محمد عجم کارشناس مسائل عرب درباره ادعای اخیر محمد بن سلمان ولیعهد سعودی درباره علاقه عربستان برای صلح با ایران می گوید: آرزوی اکثریت  نخبگان ایرانی  و عربستانی  این است که روابط دو کشور روابطی  دوستانه باشد  این آرزویی است که هیچگاه تحقق نیافته است. در عربستان دو گروه وجود دارد که مخالف رابطه با تهران  و بدبینی حادی به جمهوری اسلامی ایران دارند یکی غربزده های عرب و دوم متعصبان مذهبی عربستان آنها دشمنی را در برهه ای به حدی رسانده اند که  علنا رابطه با یهود و صهیونیسم را بر رابطه با ایران مرجح دانستند.

این کارشناس درباره کینه کشورهای عربی از آغاز زمان پیروزی انقلاب اسلامی می گوید: دولتهای عرب همسایه  از ابتدای انقلاب اسلامی با ایران سر ناسازگاری و بدبینی داشته اند. در حالی که در  حکومت ایران بخش اصلی حکومت همواره بر روابط خوب با همسایگان بخصوص عربستان تاکید داشته اند. نمونه بارز این علاقه مندی در چند دوره خیلی علنی و آشکار شد وقتی دکتر صالحی  به عنوان وزیر خارجه منصوب شدند  اولین اولویت خود را بهبود و تعمیق روابط با عربستان عنوان کرد و بارها این اولویت را علنی و مطبوعاتی کرد. او چند سال معاون سازمان همکاری های اسلامی در جده بود و ارتباطات خوب و دوستانهای با نخبگان  جهان عرب داشت و امیدواری زیادی به بهبود رابطه داشت اما عربستان نتنها هیچ چراغ سبزی نشان نداد بلکه حتی با روش و منش ایشان مخالفت کرد و به علاقه مندی ایشان سوء ظن و بدگمانی نشان داد.  

عجم همچنین درباره پیش بینی نادرست و خطای استراتژیک عربستان و همچنین اظهارات متناقض محمد بن سلمان اظهار داشت : عربستان فکر می کرد حکومت ایران در تنگناها و محاصره اقتصادی فرو می پاشد با این دید حاضر به  برداشتن گامی در جهت رفع سوء تفاهمات نشد. مقامات عربستان از  زمان سقوط صدام بطور علنی اتهاماتی را به ایران وارد می ساختند و مرتب اعلام می کردند عامل همه بحران ها  و خشونتها  در خاورمیانه ایران است. عامل نهضت بهار عربی را ایران معرفی می کردند و خود را مخالف تروریسم و القاعده نشان می دادند در حالیکه نقش عوامل و نهادهای عربستانی در تامین مالی تروریستها چیزی نیست که بتوان پنهان کرد. اگرچه رسانه های  دولتی ایران از قیام مردم مصر و تونس حمایت می کردند اما بهار عربی پدیده ای داخلی و خودجوش بود که ریشه در بی‌عدالتی داشت و ایران در آن نقشی نداشت. در مورد لیبی ایران مدتها مردد بود که چه موضع گیری بکند و اصلا نقشی در تحولات لیبی نداشت. در سوریه القاعده و جنگجویان عرب و جهادیون که از وهابیت سیاسی الگو می گرفتند  بحران را شروع کردند. عربستان بحران سوریه و یمن را با این اتهام  و پیشداوری دامن زد که این دو کشور به دامن ایران سقوط کرده اند  و اسیر توسعه طلبی امپراتوری شیعی صفوی شده اند! رسما اعلام کردند در سوریه و یمن علیه اشغالگری! ایران می جنگند. بن سلمان خود اعتراف می کند که در خروج ترامپ از برجام نقش مهمی داشته است. قبل از اینکه او اعتراف کند جامعه جهانی نقش دولتهای امارات و عربستان و نتانیاهو  را در خروج ترامپ از برجام می دانستند.

این کارشناس جهان عرب درباره حادثه اخیر در دریای عمان نیز گفت: عربستان و تیم B (بی بی نتانیاهو بن سلمان. بن زاید ) دو حادثه اخیر در دریای عمان را بلافاصله به ایران نسبت دادند در حالیکه اکثریت دولتها بخصوص نخبگان و سیاسیون و اقتصاددانان این اتهام را نپدیرفتند. زیرا نه سند و مدارک لازم و نه شهود و ادله عقلی و نقلی لازم را ارایه ننمودند. البته تیم"  بی" همچنان اصرار دارند که  تاییددولتهای دیگری را بگیرند و از این فرصت برای ائتلاف علیه ایران و انزوای ایران حداکثر استفاده را ببرند. اما واقعیت این است که علی رغم اینکه ایران قبلا تهدید به بستن تنگه هرمز کرده بود اما این دو حادثه ارتباطی به تهدیدات ایران نداشت نه از نظر زمانی و نه از نظر هدف مورد حمله؛ ایران تمایلی ندارد که امنیت انرژی را برای کشورهایی مانند هند؛ ژاپن؛ چین و کشورهای جنوب شرق آسیا به خطر بیندازد. آمریکا نیز فعلا نیازی به نفت خارجی ندارد و از خلیج فارس خرید ندارد. بنابراین تهدیدات ایران از نوعی نیست که اتفاق افتاد. بلکه تهدیداتی است که رسما آنرا اعلام خواهد کرد. الان جنگ اعلام نشده ای علیه ایران در جریان است. ظاهر آن جنگ اقتصادی است اما این جنگ غیر رسمی و چند بعدی است در راس این جنگ  تیم بی یعنی عربستان - امارات - اسراییل و آمریکا قرار دارد.

 

این مطلب برایم مفید است
7 نفر این پست را پسندیده اند