بحران ونزوئلا با آمدن مردم کاراکاس به خیابانها و خودخواندگی گوایدو به عنوان ریئس جمهور و حمایت زود هنگام ترامپ از وی، بسیار سریع میتوانست به یک بحران منطقه ای و جنگی داخلی تبدیل شود. مادورو آمریکا را به کودتا محکوم کرد و به نظر می رسد امریکا تلاش می کند پیشنهاد طرح حل مسالمت آمیز بحران را ناکام بگذارد و از سویی هم در صحنه بین المللی و هم صحنه داخلی شاهد دو قطبی شدن شرایط  هستیم. این در حالی است که طی چند روز اخیر، اخباری مبنی بر احتمال دخالت نظامی آمریکا در ونزوئلا مطرح می‌شود. آیا بحران فعلی می تواند با آرامش حل و فصل شود یا باید منتظر تحرکات جدیدی در داخل آخرین سنگر چپ گرایی در امریکای لاتین باشیم؟ در این باره با اردشیر سنایی کارشناس مسائل بین المللی و مدرس علوم سیاسی گفت و گو کرده ایم که در ادامه می خوانید:

به نظرتان چه شد که وضعیت ونزوئلا بدین جا کشید. طرح مشخصی برای برون رفت از این حالت وجود دارد؟

وضعیت فعلی ونزوئلا در واقع محصول چندین سال حضور گروههای چپ گرا در ساختار سیاسی ونزوئلا، اقتدارگرایی، تمرکز گرایی، تلاش برای تقابل با ایالات متحده و نزدیک شدن به جریان ضد نظام سرمایه داری در آمریکای لاتین و همینطور کل دنیا است. سوء مدیریت هایی که در دوران حکومت هوگو چاوز و بعد از آن نیکلاس مادورو به همراه بحران های اقتصادی، کاهش قیمت نفت و تحریم هایی که در دوران حکومت چاوز و مادورو علیه ونزوئلا توسط ایالات متحده تصویب و اعمال شد همه اینها دست به دست هم داد تا وضعیت این کشور آمریکای جنوبی نسبت به دهه های قبل بدتر و بدتر بشود. علی رغم اینکه این کشور دارای بیشترین ذخایر نفت دنیا هست و همواره در اوپک جزو کشورهایی بوده که میتوانسته تاثیرگذار و  موثر باشد اما از سال ۱۹۹۸ که هوگو چاوز با دیدگاه های کاملا چپ و نگرشهای سوسیالیستی به قدرت رسید و شروع کرد به اقدامات خلاف جریان راست در آمریکا و آمریکای لاتین و موجب دوری هرچه بیشتر او از آمریکا شد، در واقع سیاست های خاصی در ونزوئلا در پیش گرفته شد. این سیاست ها در دوران نیکلاس مادورو همان ویژگی های هوگو چاوز را داشت به استثنای اینکه مادورو شخصیت کاریزماتیک چاوز را نداشت و اوضاع ونزوئلا را بدتر و بدتر کرد و کاهش درآمدهای نفتی و سو استفاده و سو مدیریت ها به اضافه تحریم هایی که وضع شده بود عملا یک فروپاشی کامل را در ونزوئلا پیش آورد.

در حال حاضر با وضعیت ویژه ای در این کشور روبرو هستیم. ضمن اینکه مادورو هنوز در قدرت است اما گوایدو نیز اعلام ریاست جمهوری کرده و از سویی برخی کشورها چون امریکا و اروپا او را به رسمیت شناخته اند. این وضعیت چگونه قابل تحلیل و حل شدن است؟

در حال حاضر ونزوئلا را میتوانیم به عنوان یک الگوی شکست خورده حکومتی و حکمرانی در دنیا معرفی کنیم به گونه ای که خیلی از کشورهای دیگر که شرایط مشابهی مانند ونزوئلا را داشتند همه امیدوار بودند که به ونزوئلای دوم تبدیل نشوند. این قضیه موجب شد تا روز به روز شکاف طبقاتی و فقر افرایش پیدا کند؛ عمده افراد به دنبال فرار از ونزوئلا و مهاجرت به کشورهای همسایه بودند که خود این هم باز یکی از معضلاتی بود که در کشور ونزوئلا پیش آمد. قابل پیش بینی بود که این شرایط نمیتواند دوام پیدا کند و بالاخره بایستی در یک جایی وضعیت به گونه دیگری بوجود بیاید و سرانجام این اتفاق افتاد و در واقع گوایدو  محصول این فروپاشی اقتصادی اجتماعی و سیاسی است که در ونزوئلا پیش آمده و او از بندهایی از قانون اساسی ونزوئلا استفاده کرد و به همراهی بخش هایی از جامعه به اضافه نگاهی که نسبت به حمایت های خارج از  مرزها  داشت باعث شد تا عملا تئوری جدیدی وارد تحولات بین المللی بشود که از آن به عنوان تئوری دولت موازی یا حکومت موازی یاد می کنند. یعنی ما با یک کشوری مواجه هستیم که همزمان دوفرد مدعی هستند که رئیس جمهور قانونی هستند و هرکدام میخواهند طرف دیگر کنار برود و در این شرایط انواع و اقسام دسته بندی ها چه در داخل چه در خارج از کشور پیش آمده است.

 

اکنون شرایط بسیار خطرناکی را هم از لحاظ خارجی و هم داخلی مشاهده می کنیم. به نظرتان این وضعیت می تواند به شکل مسالمت آمیز حل شود؟ مجموع متغیرها را در این روند چگونه می بینید؟

در حال حاضر میتوانیم بگوییم ونزوئلا در یک شرایط خیلی بحرانی قرار گرفته و این که چه سرانجامی پیدا خواهد کرد محصول پنج متغیر هست. متغیر اول حمایت های خارجی است که وزن کشی هر کدام از این دو دولتمرد مدعی قدرت به سمت این خواهد بود که هر کدام بیشتر بتوانند کشورهای مختلف را در دنیا به سمت خود و اعلام حمایت از خود بکشانند که خب تا اینجای کار بنظر میرسد که گوایدو موفقتر از مادرو هست و تعداد کشورهایی که روز به روز از گوایدو اعلام حمایت میکنند در حال افزایش است.

متغیر دوم حمایت های سازمانهای منطقه ای و  بین المللی است که باز تاثیرگذار است و در شرایطی که دو دولت موازی مدعی قدرت هستند رفتن هرکدام از این سازمانهای منطقه ای و بین المللی به سمت یکی از این دو قاعدتا وزنه را به سمت او تغییر خواهد داد تا اینجای کار هم به نظر میرسد که سازمان کشورهای آمریکایی گروه لیما، اتحادیه اروپا و امثالهم به حمایت از گوایدو برخاسته اند.

متغیر سوم که متغیر بسیار مهمی نیز هست ارتش هست و اینکه این کشمکش و زورآزمایی های خیابانی کماکان ادامه پیدا خواهد کرد. اما شاید بشود گفت تکلیف مهم با انتخابی است که ارتش اعم از فرماندهان و بدنه ارتش خواهند داشت. اینکه ارتش بالاخره در این کشاکش سیاسی بین دو دولت کدام یک را انتخاب کند و در کدام سمت قرار بگیرد بسیار مهم و تاثیرگذار هست. شاید متغیر اصلی که سرانجام این ماجرا را مشخص خواهد کرد همین متغیر ارتش و نیروهای نظامی است که فعلا به نظر میرسد اکثریت با مادورو  هست ولی این شرایط مشخص نیست تا کی ادامه پیدا بکند.

متغیر بعدی نیروهای پلیس هستند که در واقع وظیفۀ سرکوب و برخورد با شورش و اینها را بر عهده دارند. قاعدتا آنها هم در هرکدام از این طرفین  مدعی قدرت قرار بگیرند میتوانند وزنه سیاسی و بدنه اجتماعی آن را افزایش بدهند.

متغیر مهم بعدی همان حمایت های مردمی است که بنظر میرسد هرکدام از طرفین به دنبال این هستند تا به هر شکل ممکن حمایت اکثریت مردم را پشت سر خودشان داشته باشند. البته اینجا این متغیر پنجم به یک متغیر دیگر هم وصل میشود و آن بحث های مالی است و هرکدام از طرفین اگر بتوانند توده ها و بدنه اجتماعی را با مشوق های مادی به سمت خودشان بکشانند و جذب کنند و در کنار خودشان نگهدارند  قاعدتا در سرانجام این زورآزماییهای خیابانی موفق خواهند بود. اینجاست که  بحث حمایت  های مالی که کشورهای دیگر از جمله آمریکا، کانادا و امثالهم انجام میدهند یا منابع مالی دولت مادورو را مسدود میکنند یا آنها را در اختیار گوایدو میخواهند قرار بدهند یا سعی میکنند که با ارسال کمک های مادی در واقع گوایدو را تقویت کنند، اهمیت خودش رو به خوبی نشان میدهد و بنظر من در بین متغیرهایی که اشاره کردم حمایت مردمی و تداوم آن از هریک از طرفین و همینطور حمایت ارتش سرانجام این کشمکش را مشخص خواهد کرد. به نظر من اینگونه برمی آید که دولت ونزوئلا دچار یک نوع فروپاشی اجتماعی و اقتصادی شده و حالا اگر هم در این مرحله گوایدو نتواند مادورو را کنار بزند و قدرت را بطور کامل در دست بگیرد بالاخره این اتفاق روزی در ونزوئلا خواهد افتاد و اینگونه به این شکل یک کشور ورشکسته را نمیشود با همان شعارهای دوران چاوز در واقع اداره کرد.