در این آگهی مردانی از سنین مختلف روی صندلی می نشینند، سپس به هر یک از آن‌ها دستهای پینه‌بسته ای را نشان می‌دهند و از آن‌ها می‌خواهندتا حدس بزنند که این دستها، متعلق به چه کسی است.

یکی می‌گوید دست یک مردکشاورز است که سال‌ها روی زمین کار کرده، یکی می‌گوید این دست یک مرد میانسال است که کار یدی می‌کند، دیگری می‌گوید این باید دست یک سرباز از جنگ برگشته باشد.

 بعد به این مردان می‌گویند که این دستها متعلق به چه کسی است: دست مادرشان، خواهرشان، همسرشان یا دخترشان...

 دست‌هایی که از بام تا شام درحال شستن و سابیدن و پخت‌وپز وخدمت‌رسانی به آن‌ها است. دست‌هایی که حتی به آن یک نگاه دقیق هم نکردند.

این مردان بغض کرده، به گریه می‌افتند و با شرمندگی اعتراف می‌کنند که در کار خانه کمک نمی‌کنند. لباس‌هایشان را گوشه‌ای پرتاب می‌کنند وهرگز ظرف کثیف خودرا نمی شویند.

آگهی با این جمله‌ تمام می‌شود:

یک دست، کافی نیست.

اما دست در دست، همه‌چیز آسان‌تر است.

 

این مطلب برایم مفید است