قاسم محبعلی دیپلمات اسبق کشورمان درباره سابقه تنش میان واشنگتن و تهران و اینکه این خصومت ها از کجا آغاز شد به خبرآنلاین گفت:  «مناسبات کشورها در روابط خارجی، هرکدام تعریفی دارد که اصطلاحا می گویند برند آن کشور.

 

 

 

 برند جمهوری اسلامی ایران، پس از انقلاب و خصوصا بعد از اشغال سفارت امریکا برند امنیتی شده است.مناسبات ما با کشورهای دنیا صبغه امنیتی آن مقدم شده است بقیه در سایه آن قرار می گیرند.

این دریافت دیگران از ایران است. هر مناسباتی در روابط بین الملل حداقل دو طرف دارد که باید دید طرف مقابل چه درکی از ما دارد. درکی که دنیا ( ۱۹۲ کشور عضو رسمی سازمان ملل متحد) از ما دارد امنیتی است. و این به چه معناست؟ هرجا پای امنیت باشد طرف اصلی آن امریکاست.

 

واقعیت روابط بین الملل این است که تصور آمریکا از جمهوری اسلامی ایران امنیتی است. نه تنها آمریکا بلکه، ترکیه، افغانستان، عراق، روسیه، چین، عربستان و کشورهای خلیج فارس هم همین تصور را دارند.   آن ها  دیدی اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی از ما ندارند. به همین خاطر وقتی  دولتی مثل امریکا به دنبال امنیتی کردن دنیا است و کسی که متهم به نا امنی است سبب می شود که این دو کشور مقابل هم قرار بگیرند.

 

از طرفی امریکا هم الزاما دنبال امن کردن نیست خیلی جاها از نا امنی سود می برد. در دوران جنگ سرد  سابق  هم ایالات متحده و هم شوروی از ناامنی در کشور های تحت نفوذ رقیب سود می بردند.

پس از اشغال سفارت امریکا در تهران ، مسائل و حوادث بیروت؛ سلمان رشدی و دیگر مسائل روابط ایران و آمریکا همگی حوادثی قابل توجه امنیتی بودند اما در جایی مناسبات ایران و آمریکا  کاملا وارد فاز امنیتی شد که برنامه  هسته ای ایران در سال ۸۲ برملا شد. آن لحظه ایران از  فاز تهدیدات خرد وارد فاز تهدید امنیت بین المللی و منطقه ای شد.

 

در استراتژی امنیت ملی امریکا که در مرحله اجرایی به دستور العمل ارتش امریکا تبدیل شده است. هر کشوری  احتمالا متخاصم یا متخاصم با امریکا باشد و به سمت تولید سلاح کشتار جمعی برود    امریکا این اقدام  را به منزله  حرکت  به سمت  جنگ با امریکا  ارزیابی می کند . درنتیجه   میان ایران و آمریکا دو قطبی امنیتی و ضد امنیتی ایجاد می شود.

 

اروپایی ها آن زمان درباره مساله هسته ای به طرف های ایرانی گفتند که بگذارید مساله هسته ای در سطح پایین همین جا حل شود، نگذارید به شورای امنیت برسد. چرا که از پس مدیریت  آن از دست ما خارج و به دست آمریکا می افتد .  بین ایران و سه کشور اروپایی توافقی حاصل شد آن که قرار داد در سال ۱۳۸۴ شکست خورد و متعاقبا پرونده ایران به شورای امنیت رفت.

 

​آن زمان اکثرا همه به ما هشدار داده بودند، چینی ها، روس ها و اروپایی ها درباره اینکه نگذارید پرونده به شورای امنیت برود، چون در آنجا فقط آمریکا تصمیم میگیرد. باقی کشورها قدرت تصمیم گیری ندارند.

فکر می کردیم اگر بیشتر به سمت شدت بخشیدن به برنامه هسته ای برویم پاسخ بهتری دریافت می کنیم در حالی که آنها فشار را شدیدتر کردن تا نتیجه آن قطعنامه ۲۶۱۶ شد.قبل از تصویب این قطعنامه ، در سال پایانی دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد، نامه ای از سوی شش وزیر ۵ بعلاوه یک به اقای متکی وزیر خارجه وقت، ارسال شد، نامه نسبتا مفصلی بود،  پیوست محترمانه ای داشت با تمجید از فرهنگ کشورمان و اینکه ایران یک کشور موثر در تمدن تاریخ و امنیت دنیا است. با این تفاصیل ما تنها یک مساله با ایران داریم آنهم این است که تکلیف هسته ای را مشخص کنید ، پیشنهاد ما این است که در ازای این مشوق ها، غنی سازی را متوقف کنید.

در اختیار گذاشتن تکنولوژی جدید کشاورزی، ابرسانی و صنعتی و اهم اینها یا مثلا نیروگاه های آب سبک، همکاری در امنیت منطقه ای، اینها موارد تشویقی بودند.

 

از طرف ایران پاسخی به این نامه داده نشد و اینگونه شد که ایران رفت زیر قطعنامه ۱۹۲۶ که مبنای اساسی تحریم های بین المللی است. که یکی از سخت ترین تحریم ها علیه یک کشور خاص است. که مبنای همه تحریم ها به حساب می آید.

 

باز هم توجهی نشد تا اینکه رئیس جمهور بعدی باراک اوباما آمد. دو پلن در امریکا وجود داشت یکی شورای امنیت و اعمال تحریم ها که ایران مجبور به توقف غنی سازی شود و اینکه برود زیر نظر آژانس بین المللی انرژی اتمی، اگر این راه پاسخ نداد، با حمله نظامی ایران را متوقف کنند.در اوایل دولت اوباما، ارتش امریکا "پلن بی" (حمله نظامی) را اماده کرده بود و باید انتخاب می شد.

 

ابتکار عملی که اوباما انجام داد این بود که نامه ای به مقامات عالیه ایران نوشت. که منجر به مذاکرات مسقط شد. البته خارج از دولت احمدی نژاد، انها علاقه به مذاکره با دولت احمدی نژاد نداشتند.

تا اینکه دولت احمدی نژاد رفت و در دولت جدید آنها تحولی را دیدند به این امید که این مساله حل شود.»

 

این مطلب برایم مفید است