اگر نهادهای رسمی در مبارزه با اشرافی گری و سوء استفاده های مالی و فساد اقتصادی قصور و تقصیر دارند - که دارند- باید به جای خارج شدن از روال قانونی، برای اصلاح این نهادها کوشید و تلاش کرد. در غیر این صورت احساس تکلیف بعضا نابه جای فردی و تشخیص بعضا نادرست شخصی به آشفتگی و هرج و مرجی منجر خواهد شد که اصل هدف را نیز نابود می کند.

در این میان چه تضمینی وجود دارد که افراد ناصالح از این بهانه برای تسویه حساب های شخصی استفاده نکنند و تحت این عنوان به هتک آبروی انسان های صالح نپردازند؟

شور انقلابی برخی جوانان کم تجربه ممکن است گاهی باعث رفتارهایی شود که مشابه آن ها را در سال های نخست پس از پیروزی انقلاب دیده ایم! پیشتر در دوره ابتدای انقلاب هم این مسیر را تجربه کرده و شاهد بوده ایم که چگونه برخی به نام افشاگری -و بیشتر تحت تأثیر فعالیت گروه های سیاسی چپ- آبروی افراد را برده اند و به زندگی شخصی مردم تعرض کرده اند. شاید در کوتاه مدت برخوردهای شخصی و رفتارهای افشاگرانه مصداقی جذاب باشد و جلب توجه کند و اندکی هم اثرگذار به نظر بیاید، اما در دراز مدت موجب پیچیده تر شدن فساد می شود و به نتیجه نیز نمی رسد و به همین سبب اسلام چنین شیوه های جنجالی و افشاگرانه ای را تأیید نمی کند.

از این رو معتقدم ضرورت دارد که از رفتارهای نادرست افشاگرانه شخصی بپرهیزیم و رسیدگی به مصادیق عینی تخلفات را به قانون بسپاریم.وظیفه ما – به خصوص روحانیت- تبیین مبانی است، نه تعیین مصادیق. رسیدگی به مصادیق، وظیفه نهادهای مسئول قانونی است و البته باید دلسوزان بکوشند تا مطالبه عمومی و گسترده و سراسری برای قاطعیت و جدیت نهادهای قانونی در خصوص  برخورد با تخلفات و مفاسد شکل گیرد.