در ماجرای چند روز اخیر راننده اسنپ و دختر جوان من طرف راننده را گرفتم که خب مامور است و معذور و باید تابع قانون باشد و از مسافرش هم بخواهد مطابق قانون رفتار کند. گفتم اصلا چه دلیلی دارد هزینه اعتراض یک نفر دیگر را راننده اسنپ بدهد و جریمه شود و وسیله معاشش احیانا ضبط شود و .... این چند روزه در گروه های مختلف مدام با تحریم اسنپ مخالفت کردم و گفتم چرا باید  یک همچین اتفاقی ما را مقابل یکدیگر  قرار دهد و بینمان اختلاف و فاصله بیاندازد...

دیروز اما بادیدن عکس مراسم آشتی کنان سوری راننده اسنپ و دختر جوان یخ کردم . بغض کردم . ویران شدم. من داشتم از چه چیزی دفاع می کردم؟

چهره دخترک چقدر جوان تر از چیزی بود که فکر می کردم ،حتی شاید  کوچک تر از دختر خودم بود. این مادر  با این چشم های غمگین و نگاه تلخ جلوی دوربین چه می گفت؟ قد رشید و لبخند پیروزمندانه راننده اسنپ آن جا در نقطه طلایی عکس چه پیامی داشت؟ ما با این دختر و خانواده اش چه کردیم؟ من حتی وزن سنگین کتاب های اهدایی روی دست دختر را احساس می کردم ...

 از وقتی این عکس را دیده ام مدام بغض می کنم. از وقتی فهمیده ام کتاب های اهدایی راننده فاتح  به دخترک، قرآن و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و .... است دنبال یک جای خلوت می گردم که بلند بلند گریه کنم.

ما با این دختر چه کرده ایم؟ با مادرش با پدرش؟ با خانواده اش؟ چطور توانستید به بهانه آشتی کنان اینطور تحقیر و شرمسارشان کنید!

اصلا فرض کنیم می توانسته اید و خواسته اید به این بهانه  آن ها را بیاورید جلوی جلوی دوربین و با ثبت این قاب ناجوانمردانه تحقیر و تنبیه شان کنید. یعنی حرفی هست و بر می گردد به اینکه انسانیت را فراموش کرده اید! اصلا خودتان می دانید و قضاوت این همه آدمی که چند ساعت است با بهت و حیرت این تابلوی شکارچی و  شکارگاه و لرزیدن شکار و لبخند پیروزمندانه شکارچی  را دیدند! اما مگر در اسلام حفظ حرمت و آبروی انسان از کعبه بالاتر نیست؟ مگر حضرت علی در رعایت حقوق ضعیف تر نگفته است در برابرشان فروتن باش! مگر قرآن و نهج البلاغه همه سرمایه و آبروی ما برای دفاع از عزت و انسانیت نیست ...

چرا در پایان این نمایش ناجوانمردانه به دخترک قرآن دادید؟ چرا به او نهج البلاغه  دادید؟

 

*روزنامه‌نگار 

 

این مطلب برایم مفید است