در شرایطی که منطقه به علت تحرکات نظامی آمریکا در تنشی کم سابقه به سر می برد، وقوع حوادث خطرناکی از این دست، نمی تواند بدون دلیل باشد.

نحوه خبر رسانی حادثه نیز به پیچیدگی این معما افزوده است. نخستین بار منابع خبری منطقه ای و یک خبرگزاری روسی نه چندان معتبر، موضوع را کار کردند.

سپس دولت امارات با وجود آنکه در آغاز آن را تکذیب کرد، در ساعات بعد بدون ذکر جزئیات حادثه و نحوه انجام آن، اصل خبر را تایید و گفت که حادثه بدون تلفات و خسارت عمده بوده است.

نکته مهم اینجاست که نه امارات و نه عربستان که کشتی هایش در این ماجرا آسیب دیده اند، فی البداهه حاضر نشدند مستقیما و آشکارا انگشت اتهام را به سوی طرف خاصی بگیرند.

 

چه کسی از این حادثه سود می برد؟

 ایران به صورت جدی نگران افزایش تنش در منطقه است، در حالیکه آمریکا مشخصا و تعمدا در پی نظامی کردن فضا و متشنج کردن اوضاع است.

رقبای منطقه ای ایران از اسرائیل گرفته تا کشورهای عرب منطقه آشکارا از افزایش تنش در روابط ایران و آمریکا استقبال کرده و از آن سود می برند. با این وصف بعید است ایران در پشت حادثه ای باشد که معنایی جز بازی در زمین دشمنانش ندارد.

در دوران جنگ ایران و عراق که بغداد برای قطع شریانهای اقتصادی ایران شروع به هدف قراردادن پایانه های نفتی و خطوط کشتیرانی کرد، ایران پس از مدتها تعلل با حمله به نفتکشهای که حامل انرژی متعلق به کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، به مقابله به مثل پرداخت.

استراتژی ایران بر این ایده استوار بود که خلیج فارس به صورت بالسویه یا باید برای همه امن باشد یا ناامن. راهبردی که گرچه اکنون هم به گونه ای تبلیغ می شود، اما بعید است کسی آماده پرداخت هزینه ها و تحمل پیامدهایش باشد.

در آن ایام ایران به منظور پرهیز از مسئولیت های حقوقی ناشی از حمله به کشورهای خارجی از پذیرش رسمی آن طفره می رفت و آنها را " تیر غیب " می نامید.

راهبرد تیر غیب گرچه هزینه های فراوانی بر دوش حامیان عراق نهاد، اما افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه را به دنبال داشت که در سال آخر جنگ به رویارویی مستقیم ایران و آمریکا و مالا تغییر معادله جنگ به سود عراق انجامید.

عطف به نتایج نامطلوب این تجربه، دور از ذهن است که ایران دستکم در شرایط پیشاجنگی در صدد تکرار آن برآید.

با این وصف باید پرسید چه کسی واقعا این تیر غیبی را از کمان رها کرده است؟

یک گزینه می تواند حوثی های یمن باشد که درگیر جنگی مستقیم و علنی با امارات و عربستان هستند و در گذشته در فواصل نزدیکتر حملاتی مشابه انجام داده اند.اگر اینگونه باشد، باید گفت اماراتیها احتمالا به منظور پرهیز از بازنمایی ابعاد توان تهاجمی حوثیها، عمدا از متهم کردن آنها خودداری کرده اند.

فرضیه دیگر این است که نوع حملات به گونه ای است که امکان متهم کردن مستقیم ایران مقدور نیست و طرف عربی در صدد پیدا کردن شواهد و مدارک برای انتساب حمله به ایران از طریق یک نیروی نیابتی نظیر حوثی هاست.تصریح آمریکاییها درباره لزوم مسئولیت پذیری ایران درباره حملات شبه نظامیان متحدش می تواند موید این گزاره باشد.

فرضیه دیگر که چندان دور از ذهن هم نیست، احتمال دخالت طرفهای سوم به قصد گرفتن ماهی از آب گل آلود خلیج فارس است.بر این اساس می توان برخی سازمانهای اطلاعاتی نظیر موساد و یا گروههایی مانند داعش را  در مظان اتهام قرار داد.اینان به صورت مشخص از وضعیت هایی چون درگیری ایران و آمریکا و یا بروز هرج و مرج در منطقه سود می برند.

 پیام دیگر این حمله این است که تنگه هرمز جایگاهی بی بدیل در انتقال انرژی دارد و مسیرهای جایگزین مطمئن و معتبر نیستند.ماهیت این پیام فرضی،به گونه ای است که هریک از طرفین دعوا و یا طرفهای ذینفع دیگر می توانند فرستنده آن باشند و به تعبیری هر کس به ظن خود می تواند یار آن شود.

در خاتمه لازم است خاطرنشان شود، خودداری آمریکا و امارات و عربستان از متهم کردن شتابزاده ایران هم می تواند بر این دلالت داشته باشد که بر خلاف تهدیدات قبلی، دستکم در کوتاه مدت آماده انجام یک عکس العمل نظامی نیستند. یا اینکه فعلا درباره آمر و عامل حمله به نتیجه روشنی نرسیده اند و باید منتظر روزها و هفته های بعد ماند.

 

این مطلب برایم مفید است