پیش از آن که خرده گیران زبان به طعن و کنایه بگشایند که: تو همانی که در ستایش علی مطهری به نظم و نثر سخن گفته ای! یادآور می شوم بارها و بارها شجاعت و صراحت و گاه بصیرت علی مطهری را ستوده ام. اما آن سابقه باعث نمی شود همیشه و همه جا مواضع ایشان را تایید کنم. چنان که پیشتر هم یکی دوبار به نقد ایشان پرداخته ام. غرض این که در عالم رای و نظر هیچ بنی بشری در ساحت قدس قرار نمی گیرد. می توان از یک نفر هم به شدت دفاع کرد و هم بی پروا او را مورد انتقاد قرار داد. چنین موضعی شاید در چشم آدم های قالبی و تک ساحتی چیز غریبی به نظر برسد اما چون نیک بنگری عین انصاف و مروت است و صاحب این قلم همیشه از خدای متعال خواسته تا بتواند در این طریق گام بردارد. بگذاریم و بگذریم.

و اما مواضع اخیر آقای مطهری حقیقتا نگران کننده است. در فقره برآشفتن ایشان نسبت به تماشاگران هنجارشکن فوتبال و تقاضای اشد مجازات آن ها در پیش چشم تماشاگران گفتم شاید این هم از اقتضائات فوتبال است. از آن جایی که هیجان و فوران احساسات جزئی ناگسستنی از فوتبال است و آقای مطهری خودش نیز گاه گداری پا به توپ می شود ماجرا را خیلی جدی نگرفتم اما رگ گردنی شدن آقای مطهری در باره بزن و برقص گروهی از دانش آموزان حقیقتا مرا ترساند و فکر کردم علی آقای مطهری هم اگر آب گیر بیاورد همانند بسیاری از رقبای سیاسی اش شناگر قابلی است. 

اول آن که برخلاف آقای مطهری و وزیرمحترم آموزش و پرورش و دیگر بزرگانی که با دیدن حرکات موزون چند دانش آموز خردسال چوبید بر سر ایمان خویش لرزیدند و به شدت مارا یاد آن شعر مرحوم ایرج میرزا انداختند که فرمود:

ایمان و امان به سرعت برق

می‌رفت که مومنین رسیدند

معتقدم اصلا اتفاق عجیب و غریبی رخ نداده. تا جایی که ما به خاطر داریم تا هست چنین بوده و من و شما چه بخواهیم و چه نخواهیم من بعد نیز چنین خواهد بود. نه امروزه که از شش جهت بر ما ابتذال باریدن گرفته است و صدا و سیمایی که قرار بود دانشگاه باشد خود مروج مهوع ترین شکل موسیقی است بلکه در روزگار ممد نبودی ببینی و این پیروزی خجسته باد این پیروزی هم بچه های مدرسه با آهنگ شهرام شب پره و حسن شماعی زاده وقتشان را خوش می کردند و به ما که به اصطلاح اهل موسیقی جدی بودیم و صدای سخن عشق شهرام ناظری و بیداد شجریان را زمزمه می کردیم به چشم موجودات فضایی می نگریستند. منظور این که هم اقتضای سن و سال این بچه ها همین چیزهاست و هم کلا عامه مردم خوب یا بد به همین چیزها دلخوشند. یعنی آسمان به زمین نیامده و اگر برای بعضی از دوستان این چیزها تازگی دارد علتش این است که اصلا جامعه خودشان را درست نمی شناسند.

دوم این که گیرم این بچه ها گناه کبیره مرتکب شده اند. مقصر کیست؟ در کجای سیستم آموزشی کشور به آن ها درباره موسیقی خوب و شعر خوب و صدای خوب چیزی یاد می دهند؟ چهل سال از پیروزی انقلاب می گذرد و تازه قرار است صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران یکی از همین مظاهر موسیقی سطحی و پیش پا افتاده را در ماه مبارک رمضان به عنوان مجری یکی از برنامه های پرمخاطبش در چشم بینندگان فرو کند. آن هم از رسانه ای که پخش صدای قاری ربنا از آن ممنوع است:

خانه از پای بست ویران است

خواجه دربند نقش ایوان است

رسما سرکاریم. گلایه ای هم نیست. گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود ولی از علی مطهری دست کم توقع می رود در چنین مواردی کمی معقول تر رفتار کند و به جای تامل و تدقیق در چرایی چنین اتفاقاتی به شیوه رضاخان میرپنج دستور اخراج و شلاق ودر تنور انداختن نانوا را صادر نفرماید.

سوم این که اصلا همه ما لاطائل می بافیم و کسانی به عمد به این بچه ها این ترهات را یاد داده اند و بعد هم از این مراسم فیلم گرفته اند و در فضای مجازی پخش کرده اند و...الخ. اخراجشان کنیم؟ که چه شود؟ چه چیزی را حل کرده ایم؟ فقط ویترین مغازه را تزئین بفرمایید دیگر مشکلی نیست؟ اخراجی ها به راه راست هدایت می شوند و بچه ها هم از فردا به جای ساسی مانکن غلامحسین بنان گوش می دهند؟ ساسی مانکن که بابت ساختن چنین خزعبلی از نهاد و سازمانی پول نگرفته. کار مورد علاقه خودش را ساخته و به بازار عرضه کرده. درست مثل یک کالا. شما که نمی توانی یقه مردم را بگیری که فی المثل فلان کالای بنجل خارجی را نخر و به جایش بهمان کالای باکیفیت داخلی را بخر:

متاع کفر و دین بی مشتری نیست

گروهی آن گروهی این پسندد

 

اگر به زعم شما متاع ساسی مانکن متاع کفر است و کسی خریدار متاع دین شما نیست به جای خشم گرفتن بر این و آن کمی فکر کنید چرا به چنین روزی گرفتار آمدیم؟

 

این مطلب برایم مفید است
139 نفر این پست را پسندیده اند