مردی که بعد از اتمام فعالیت روزانه اش  که تا پاسی از شب طول کشیده بود  بدون توجه به راننده، سوار یک خودروی مسافربر شخصی شد و هنگام باز کردن سر صحبت با راننده سابقه دار خودش را یک زندانی سابقه دار معرفی کرد و همین امر شب سختی را برایش به ارمغان آورد. وی گفت: یک شب از محل کارم خارج و سوار یک خودروی مسافربر شخصی شدم.

در بین راه که سرم پایین بود و مشغول چک کردن گوشی ام بودم ناگهان از آینه متوجه نگاه های سنگین راننده  شدم. چند لحظه به این شکل گذشت تا این که راننده به من گفت  که قیافه ام خیلی آشناست.

من که از نگاه ها و همچنین خالکوبی های دستش خوف به دلم افتاده بود خواستم خودم را یک آدم خلافکار نشان دهم تا مبادا اتفاقی برایم بیفتد. در جوابش گفتم در کدام دادگاه و زندان من را دیده ای؟ راننده دوباره از من سوال کرد چه سالی در زندان بوده ام؟ چون او خودش هم چندین سال از عمرش را پشت میله ها گذرانده بود.

بعد از شنیدن این جملات، دستپاچه شدم و به دروغ هایم ادامه دادم  و به او گفتم فلان سال در زندان بودم. راننده بعد از شنیدن جوابم گفت آیا در زندان، فلان شخص تبهکار را می شناختی؟ من هم سریع گفتم بله او آدم خوبی بود و با او خیلی صمیمی بودم و در همه کارهایش با او همکاری می کردم. راننده که از جوابم به خشم آمده بود رو به من کرد و گفت آن شخصی که به ادعای من آدم خوبی بوده است و با او رفاقت داشته ام  چند سال پیش به خاطر شرارت هایش اعدام شد و از او و همدستانش به دلیل ضرب و شتم دوستش بدجور کینه به دل دارد.

بعد از چند لحظه ناگهان راننده در گوشه ای خودرو را نگه داشت و به خاطر ادعای دوستی من با فرد تبهکار یک مشت حواله ام کرد و من با کلی تلاش خودم را از دستش خلاص کردم و پا به فرار گذاشتم.

از ترس انتقام جویی راننده از این ماجرا پیش کسی شکایتی نکردم اما به خاطر دروغ گفتن، جانم را به خطر انداختم و شب پر ماجرایی را برای خودم به ارمغان آوردم.