محمدحسین خوشوقت در بخش ششم گفت و گو با «پروژه تاریخ شفاهی ایران خبرگزاری جمهوری اسلامی» به چگونگی ورود به دولت خاتمی و نحوه استعفای خود از دولت احمدی نژاد می پردازد.

جناب عالی از سال ۷۳ تا ۷۷ رییس نمایندگی ایرنا در رم بودید، همان ایام بود که اتحادیه اروپا سفرای خود از ایران را فراخواند. اوضاع در رم چطور بود؟

ایتالیا هم به عنوان بخشی از اتحادیه اروپا مجبور به تبعیت از این تصمیم بود. ولی باز هم این کشور بهترین رابطه را در بین کشورهای اتحادیه اروپا با ایران داشت والبته الان هم همین طور است. و این کشور از نظر اقتصادی و صنعتی همکاری های زیادی با ما کرده است.

ایتالیا در سطح رهبری اتحادیه اروپا مطرح نیست بنابر این ما شاهد تنش بین ایران و ایتالیا بر سر حوادث عمده نبوده و نیستیم. رابطه ایران و ایتالیا در ۴۰ سال اخیر چندان فراز و نشیبی نداشته است.

در آن ۴ سالی که در ایتالیا بودم به این نتیجه رسیدم که شبیه ترین مردم اروپا به ایرانی ها همین ایتالیایی ها هستند. آدم های خوش مشرب، بذله گو و در کار، نسبت به آلمان ها و سوییسی ها خیلی جدی و سخت کوش نیستند.اما بسیار خونگرم و متواضع اند و رابطه شان با خارجی ها خیلی گرم و خوب است و میهمان نوازند. ضمن این که در بین ایتالیایی ها افرادی که با چرب زبانی و خوش مشربی کلاه آدم را بردارند زیاد وجود دارد و باید مواظبشان بود. آن جا گاهی اوقات به خودشان هم می گفتم که ایتالیا، ایران اروپا و ایران ایتالیای خاورمیانه است.

و وقتی به ایران برگشتید؟

از 77 تا 78 معاون آموزش و پژوهش دانشکده خبر بودم. از قبل با مرحوم آقای احمد بورقانی در ایرنا همکار بودم.

در سال ۷۸ آقای بورقانی که معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد بود، درخواست کرد که من مسوولیت مدیرکلی رسانه های خارجی را بپذیریم. ایشان چون می دانست من رسانه های داخلی و خارجی را می شناسم و مشی سیاسی معتدلی هم دارم این پست را به من پیشنهاد داد.

من هم بعد از مدتی پرس و جو و تحقیق این سمت را پذیرفتم. اما زمانی در اداره کل رسانه ها مشغول به کار شدم که آقای بورقانی از معاونت مطبوعاتی استعفا داده بود و آقای مهاجرانی، وزیر وقت، آقای شهیدی را به عنوان معاون مطبوعاتی منصوب کرده بود.

من از همان ابتدا به وزیر و معاون وقت مطبوعاتی وزارت ارشاد مواضعم را اعلام کردم که «وابسته به هیچ اردوگاه سیاسی نیستم. نه در اردوگاه اصلاح طلبان خیمه زده ام و نه در اردوگاه اصولگرایان. برای من مهم حفظ منافع ملی، عزت جمهوری اسلامی است و خط قرمز من هم مصالح عالیه نظام، منافع ملی و رهبری است. معتقدم که ما باید به رسانه های خارجی به ویژه رسانه های پرمخاطب و معتبر بین المللی اجازه حضور در ایران بدهیم؛ دفتر نمایندگی داشته باشند یا خبرنگار اعزام کنند تا از نزدیک واقعیت ها را ببینند. بخش مهمی از فعالیت منافقین در خارج از کشور فعالیت رسانه ای است. با مطبوعات و خبرگزاری های پرمخاطب در تماس اند و آن ها را به اصطلاح بریف یا توجیه می کنند. آنها دروغ پردازی و لجن پراکنی علیه جمهوری اسلامی می کنند. منطق بنده این است که اگر اجازه ندهیم رسانه های خارجی به ایران بیایند در واقع به توطئه منافقین و لابی های قدرتمند و پولدار صهیونیستی علیه ایران کمک کرده ایم.»

بنابراین از ابتدا بنای من بر این بود که به این رسانه ها اجازه کار در ایران را بدهیم منتهی طبق ضوابط. معتقد بودم که تا زمانی فعالیت این ها را باید تحمل کنیم که اخلاق حرفه ای را رعایت کنند و به دنبال اهداف سیاسی نباشند. همین طور هم عمل کردم.

در ۸ سالی که من مدیرکل رسانه های خارجی وزارت ارشاد بودم تقریبا سالی هزار تا هزار و دویست خبرنگار به ایران وارد می شدند و ما با هماهنگی مراجع ذیربط، مجوزهای لازم را برای کار به آنها می دادیم.

شما بیش از یک سال هم در دولت آقای احمدی نژاد مسوولیت داشتید؟

بله. من تا پایان دولت آقای خاتمی در این سمت بودم و بیش از یک سال هم در دولت اول احمدی نژاد، این مسوولیت را بر عهده داشتم اما اتفاقی افتاد که منجر به قطع همکاری من با آقای دولت احمدی نژاد شد.

آن اتفاق چه بود؟

از خانم کریستین امانپور گزارشی منفی و جهت دار در سی ان ان علیه جمهوری اسلامی ایران روی آنتن رفته بود.

پس از پخش این گزارش، علیرضا مختار پور قهرودی معاون وقت مطبوعاتی وزارت ارشاد با من تماس گرفت و خواست مرا ببیند. ایشان گفت: شما یک اطلاعیه ای از طرف اداره کل تان صادر کنید و در آن اعلام کنید خانم امانپور به خاطر تهیه این گزارش، برای همیشه از سفر و فعالیت رسانه ای در ایران محروم محروم خواهد بود.

من علت این درخواست ایشان را پرسیدم.

او پاسخ داد: از &#۳۹;بالا&#۳۹; به ما دستور داده اند!

گفتم: &#۳۹;کسی که به شما دستور داده، اشتباه کرده است. ما از این گونه موارد در ۸ سال گذشته داشته ایم. ما باید با این ها تعامل کنیم تا در جهت جبران گام بر دارند. همین خانم امان پور یک بار در سال ۱۳۸۲ برای پوشش انتخابات مجلس، به ایران آمد. وقتی به آمریکا برگشت گزارشی منتشر کرد که در آن دروغ پردازی و سیاه نمایی زیادی شده بود. من دستور دادم که تا اطلاع ثانوی به ایشان اجازه فعالیت در ایران داده نشود. چند ماه بعد، ایشان درخواست کرد که مجددا به ایران بیاید. ما به ایشان اعلام کردیم که از فعالیت در ایران محروم هستند.ایشان علت را از مجموعه ذیربط من در ارشاد پرسیده بود. به ایشان گفته بودند شما در سفر قبلی تان از اخلاق حرفه ای فاصله گرفته بودید. ایشان پرسیده بود الان باید چه کار کنم؟

من گفتم به ایشان بگویید باید عذرخواهی کند و تعهد دهد از این پس، اخلاق حرفه ای را در ارتباط با ایران رعایت کند. خانم امان پور هم این کار را کرد؛ یک تعهد وعذرخواهی کتبی نوشت و برای ما فرستاد.

این تعهدنامه انتشار عمومی که پیدا نکرد؟

خیر. ما انتشار آن را اخلاقی نمی دانستیم. این نامه اکنون در پرونده ایشان در اداره کل رسانه های خارجی وزارت ارشاد موجود است.

به آقای قهرودی معاون مطبوعاتی ارشاد دولت احمدی نژاد گفتم: تا خانم امانپور تعهد رسمی و کتبی نداد و عذرخواهی نکرد ما به او اجازه فعالیت دوباره ندادیم. ما باید عاقلانه عمل کنیم. خانم امانپور یک چهره ممتاز و معتبر رسانه ای بین المللی است. این که ما بگوییم ایشان مطلقا تا ابد نمی تواند به ایران بیاید، در جهت منافع جمهوری اسلامی ایران عمل نکرده ایم؛ باید طبق مصالح ملی و ضوابط عمل کرد. اگر ایشان به آن ضوابط گردن نهاد، باید بتواند به ایران بیاید.

او در پاسخ، دوباره گفت: از بالا به من دستور داده اند.

من گفتم: من این کار را نخواهم کرد. فقط می توانم متن اطلاعیه را بنویسم تا شما امضا کنید؛ من امضا نمی کنم.

ایشان پذیرفت. این اطلاعیه منتشر شد و صدا و سیما هم آن را در خبر ساعت ۲۱ منتشر کرد. اما ۲۴ ساعت بعد دفتر رییس جمهور بیانیه ای صادر کرد. در آن بیانیه اعلام شده بود که آقای احمدی نژاد با این بیانیه وزارت ارشاد مخالفت کرده و اجازه ورود و فعالیت خانم امان پور را صادر کرده است.

این جا متوجه شدم که آن مقام بالا که به معاون مطبوعاتی دستور داده، پیام خود آقای احمدی نژاد را ابلاغ کرده است!

این یک بازی بود. سناریویی تنظیم کرده بودند که وزارت ارشاد این بیانیه را صادر کند و دفتر رییس جمهور اطلاعیه ای در رد دستور وزارت ارشاد منتشر کند. با این ترفند می خواستند آقای احمدی نژاد در دنیا به عنوان فردی دوست دار آزادی بیان و علاقه مند به رسانه های آمریکایی و به ویژه دوست دار یک چهره رسانه ای آمریکایی مطرح شود تا گام های دیگر سناریو را بر دارند!

این اتفاق که افتاد دیدم اگر بخواهم بمانم، با توجه به مشی اصولی و مستقلی که دارم، یا باید از آن مجموعه تمکین کنم یا با آن ها درگیر شوم که اهل هیچ کدام از این دو گزینه هم نبودم. بالاخره تصمیم گرفتم از وزارت ارشاد خداحافظی کنم.

نوع تعامل شما با رسانه های خارجی چطور بود؟

من در 8 سالی که مسوولیت اداره کل رسانه های خارجی را بر عهده داشتم، این طور نبود که درها را باز گذاشته باشم تا هر کسی به هر شکلی که دلش خواست وارد ایران شود و فعالیت رسانه ای کند.

یادم هست یک روزنامه معتبر آلمانی در یک گزارشی، جسارتی به امام خمینی (ره) کرده بود و تهمتی زشت به ایشان زده بود.

بعد از مدتی این روزنامه درخواست ویزا برای خبرنگار خود کرد. ما اعلام کردیم فعالیت خبری این روزنامه در ایران تا اطلاع ثانوی به کلی ممنوع است و علتش هم جسارت به بنیانگذار جمهوری اسلامی است.

اما این روزنامه خیلی اصرار کرد؛ با این حال، تا مدیر مسوول روزنامه عذرخواهی کتبی و رسمی نکرد و تعهد نداد، ما به این روزنامه اجازه اعزام خبرنگار به ایران ندادیم. متن تعهدنامه و عذرخواهی رسمی این روزنامه هم در سوابق ارشاد موجود است.

یا روزنامه تایمز لندن به مناسبت سالگرد انقلاب در سال ۸۲ یا ۸۳ مقاله ای منتشر کرده بود که در آن انقلاب اسلامی را با حمله مغول به ایران قابل مقایسه می دانست. بعد از مدتی درخواست کرده بود به مناسبتی خبرنگارانی به ایران بفرستد و ما مخالفت کردیم و باز تا این روزنامه هم عذرخواهی رسمی و کتبی نکرد و برای اجتناب از رویکرد غیر حرفه ای و اخلاقی، تعهد نداد، اجازه ورود خبرنگارانش را به ایران ندادیم.

ما، هم اجازه می دادیم از طریق حضور رسانه های خارجی توطئه دشمنان خنثی شود و هم اجازه نمی دادیم لطمه ای به منافع ملی و حیثیت جمهوری اسلامی وارد شود.

اما این سیاست ما، بخش بازدارنده اش به مذاق وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی، آقای عطاالله مهاجرانی، تلخ آمده بود. ایشان ۲ ماه قبل از پایان مسوولیت خود در وزارت ارشاد، من را خواست و گفت: شما دیگر مانع از ورود خبرنگاران نشوید.

من گفتم: من درهای کشور را به روی خبرنگاران خارجی باز گذاشته ام منتهی به طور هدفمند و با ضابطه. برای ایشان یکی دو مثال زدم و ماجرای روزنامه آلمانی و تایمز لندن و خانم امانپور را بیان کردم. گفتم وقتی این ها مطالب توهین آمیزو مفسده انگیز علیه جمهوری اسلامی منتشر می کنند، چگونه می توان پذیرفت آزادانه و با گستاخی از فواید حضور در ایران بهره مند شوند و گستاخ تر شوند؟!

ایشان اصرار کرد. گفتم برای چه اصرار می کنید؟

پاسخ داد: من نمی خواهم نام وزارت ارشاد با تحدید و سرکوب فعالیت های رسانه ای عجین باشد.

گفتم: حرف شما تا آن جا درست است که ما با خبرنگارانی سر و کار داشته باشیم که اخلاق حرفه ای را رعایت می کنند و با ملت ایران و نظام دشمنی نمی کنند؛ من تا در این مسوولیت هستم،همین مشی را ادامه خواهم داد.

یادم هست در پایان این جلسه، خداحافظی تلخی با هم کردیم. من تا پایان، همچنان به سیاست خود ادامه می دادم؛ بر سر مواضع و اصولی که داشتم بدون توجه به منافع راست و چپ ایستادم و به کار خودم ادامه دادم تا زمانی که وزارت ارشاد را در دولت آقای احمدی نژاد ترک کردم.

سال ۸۴ به دستور جنابعالی دفتر شبکه تلویزیونی الجزیره در ایران تعطیل شد. به ناآرامی های خوزستان ربط داشت. داستان چه بود؟

تا آن جا که یادم می آید در آن ناآرامی های پراکنده ای که در اهواز و یکی دو شهر دیگر استان خوزستان رخ داد شبکه الجزیره شروع به مطرح کردن مطالبی در حمایت از گروه تجزیه طلب کرده بود.

ما دیدیم این ها دیگر کار رسانه ای نمی کنند بلکه در تلاش هستند تا از طریق فعالیت رسانه ای شان به اهداف سیاسی خاصی برسند و ادامه فعالیتشان ممکن است به ایجاد آشوب و بلوا در استان خوزستان بیانجامد. بنابراین دفترشان را تعطیل کردیم. فکر کنم چند سالی هم دفترشان تعطیل بود.

کارتونی را هم سایت شبکه الجزیره گذاشته که حساسیت ایران نسبت به خلیج فارس به تمسخر گرفته شده است. رییس خبرگزاری ایرنا هم اعتراض مکتوب کرده و الجزیره این کارتون را برداشته بود. این هم در دوره شما بود؟

بله. الجزیره به عنوان یک شبکه تلویزیونی عرب زبان که فعالیت خود را با سرمایه گذاری اولیه ۲۵۰ میلیون دلاری شروع کرده بود، خیلی در میان کشورهای عربی مورد استقبال قرار گرفته بود. عده قابل توجهی از هموطنان عرب زبان ما هم اخبار و برنامه های این شبکه را تماشا می کردند.

متاسفانه آن موقع رویکرد الجزیره نسبت به ایران خصمانه و شیطنت آمیز بود که نمونه اش همین مساله تلاش برای جا انداختن و تبلیغ نام مجعول برای خلیج فارس بود.

این رویکرد رسانه ای، در تضاد آشکار با منافع ملی ایران بود و ما بسیار روی این مساله حساس بودیم.

مواردی از این دست توسط این شبکه علیه منافع ملی ایران صورت گرفته بود. بالاخره بعد از حمایت آشکاری که الجزیره از ناآرامی ها در اهواز کرد ما به این نتیجه رسیدیم که هدف این رسانه از فعالیت در ایران با استانداردهای ما برای حفظ منافع ملی مان نمی خواند و فعالیت اش را در ایران متوقف کردیم.

یک شهروند آمریکایی به نام«دان دی لوس»که خبرنگار روزنامه «گاردین» هم بود در دوران شما برای سه ماه از ایران اخراج شد؟ جریان را می توانم از زبان شما بدانم؟

ایشان به مناسبت چهلمین روز زلزله بم به ایران آمد و به اتفاق تعدادی از خبرنگاران مقیم و غیرمقیم درخواست سفر به بم را کرد. ما طبق قانون از نیروی انتظامی و وزارت کشور استعلام کردیم که با توجه به وضعیت خاصی که در بم حاکم است و مشکلات فراوانی که وجود دارد آیا شما موافقید که خبرنگاران خارجی به آن جا بروند و گزارش تهیه کنند؟

وزارت کشور مخالفت کرد. فکر کنم دلیل آن را هم در نامه ای که برای ما فرستاده بود شرایط نامناسب بم ذکر کرده بود.

واقعیت این بود که نهادهایی که باید در بم پس از زلزله خدمات رسانی می کردند چندان موفق نبودند و این موجبات اعتراض مردم زلزله زده را فراهم آورده بود.

به رغم مخالفت ما، آقای دی لوس مجداد به ما مراجعه کرد که من برای تهیه خبر نمی روم، بلکه هدفم کمک مالی و بشردوستانه است.

ما موافقت کردیم. ایشان به بم رفت و مقداری هم کمک مالی کرد.

اما بعد دیدیم از ایشان گزارشی مفصل در گاردین چاپ شده است؛ بنابر این به خاطر زیرپا گذاشتن مقررات کشور، به مدت سه ماه از ایران اخراج شد.

آیا این گزاره که اگر خبری از نابسامانی های بم منتشر می شد خلاف اخلاق حرفه ای بود، درست است؟

ما اصلا معتقد نیستیم خبرنگاران خارجی فقط باید نقاط مثبت را درباره ایران منعکس کنند بلکه می گفتیم باید واقع بین باشند. یعنی نکات مثبت را هم ببینند و صرفا روی نکات منفی تمرکز نکنند تا مخاطب تصور کند در ایران هر چه است منفی است.

مساله این بود که ایشان برخلاف مقررات عمل کرده بود. اگر ایشان به بم می رفت و گزارشی دروغ اما کاملا مثبت منتشر می کرد، باز با او برخورد می کردیم؛ چون به او گفته بودیم شما مجاز نیستید برای فعالیت رسانه ای به بم بروید. ایشان هم تعهد داده بود اما بر خلاف تعهدش عمل کرده بود.