کلمه ایندیپندنت در انگلیسی به معنای مستقل است. مستقل ماندن از لابی های صاحب قدرت و حامیان مالی امری است که در دنیای امروز بسیار مشکل می نُماید.

این پرسش مطرح است که آیا ایندیپندنت یک رسانه فارغ از زدوبندهای مالی و سیاسی است؟

روزنامه آنلاین ایندیپندنت که آخرین شماره‌ چاپی آن در ۲۶ مارس ۲۰۱۶ منتشر شد و پس از آن تنها به نسخه آنلاین خود محدود شد، از سال ۱۹۸۶ کار خود را در لندن آغاز کرد و تا سال ها به عنوان یک روزنامه غیر دولتی با محتوای نسبتاً مستقل معروف و موفق بود. اما کاهش شمار خوانندگان نسخه‌ چاپی و مشکلات مالی مسیر این روزنامه را به مرور زمان تغییر داد.

تا سپتامبر سال ۲۰۱۱، در بالای صفحات این روزنامه نواری بود که برآن نوشته شده بود: «آزاد از تعصبات سیاسی احزاب، آزاد از نفوذ مالکیتی». بر خلاف شعارهای آرمانی روزگار نه چندان دور ایندیپندنت، آنچه اما امروز این رسانه انعکاس می دهد چیزی دیگری می گوید و گویای این نکته‌ تلخ است که ظاهراً کمتر کسی در جهان امروز فارغ از نفوذ دلارهای نفتی است.

یک نمونه از اثر گذاری دلارهای حمایتی

هر چند می توان به موارد بسیاری اشاره کرد ولی در یکی از آخرین نمونه های نفوذ دربار سعودی در روزنامه‌ آنلاین ایندیپندنت، مطلبی وجود داشت که در نهایت زیرکی از لایه های دوم و سوم پیام در خبررسانی برای القای گفتمان اراده شده (که همان اراده‌ شاهزاده بی تجربه‌ سعودی، محمد بن سلمان است) استفاده کرده است.

در روز چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷ (۳۱ اکتبر ۲۰۱۸)، مطلبی بر روی خروجی این روزنامه‌ آنلاین منتشر شد با عنوان: «بر سر نقشه ترور یک مخالف در دانمارک، روابط ایران و اروپا با بحران تازه ای مواجه شد»؛ متنی است به قلم برزو درآگاهی.

عنوان متن که خود متضمن یک داوری غیر منصفانه و یک نمونه از تبلور استانداردهای دوگانه‌ غرب در مواجه با تروریسم است چندان مورد عنایت نیست.  فرد مورد اشاره‌ تیتر که به عنوان یک مخالف و ناراضی معرفی شده و تهدید کذایی ظاهراً بر علیه جان وی بوده همان کسی است که ساعتی پس از حمله‌ تروریستی اهواز در تاریخ ۳۱ شهریور امسال مسئولیت این حمله را بر عهده گرفت و خود را سخنگوی گروهک تروریستی الاحوازیه معرفی کرد. حتما این حقیقت که این حمله جان ۲۶ انسان بی گناه از جمله یک کودک ۴ ساله را گرفت برای شما با تلقی کلمه مخالف و ناراضی از یک تروریست تطبیق ندارد. جالب تر آنکه دم خروس وابستگی تلویزیون ایران اینترنشنال به دربار سعودی هم کمی پیش تر توسط خود رسانه اهای انگلیسی افشاء شد.  

اما تمرکز در مواجهه‌  با این متن بیشتر معطوف به پس زمینه‌های میانی تا انتهای متن است. هر چند ظاهر این خبر متمرکز بر ماجرای ساختگی دست داشتن ایران در یک توطئه ترور در دانمارک است اما در پاراگراف ششم اولین شیطنت نویسنده بروز می کند. وی می نویسد که این حادثه در حالی رخ داده که چند روز دیگر دور دوم تحریم های امریکا علیه ایران به اجرا گذاشته خواهند شد. در حالیکه موضوع تحریم های یک جانبه‌ امریکا علیه ایران و خصومت این کشور با انقلاب مردمی ۱۳۵۷ هیچ ارتباطی با ماجرای دانمارک ندارد و این آغاز گزاره های عریان تر این متن بر علیه ایران است.

در ادامه رندی نویسنده این متن رفته به رفته در پاراگرف های پس زمینه‌ خبر بیشتر می شود تا جایی که که در پاراگرف نهم به صحت ادعاهای دانمارک اصرار می کند و به رد تئوری های ارائه شده در دفاع از ایران می پردازد.

«تحلیلگران می گویند که هر گونه برداشتی دال بر اینکه دانمارک یک سناریوی ساختگی برای تخریب روابط ایران-اروپا جعل کند بسیار دور از ذهن است. حتی یک گروه سیاسی در دانمارک نیست که رویکرد واشنگتن نسبت به ایران و خاورمیانه را تایید کند»،  این پاراگراف پاسخی است به آن دسته از دیپلمات های ایرانی که ماجرای دانمارک را تلاشی برای تخریب روابط ایران و اروپا توصیف کردند. به این نکته دقت کنید که نتایج این گزاره این است که رهبران سیاسی ایران از حقیقت اطلاع ندارند و پاسخ هایشان مردود است. اهمیت این نتیجه گیری را در ادامه این متن بیشتر درک خواهید کرد.

سپس متن در پاراگراف یازدهم، بدون ارائه هیچ سندی، مدعی می شود که جمهوری اسلامی در سال‌های پس از انقلاب ۵۷ مخالفان خود را در سراسر جهان ترور کرده است.

در پاراگراف بعدی، به مرگ مشکوک یک عضو گروه تروریستی الاحوازیه اشاره می کند. اشاره به مرگ مشکوک یک عضو الاحوازیه در سال گذشته در اروپا، به طور غیر مستقیم به خواننده القاء می کند که کسی جز ایران نمی تواند پشت این مرگ مشکوک باشد.

البته همه این محورهای ضد ایرانی بدان جهت بدون استتار، بدون بزک، و واضح ارائه می شوند تا بتوانند شاه بیت اصلی کل این خبر که تطهیر بن سلمان از نقش مستقیمش در ترور خاشقجی بوده را از نظر دور کند و درلایه‌های دوم و سوم ناخودآگاه خبر به خواننده القاء کند که عواملی خودسر در همه‌ کشور ها از جمله عربستان دست به چنین اقداماتی می زنند.

پاراگراف هفدهم، همان چیزی است که سرمایه گزاری سی میلیون پوندی در روزنامه ایندیپندنت را برای سعودی ها توجیه می کند. جایی که می گوید، حکومت های تئوکراتیک خاورمیانه، مانند ایران و عربستان، به طور معمول مخالفان خود را از طریق سرویس های اطلاعاتی خود ترور می کنند. مثالی که برای این گزاره ارائه می شود، قتل جمال خاشقچی در استانبول است. این پاراگراف در نهایت زیرکی، قتل خاشقچی را، که مستقیما به رهبری شاهزاده ناپخته سعودی محمد بن سلمان صورت گرفت، به سرویس اطلاعاتی عربستان پیوند می زند. البته این رویکرد همان چیزی است که عربستان در شرایط حاضر به آن تن داده: تطهیر بن سلمان و سرزنش عوامل خودسر در سرویس اطلاعاتی سعودی.

این پاراگراف در حالی ایران و عربستان سعودی را در یک دسته بندی از حکومت ها قرار می دهد که این دو کشور از دو نظام سیاسی کاملا متفاوت برخوردارند. مردم ایران موفق شدند در سال ۱۳۵۷ حکومت ۲۵۰۰ ساله پادشاهی را سرنگون کنند و به یک مدل از مردم سالاری دینی خود ساخته برسند. طبق آمارها، ایرانیان به طور متوسط از ابتدای انقلاب اسلامی تا امروز به ازای هر سال یک انتخابات آزاد عمومی با حق رای برای همه افراد بالای ۱۸ سال (در ۲۰ سال اول برای افراد بالای ۱۶ سال) برگزار کرده اند و اتفاقاً علت اصلی خصومت پادشاهی عربستان با این انقلاب ترس از گسترش دموکراسی خواهی در منطقه بوده است و نه آنچه که خبرگزاری های غربی با عنوان جنگ شیعه و سنی یاد می کنند. برابر سازی نظام های سیاسی ایران وعربستان در حالی صورت می گیرد که نه تنها در عربستان هیچ کس حق رای ندارد، بلکه حتی این کشور فاقد یک قانون اساسی (ولو غیر مردمی و در حد تایید خاندان سلطنتی) است.

 البته مطالب غیر مرتبط متن برای تخریب چهره ایران به نوشتار ختم نمی شود و در تصاویر و ویدئو های استفاده شده به همراه متن هم می توان این رویکرد ضد ایرانی را به وضوح دید. از جمله یک ویدئو که در آن سناتور امریکایی لیندسی گراهام (Lindsey Graham) می گوید: «ایرانی بودن بسیار افتضاح است» جمله ای نژاد پرستانه که به سرعت توسط یکی از مجریان برنامه، برایان کیلمید ((Brian Kilmeade، اصلاح می شود، «مردمان بسیار عالی با رهبران بد». حالا اینکه این ویدئو چه ارتباطی به این متن دارد را باید در رشته‌ اتصال همه این پیام ها به هم دید: حمله به ایران و القای این پیام به غربی های ضد ایرانی که قتل خاشقجی هم یک نمونه مشابه از خودسری سرویس های اطلاعاتی است که رهبران سیاسی از آن بی اطلاعند؛ بنابر این از بن سلمان به خاطر خودسری های عوامل اطلاعاتی ناراحت نباشید زیرا وی به دنبال تغییر وضع کنونی است.

شروع یک سرنوشت سعودی

اما ماجرای دلارهای نفتی و نفوذ عربستان سعودی در روزنامه ی ایندیپندنت از میانه سال ۲۰۱۷ آغاز شد؛ در ۲۸ جولای ۲۰۱۷، «جی می مریل» در سایت خبری  میدل ایست آی افشا کرد که یک سعودی به نام سلطان «محمد ابوالجدایل» تا سقف ۵۰ درصد از سهام ایندیپندنت را خریداری کرده است.

یک روز بعد در ۲۹ جولای، «عمول رجان»، دبیر رسانه های بی بی سی، گزارشی در سایت انگلیسی بی بی سی متشر کرد با این عنوان که «آیا روزنامه ی ایندیپندنت هنوز ایندیپندنت (مستقل) است». وی در این مطلب بیان کرد که ابوالجدایل ۳۰ درصد از سهام ایندیپنت را خریداری کرده است. در حالی که رجان نخست بیان می کند که به وی گفته شده، این ثروتمند ۴۲ ساله سعودی هیچ ارتباطی به دولت و خانواده سلطنتی عربستان سعودی ندارد، اما ادامه می دهد که در کشوری که همه چیز سرانجام به خاندان آل سعود منتهی می شود، به زودی ارتباط بین ابوالجدایل با سلطنتی که سروصداهای اصلاحاتش نمی تواند سوابق مشمئز کننده اش در زمینه حقوق بشر را پنهان کند به زیر ذره بین خواهد رفت.  

در همان تاریخ ۲۹ جولای ۲۰۱۷، دیوید باند برای فاینشال تایمز نوشت که «سرمایه گذار سعودی سهام کلیدی روزنامه ایندیپنت را خرید». در این خبر آمده که بنابر گزارش ها در هنگام انجام این معامله، ارزش کل شرکت مادر روزنامه ایندیپندنت برابر با ۱۰۰ میلیون پوند تخمین زده شده بود.

همچنین این گزارش می افزاید که، در واکنش به این خبر، چارلی بکت (Charlie Beckett)، استاد رسانه در دانشکده اقتصاد لندن (London School of Economics)، گفته که «هیچکس برای یک سود مطمئن و بی دردسر سراغ [سرمایه گذاری در] رسانه ها نمی رود. بنابراین انگیزه اصلی باید یا انسان دوستی باشد و یا اشتیاق برای کسب نفوذ و جایگاه».

ایندیپندنت در طول سالیان اخیر فراز و نشیب های مالی بسیاری را پشت سر گذاشت و در نهایت با افزایش هزینه های نسخه چاپی و ضرردهی این روزنامه، صاحبان آن تصمیم گرفتند که خود را به نسخه آنلاین محدود کنند و اتفاقاً از آن پس اوضاع بهتری داشته اند.

در زمانیکه رسانه ها مخاطب زیاد و متعاقبا درآمد خوبی از طریق انتشار مطالب ضد ترامپی داشتند، ایندیپندنت هم از این موج ضد ترامپی نهایت بهره را برد و تمرکز خوبی بر روی مخاطب امریکایی داشت. ولی آیا این موج می توانست برای همیشه کفاف هزینه های یک بنگاه رسانه ایی را بدهد؟ حتما باید به دنبال بازارهای نویی بود.

در روزگاری به سر می بریم که جهت وزش باد، نقش بسیار کلیدی در جهت گیری رسانه ها دارد و به قول قدیمی ها: بی مایه فطیر است.