او همانند صدام مخالفان داخلی و خارجی خود را حذف می‌کند و همانند او از حمایت کشور‌های غربی مانند آمریکا و انگلستان برخوردار است. هر دوی آن‌ها با گفتمان اصلاح که مطلوب غرب است پا به عرصه سیاست گذاشتند و هر دو ایران را عامل بی ثباتی منطقه و بازیگری شرور در عرصه نظام بین المللی معرفی کردند. هر دوی آن‌ها از سلاح شیمیایی علیه مخالفان خود استفاده کرده اندـ صدام در جنگ هشت ساله علیه ایران و بن سلمان در حمله به یمن. صدام پس از تهدید، به همسایه عرب خود در حاشیه خلیج فارس یعنی کویت یورش برد و بن سلمان نیز به تحریم قطر و تهدید آن به حمله نظامی پرداخته است. همچنین هم بن سلمان و هم صدام خود را مدافع مذهب اهل سنت در برابر هلال شیعی به رهبری ایران می‌دانستند. باید گفت: جمهوری وحشت صدام در حال تبدیل شدن به پادشاهی وحشت بن سلمان است.

در جنگ هشت ساله صدام عملیاتی برای حمله به شهر‌ها را انداخت و طی آن تعداد بی شماری از غیرنظامیان ایرانی را قربانی مطامع خود کرد. سی سال پس از آن ولیعهد سعودی نیز در حال ارتکاب جنایت مشابهی علیه غیرنظامیان یمنی است. حتی می‌توان گفت: قحطی و گرسنگی که ولیعهد برای کودکان یمنی به ارمغان آورده بسیار وحشتناک‌تر از جنایات صدام علیه مردم ایران است. تاسف بار است که هم صدام و هم بن سلمان برای به راه انداختن حمام خون بر حمایت نظامی و اطلاعاتی دولت آمریکا تکیه داشتند.

صدام خون هزاران بی گناه را ریخت و صد‌ها روزنامه نگار، دانشجو و مخالف را اعدام کرد. بن سلمان نیز منش او را در پی گرفته است. قتل وحشیانه و از پیش برنامه ریزی شده خاشقجی، روزنامه نگار مقیم آمریکا به خوبی نشان دهنده خوی خونریز او و نحوه برخوردش با مخالفان است. هر دو مستبد از وزیران امور خارجه برای تطهیر جنایاتشان پیش روی کشور‌های غربی استفاده کردند. طارق عزیز وزیر خارجه عراق در مصاحبه‌های مفصل از فداکاری‌های صدام در مبارزه با افراط گرایی و خطراتی که از جانب ایران متوجه غرب بود می‌گفت. عادل الجبیر وزیر امور خارجه عربستان نیز مدام از اقدامات بشردوستانه برای تخفیف خسارات جنگ ولیعهد در یمن و لزوم ادامه جنگ به منظور مقابله با اقدامات مخرب ایران می‌گوید.

صدام حسین در سال ۱۹۸۰با بهانه دفاع از کشور‌های سنی مذهب برابر ایران شیعه، جنگی علیه این کشور به راه انداخت. او در جنگ از حمایت کشور‌های عرب خلیج فارس بخصوص عربستان و امارات برخوردار بود و توجیه این حمایت این بود که ایران قصد دارد انقلاب خود را به سایر کشور‌های عرب منطقه صادر و حکومت‌های سلطنتی آن‌ها را سرنگون کند. غیر از سوریه تمام کشور‌های عرب سنی از صدام در این جنگ حمایت کردند.

رویای غلبه بر تهدید ایران بسیار زود رنگ باخت یعنی زمانی که شبه جزیره فاو در جنوب عراق به تصرف ایران درآمد. تلفات نظامیان ناشی او بسیار زود بالا رفت و احتمال شکست قوت گرفت. در این زمان آمریکا حمایت نظامی و اطلاعاتی از عراق را آغاز کرد. این کار آمریکا نه به علت علاقه به صدام بلکه ناشی از خاطره بدی که از تسخیر سفارت خود داشتند بود و همچنین اینکه انقلاب ایران احساس استقلال و روی پای خود ایستادن را در اطراف خلیج فارس و خاورمیانه پراکنده بود. حمایت آمریکا از صدام طی پنج سال آتی جنگ مانع پیروزی ایران و شکست عراق شد. در این جنگ بیش از یک میلیون ایرانی و عراقی جان باختند.

علاوه بر تنفر صدام از ایران شیعه، دلیل دیگر او برای جنگ، لغو توافق درباره رود اروند بود که احساس می‌کرد ضعفش برابر شاه ایران موجب پذیرفتن آن شده است. این توافق به ایران اجازه می‌داد از طریق این رودخانه به آبادان که بزرگترین ذخایر نفتی اش بود، دسترسی پیدا کند. صدام آن موقع به خوبی دریافته بود که امضای آن توافق موجب پایان دادن به حمایت شاه از شورش کرد‌ها در شمال عراق می‌شود. در عوض آن صدام نیز آیت الله خمینی را که انقلاب علیه شاه را رهبری می‌کرد از کشور خود بیرون راند.

در تمام مدت جنگ با ایران نیز صدام مشغول سرکوب شیعیان کشور خود بود و درست پس از پایان جنگ، شهر کردنشین حلبچه در خاک خود را بمباران شیمیایی کرد. به علاوه در پایان جنگ به علت عدم جبران کسری بودجه این کشور توسط متحدان عربش، در سال ۱۹۹۰ کویت را اشغال کرد. در این زمان بود که صدام در لیست سیاه آمریکا قرار گرفت.

بن سلمان نیز پس انتصاب به عنوان وزیر دفاع جنگی علیه یمن با تشکیل نیرو‌های ائتلافی به راه انداخت که در آن عربستان و امارات نقش محوری داشتند. همانند صدام او نیز تهدید ایران را علت هجوم به همسایه خود بهانه کرد. عربستان سعودی در این جنگ علاوه بر کشور‌های عرب از حمایت اسراییل و آمریکا نیز برخوردار شد. حملات هوایی ائتلاف موجب کشتار غیرنظامیان شده، اما در غرب تنها صدای اعتراض چند سازمان حقوق بشری در آمده است. همانند جنگ ایران و عراق، رهبران غرب با مسئول ندانستن ولیعهد در این جنایات سهیم هستند. بن سلمان در جنگ علیه یمن به دنبال کسب منافع سرزمینی نیز هست. او تمایل دارد کنترل تنگه باب المندب که ورودی دریای سرخ است را به دست بیاورد. او همچنین در ازای پرداخت میلیارد‌ها دلار برای نجات اقتصاد مصر، مالکیت دو جزیره راهبردی در دریای سرخ را نیز به دست آورد تا قدرت نظامی اول جهان عرب برابر ایران باشد.

صدام تنها دو سال پس از پایان جنگ با ایران به کویت یورش برد و آن را به خاک خود ملحق کرد. هر چند پیش از آن نیز برخی مقامات عراقی کویت را استان نهم عراق خوانده بودند، دلیل اصلی صدام برای اشغال کویت این بود که آن‌ها نپذیرفتند میلیارد‌ها دلار وامی که طی جنگ با ایران به عراق دادند، ببخشند. صدام اعتقاد داشت آن پول‌ها خرج دفاع از کشور‌های عرب علیه ایران شده است. البته حمله آمریکا باعث شد تنها ۱۰۰ ساعت پس از اشغال، عراقی‌ها استان نهم خود را ترک کنند.

خصومت بن سلمان با قطر که به علت خشم از تمیم بن حمد آل ثانی امیر این کشورناشی از حفظ استقلال خود از عربستان، استقبال نکردن از جنگ یمن و نزدیکی به ایران بود، موجب شد او علیه این متحد عضو شورای همکاری خلیج فارس وارد عمل شود. او مرز‌های عربستان با قطر را مسدود کرد که مسیر ورود آذوقه به این کشور بود. ولیعهد قصد داشت با گرسنگی مردم قطر را وا دارد که علیه رهبرشان قیام کنند. این بازی بچگانه تحریم و قطع روابط دیپلماتیک که با همکاری مصر، بحرین و امارات همراه شد، به شکست انجامید و امیر قطر با حفظ استقلال خود و یافتن مسیر‌های تدارکاتی جدید، موفعیت مستحکم‌تر و نقش پررنگ تری در منطقه پیدا کرد.

در جنگ ایران و عراق صدام به جنوب کشورش هجوم برد و آنجا را خشک کرد تا شیعیان را وادار به تسلیم شدن کند. به طریق مشابه بن سلمان نیز در تلاش است با حفر خندقی میان عربستان و قطر، جغرافیای این کشور را از شبه جزیره به جزیره تغییر دهد تا بیشتر منزوی شود. چنانکه صدام موفق به تسلیم کردن شیعیان نشد، این خندق بی ثمر نیز نخواهد توانست امیر قطر را وادار به زانو زدن کند. در ژئوپلیتیک خاورمیانه دشمنی صدام با کویت چندان تفاوتی با خصومتی که بن سلمان نسبت به قطر دارد نمی‌کند. تنها تفاوت این است که صدام عملا به کویت هجوم برد، اما آمریکا و دیگران ولیعهد را به شدت از حمله به قطر منع کردند.

خودخواهی و قدرت طلبی صدام و طمعش به رهبری منطقه او را به ماجراجویی نظامی در منطقه کشاند که نتیجه اش برای خودش و کشورش فاجعه بار بود. آیا در تعقیب اهدافی مشابه، ولیعهد نیز سرنوشتی مشابه صدام خواهد یافت؟