداف نادرست.

وقتی این ابزار درون جایی که باید باشند گذارده می شوند؛ از جا کندنشان سخت می شود.

ما نباید این تهدید را بزرگش کنیم.  هرکسی امکان این را می یابد که از هر کسی در هر جایی جاسوسی کند. اما رابطه ما با چین متفاوت تر از رابطه ای است که با اتحاد جماهیر شوروی در دوران جنگ سرد داشتیم. ما نه از جنبه اقتصادی و نه از حیث ایدئولوژی با روسها به هم وابسته نبودیم. اما با چین به هم وابسته ایم.

ما در اصول و ارزش ها؛ هیچ سنخیتی با چین نداریم. چین می تواند تا عمق بازار آمریکا نفوذ کند، همانطور که شرکت "اپل" به عمق بازار چین نفوذ کرده است.

جامعه آمریکا؛‌ یک جامعه باز و شفاف و دموکراتیک است.

چین،‌ یک حکومت کمونیست و غیرشفاف است. اما این بار، این اختلافات در اصول و ارزشها؛‌ کم کم آغاز کرده است محور قرار بگیرد.

در تجارت "تکنولوژی عمیق"  شرط اول؛  "اعتماد" میان طرفین است. یک چنین شرطی قبلا وجود نداشت.

ما نمی توانیم در یک مقیاس مشخصی، به همدیگر تکنولوژی عمیق بفروشیم و بخریم مگر آنکه اول به هم اعتماد داشته باشیم و بعد اصول و ارزشهایمان مشترک باشد.

به همین دلیل بود که ترامپ شرکت "هوآوی" سازنده اینترنت نسل پنجم چین را از کارکردن در آمریکا تحریم کرد.

اما صبر کنید. -کدام سیستم اپراتور تلفن های موبایل هوآوی را اداره می کند؟

سیستم عامل "اندروید "  Android که یک ورژن (نسخه)‌ از "گوگل" Google  است!

اگر ما به گوگل اجازه ندهیم با هوآوی کار کند،‌ آنگاه این کمپانی چینی می تواند به چند شعبه تقسیم بشود و سیستم اپراتور خودش را تولید کند. این سیستم اپراتور تمام خصوصیات امنیتی گوگل را نخواهد داشت. خیلی پیچیده است.

یکی از علل دیگر این جنگ تجاری این است که شی و ترامپ پا را از حد خودشان درازتر کرده اند.

از پنچ شش سال قبل شرکت های آمریکایی که در چین تجارت دارند آهنگ شتاب خود را تغییر دادند. آهنگ قبلی شان اینطور بود که چینی ها آنها را وادار می کردند تکنولوژی شان را انتقال دهند، تکنولوژی شان را دزدیده و موظفشان می کردند طبق قوانینی کار کنند که شرکت های چینی حاضر در آمریکا ملزم به رعایت آن نبودند.

اما وقتی دولت آمریکا از این شرکت ها می خواست که برای رفع مشکل مسئله را با پکن در میان بگذارد؛‌ شرکت ها جواب می دادند: "نه. کار را خرابتر از این نکنید. ما داریم اینجا پول در می آوریم".

در سال های اخیر تعداد زیادی از شرکت های آمریکایی گلایه می کنند که امکان دسترسی شان به بازار چین روز به روز تنگ تر می شود. این درحالیست که رقبای چینی آنها به راحتی و با قدرت و در مقیاسی وسیع وارد بازار آمریکا می شوند،‌ بازاری که چین از آن محافظت می کند. آنها در این بازار در ابعاد جهانی هم با شرکت های آمریکایی به رقابت بر می خیزند. نمونه بارز آن "هوآوی"‌ است.

طبق برنامه "مید این چاینا در ۲۰۲۵"  “Made in China ۲۰۲۵”  که رییس جمهوری چین آن را طراحی و به اجرا گذارده است؛‌ دولت چین آنقدر سوبسید پرداخت می کند، وام می دهد و سرمایه در اختیار می گذارد که شرکت های چینی به راحتی می توانند گوی سبقت را از رقبای خارجی شان بربایند.

یک نفر می بایست پیدا می شد و این بازی را همینجا قطع می کرد. ترامپ آمد و این کار را کرد. آدم مناسب این کار هم خود او بود. منتها؛‌ بی نهایت احمقانه این کار را انجام داد.

ترامپ نمی بایست از  "پیمان مشارکت دو سوی اقیانوس آرام (پاسیفیک) " موسوم به TPP خارج می شد. این پیمان یک توافق تجارت آزاد بود که همه اقتصادهای بزرگ حوزه پاسیفیک به غیر از چین را حول اصول و ارزشها، هنجارها، منافع و استانداردهای آمریکا جمع و از هزاران تعرفه اعمال شده بر کالاهای آمریکایی کم می کرد.

اما ترامپ پیمان پاسیفیک را پاره کرد.

ترامپ بهتر بود همه کشورهای عضو اتحادیه اروپا که آنها هم مثل ما با چین مشکلات تجاری دارند را با ما همصف می کرد. اما ترامپ در عوض آمد و تعرفه هایی بر روی فولاد و سایر کالاها اعمال کرد، دقیقا مشابه همان کاری که با چین انجام داد.

ترامپ بهتر بود به شی می گفت که ما و شرکایمان در پاسیفیک و اروپا آماده ایم با او "محرمانه " در مورد رژیم جدید تجاری مذاکره کنیم طوری که آبروی همه حفظ شود. آن مذاکرات محرمانه بر این مبنا برگزار می شد که ارزشها و استانداردهای تجارت جهانی مقدم بر استانداردها و ارزش هایی چین می بود.

اما ترامپ یک تنه وارد معرکه شد و ارزش های آمریکا را به تنهایی مقدم بر اصول و ارزش های چین ساخت.

خوب اگر قرار است سیاست "اول؛ آمریکا" سیاست ما باشد؛ پس چرا دیگران را برای احراز آن به کمک نگیریم.

آمریکا امروز خودش را درگیر یک کارزار مقابله به مثل با چین کرده است. اهرم زیادی در دست ندارد. متحدی هم ندارد. مسئله حیثیتی شده است. آبروی چه کسی اول می رود؛ شی یا ترامپ؟

اکنون حل مسئله دشوارتر از همیشه شده است.

در این بخش نیز رویکردهای شخصی تصمیم گیری ترامپ؛‌ درست از آب درآمد.

حق با ترامپ است. اما مشکل چند دهه ای تجارت آمریکا - چین را نمی شود یک شبه حل کرد.

حل این مشکل و بدست آمدن یک توافق کامل و بی عیب و نقص،‌ نیاز به تغییرات بسیار زیاد و اساسی در سیستم لنگان لنگان چین دارد.

و اما؛ "شی" هم به سهم خود مقصر است.

او با نقض همه قوانین بین الملل، آمد و جزایر دریای چین جنوبی را تصرف کرد و همسایگان چین را ترساند.

او غرب را هم ترساند و اعلام کرد که برنامه ریزی کرده است تا سال ۲۰۲۵ هر صنعت تکنولوژی جدید را حکمفرمایی کند و درعین حال؛ همان محدودیت های ۳۰ سال گذشته را اعمال کند یعنی مثل گذشته بازهم به ما تی شرت و اسباب بازی و کفش تنیس بفروشد.

اما طرف های مذاکره به خود آمده اند و به چین هشدار دادند که دیگر حاضر نیستند به این رویه ناعادلانه تجاری ادامه دهند. اما آنها ناگهان در ماه مه پا پس کشیدند.چرا؟

آیا این روند به آن علت بود که شرکت های دولتی چین که می ترسیدند دولت از ایشان در رقابت با رقبای غربی شان حمایت نکند؛ جلوی شی درآمدند؟

- آیا این به دلیل آن بود که شی معتقد است: "‌شما آمریکایی ها خیلی دیر رسیده اید. ما دیگر خیلی بزرگ شده ایم".

- آیا این به دلیل آن است که شی فهمیده است سیستمی که خودش آن را درست کرده آنقدر محکم است که نمی توان تغییرش داد؟

ما که پاسخ را نمی دانیم.

- آیا راهی برای بیرون آمدن از این شرایط وجود دارد؟

اگر من جای ترامپ بودم، ۱۰ درصد تعرفه بر روی صادرات ۳۰۰ میلیارد دلاری چین را بر می داشتم و چین هم در عوض اینقدر به  کشاورزی آمریکا ضربه نمی زد. ‌آن زمان؛ پیشنهاد "مک گره گور" رئیس " APCO China  "‌ را به چینی ها عرضه می کردم.

مک گره گور می گوید:" رژیم قدیمی تجاری بر این اصل استوار بود که آمریکا یک کشور ثروتمند است و چین یک کشور فقیر. چین شایسته یک سری امتیازات است و سزاوار است رفتارهایش را تحمل کنیم".

به گفته مک گره گور:"ما بهتر است به چینی ها این کرامت را اعطا کنیم و بهشان بگوییم؛‌ شما حالا همپایه اقتصادی ما هستید. ما می خواهیم این مذاکرات را بر مبنای اقدام متقابل کامل از سر بگیریم. ما می بایست هردومان قوانین یکسانی برای دسترسی به اقتصادهای همدیگر داشته باشیم و از آن تبعیت کنیم".

مک گره گور ادامه می دهد: " اگر چین موافق این شروط نباشد،‌ شرکت هایش نباید امکان دسترسی به بازار آمریکا را داشته باشند و بالعکس. هرچه رو به جلو می رویم هدف باید امکان دسترسی برابر باشد که میان دو قدرت به مذاکره گذارده شده است".

اگر کسی ایده بهتری دارد؛‌ بگذاردش روی میز.

اگر هیچکدام از طرفین این دعوا راه حل بهتری پیدا نکنند؛‌ دنیایی که ما می شناسیمش، عوض خواهد شد.

شاید شما در گذشته آن چیزی که ما دوستش داشتیم را دوست نداشتید. اما؛ شما واقعا آن چیزی که ما بدست خواهیم آورد را دوست نخواهید داشت.

 

این مطلب برایم مفید است