در بهار یا تابستان سال ۱۳۶۹ که تاریخ دقیق آن را به یاد نمی آورم، آقای سید محمد میرمحمدی ـ که پیش از این رییس دفتر آیت الله خامنه ای در سمت ریاست جمهوری بود و حالا رییس دفتر رییس جمهور جدید، آقای هاشمی رفسنجانی  شده بود ـ  از من خواست تا در دفتر ریاست جمهوری جلسه ای با وی داشته باشم.

این جلسه در راستای توجیه و تعدیل کیهان بود که پیوسته دولت و  رییس جمهور را نقد می کرد. البته در آن مقطع برخی دیگر از جمله روزنامه سلام آقای موسوی خویینی ها هم به نقد آقای هاشمی و دولتش می پرداختند اما هم اغلب صراحت کیهان را نداشتند و هم به دلیل آن که سلام وابسته به جناح چپ بود و می توانست انگ جناحی و غرض ورزی بخورد، شاید حساسیت زیادی را برای آقای هاشمی ایجاد نمی کردند.

 روزنامه کیهان آن روز، هم مدافع جدی نظام و رهبری و ارزشهای انقلاب بود و هم منتقد تندروی های جناح چپ و محافظه کاری های جناح راست سنتی،  و درعین حال دولت آقای هاشمی و جریان تکنوکرات را که تازه سر از تخم در آورده و در حال بال در آوردن بود (و بعدا وقتی به بلوغ رسید با جناح چپ از نوع سلام وصلت کرد) نقد می کرد و نسبت به حاکمیت دکترین توسعه آقای هاشمی پیوسته هشدار می داد.

در همین مقطع بود که مقالات صریح و انتقادی آقای رحیم پور ازغدی (با عنوان محاجه ای برای امروز) و پدرشان حاج حیدر آقای رحیم پور از سیاست های دولت و بعضا مماشات نظام در برابر آن نیز در کیهان به چاپ می رسید.

در هر صورت به دفتر آقای میر محمدی رییس دفتر آقای هاشمی رفتم تا صحبتهای  وی را بشنوم.

 حرف زیادی رد و بدل نشد اما آنچه از آن جلسه به یاد دارم این بود که آقای میرمحمدی گفت: مطمئن باشید فرزندان آقای هاشمی سالم و پاک دست هستند اما بله، پسر عمه ها و پسر خاله ها و بستگان درجه ۲ آقای هاشمی ممکن است اهل سوء استفاده باشند (یا سوء استفاده کرده باشند).

اصلا به یاد نمی آورم که در آن جلسه چه گفتم.

از آقای میرمحمدی خداحافظی و دفتر آقای هاشمی رفسنجانی را ترک و به کیهان بازگشتم.