آیت الله صانعی در این مصاحبه به بیان خاطره ای پرداخته و گفته است:

یک مرتبه به من گفتند حاج احمد آقا از دست یک نفر شکایت کرده و او را که یک روحانی محترمی بوده بازداشت کرده‌اند. من آقای اشراقی را که نماینده ما بود خواستم. گفت احمدآقا شکایت کرده ما هم حق داشتیم و بازداشتش کردیم. گفتم شما یک روحانی را بازداشت کردید. راهش این بود که می‌گفتید از تهران خارج نشود و هر وقت خواستید بیاید. راه‌های راحت‌تری بود که بازداشت نشود. همین الآن بازداشت را فک کنید و بگویید برود قم هر وقت خواستید بیاید. آقای اشراقی گفت حاج احمدآقا ممکن است شاکی شود. گفتم من می‌دانم بیت امام ناراحت نمی‌شوند و آزادش کردیم.

احمدآقا زنگ زد و گفت شنیدم فلانی را آزاد کردید گفتم بله. گفت این بی‌احترامی کرده به امام. گفتم خب بی‌احترامی کرده شما هم شکایت کرده‌اید و شکایت بررسی می‌شود. اصرار کرد که مطلوب نیست چون به امام بی‌احترامی کرده. از او اصرار و از من انکار. آخر سر کار به اینجا کشید من به ایشان گفتم درست است که شما شاکی هستید اما من دادستانم. شما اگر مایلید غیر از این عمل شود راه دارد. راهش این است که من الان استعفایم را می‌نویسم می‌دهم خدمت شما، بدهید خدمت امام. امام قبول کند و یک کسی دیگری را انتخاب کند تا به خواسته شما عمل شود. آقای احمدآقا گفت اینکه نمی‌شود. بعد هم قضیه فراموش شد. من راضی نشدم یک روحانی چندین ساعت بازداشت شود.