* به گمانم رئیس‌جمهور  باید در این چند سال باقیمانده اساسا رویکرد شخصی و مدیریتی خود و کابینه‌اش را تغییر دهد تا نامی نیک از خود به‌جای گذارد والا اینگونه که من می‌بینم ریاست جمهوری تبدیل به میدان بازی شده است که افراد در آن ظرف ٤ یا هشت سال تمام سرمایه اعتبار خود را می‌بازند و می‌روند؛ این برای کشور ما که مرامی دینی دارد، اصلا مناسب نیست.

*می‎دانم  استیضاح وزیر کار بر اعتماد مردم نیفزود. افشاگری‎ها و بگم بگم‎ها در این فضا فقط از اعتماد مردم می‎کاهد. هرچند بنده از شفافیت دفاع می‎کنم ولی اینگونه افشاگری‎ها راه و روش درستی نیست.

*تجمع اخیر طلاب 2 بخش داشت. یک متن و یک حاشیه. ابتدا حاشیه آن است که در مورد آن بحث صورت گرفت و به ویژه موضوع، شعاری بود که نوعی تهدید از آن استشمام می‎شد؛ اینکه چنین شعارهایی تهدید بود یا تذکار یا اینکه در آن شعارها در مورد فوت مرحوم هاشمی رفسنجانی چه سخنی بود مهم نیست، آنچه مهم است آن است که اشتباهاتی این چنینی در یک حرکت سیاسی به قدری واضح و کودکانه صورت می‌گیرد که گاه احساس می‌شود اینها حرکت‎هایی حساب شده در جهت منافع رقیب است و سناریوی او را تکمیل می‌کند. اما متن تجمع مذکور بیان دغدغه‌ای بود که بعضا از سوی نیروهای انقلابی بیان می‌شود.

*آقای رحیم‌پور کسی نیست که بتوان به وی سوءنیت در مورد حوزه‌ها را نسبت داد. او خودش حوزوی است. دغدغه او که البته با لحنی مطلق و مبالغه‌آمیز بیان کرده، این بود که چرا حوزه‌ها در حل تئوریک معضلات و ارائه راه‌حل‌های فقهی در باب مسائل کشور به اندازه شایسته فعالیت نمی‌کنند. این انزوا گزینی از منظر او مترادف سکولاریسم یا بستر رشد سکولاریسم دانسته شد؛ این گزاره با ادبیاتی مطلق به منظور حساس سازی حوزه‌ها بیان شد که البته واکنش بعضی از مراجع را به دنبال داشت. طبعا بعضی از واژه‌ها و صفات مثل نسبت بیسوادی به حوزه‌ها اساسا درست نبوده که در فضای خطابی بیان شد. به هر حال من معتقدم نباید در نقد یک اشتباه آن هم از سوی فردی که حسن نیتش و عدالت طلبیش محرز است مبالغه کرد.