«اصلاحات ساختاری» ترجیع‌بند سخنان علیرضا علوی‌تبار است. او راهکار را همین می‌داند؛ راهکاری که عملیاتی شدن آن را فراتر از دولت می‌داند. او معتقد است اصلاحات ساختاری تنها در اختیار قوه مجریه (دولت) نیست بلکه همه باید به ضرورت اصلاحات ساختاری پی ببرند. او بر این باور است که اصلاحات باید از دو عرصه اقتصادی و سیاست خارجی آغاز شود و البته تاکید می‌کند که بخش‌های مختلف ابتدا باید در مورد یک نقشه‌ راه به توافق برسند و تعهد کنند که از اجرای آن حمایت می‌کنند.

شرایط دولت از آغاز به کار دولت دوم چندان مناسب نبود اما با خروج آمریکا از برجام و نوسانات شدید بازار ارز و سکه کار دولت سخت‌تر شده‌ است. همچنین اعتراضاتی که در سه ماهه پایانی سال ۹۶ و سه ماهه نخست سال ۹۷ صورت گرفت، شرایط را پیچیده‌تر کرد. تحلیل شما از شرایط امروز دولت روحانی که اتفاقا با رای بیشتری نسبت به دولت اول روی کار آمد چیست؟

برای درک بهتر وضعیت کنونی باید به چند واقعیت تاثیرگذار توجه کرد. این واقعیت‌ها را می‌توان به این شکل خلاصه کرد:

اول- ایران با مجموعه‌ای از مشکلات مواجه است که یکدیگر را تقویت و تشدید می‌کنند و چون مدت طولانی از حل آنها اجتناب شده است، به صورت عمیق و ریشه‌دار درآمده‌اند و به همین دلیل دیگر مساله و مشکل نیستند، بلکه «معضل» و «بحران» هستند. اگر باز هم از حل آنها خودداری شود به فاجعه تبدیل می‌شوند.

دوم- بخش فعال و تاثیرگذار و تعادل‌بخش در جامعه به شدت ضعیف شده‌ و انگیزه خود را از دست داده‌اند. گویی به تعبیر آقای عبدی همگی نگران، ناامید و خسته‌اند. پیامد این وضعیت ذهنی و روانی نوعی فلج شدن جمعی و صبر و انتظار منفعلانه است.

سوم- اقتصاد زیرزمینی و غیررسمی ایران با تمام قوا به صحنه آمده است و دارد عدم‌النفع سال‌های گذشته خود را جبران می‌کند. رکود بخش ساختمان برای مدتی سرمایه‌های آنها را راکد کرده بود، حال دارند در بازار ارز و سکه جبران می‌کنند. این بخش در ضمن قدرتمندی خود را نیز به رخ می‌کشد.

چهارم- نوعی همسویی و هماهنگی میان تندروان و خشونت‌گرایان خارجی (اعم از آمریکا و اسراییل و عربستان و مخالفان برانداز) با بخش‌های تندرو در ایران دیده می‌شود؛ به طوری که تندروان داخلی به طور مداوم سند و مدرک به نفع ادعاهای خارجی‌ها فراهم می‌کنند. راستش را بخواهید اخیرا احساس می‌کنم باید از توطئه و نفوذ بیگانه برای فهم برخی از رفتارهای داخلی کمک گرفت.

ترکیب دولت و چینش کابینه و البته عملکرد و خروجی آن چقدر در این نارضایتی‌ها تاثیرگذار بوده‌است؟

نکته دیگر همین است که ترکیب دولت به گونه‌ای است که برآیند آن محافظه‌کاری، ناکارآمدی و تداوم اقتصاد خوش‌و‌بش است. ظاهرا دولت دیگر توجه چندانی به نظر کارشناسان اقتصادی ندارد و در سیاست خارجی و به‌ ویژه سیاست منطقه‌ای نیز کاملا منفعل شده است.

همچنین اقتصاد رانتی ایران، برخی را به گونه‌ای آلوده کرده است؛ به طوری که ترجیح می‌دهند وضع تغییر نکند تا آنها از فرصت‌های اقتصادی، جایگاه تصمیم‌گیری و شأن و منزلتی که از آن برخوردارند، برخوردار بمانند. ترس از دست دادن آن چه دارند مانع اقدام جدی برخی برای مقابله با فساد و رانت می‌شود.

از سویی فعالیت مافیای قدرت و ثروت در کشور و همچنین فشار و تهدید خارجی و دخالت و جنگ روانی آنها نیز به اوج رسیده. ظاهرا قدرت‌های سلطه‌گر هزینه می‌کنند تا مساله بیافرینند و از اعلام آن هم ابایی ندارند. به گمانم با در نظر گرفتن همه این مشکلات می‌توان علت وضعیت نابسامان کنونی را بهتر درک کرد.

به نظر شما بحران‌هایی که مردم و دولت در حال حاضر با آن درگیر هستند درمان یا نسخه درمانی فوری و فوتی دارد؟ فارغ از درمان مقطعی راهکار برون‌رفت از شرایطی که شما نیز به توصیف و تحلیل آن پرداختید را چه می‌دانید؟

ایران نیازمند اصلاحات ساختاری است. می‌توان با راه‌حل‌هایی مشکلات را قابل تحمل کرد یا بر آنها سرپوش گذاشت اما تنها با اصلاحات ساختاری می‌توان با مشکلات مقابله کرد. اصلاحات ساختاری نیز توسط قوه مجریه (دولت) به تنهایی قابل اجرا نیست. لازم است همه به ضرورت اصلاحات ساختاری پی ببرند. یک جنبش آگاهانه و سامان یافته اجتماعی نیز می‌تواند ضعف‌ها و کمبودهای حکومت را در زمینه اقدام برای اصلاح جبران کند. باید تهدید موجود را به فرصت تبدیل کرد.

اصلاحات ساختاری که از آن صحبت می‌کنید باید ابتدا در چه حوزه‌هایی مورد توجه قرار گرفته و اجرایی شود؟

اصلاحات را باید از دو عرصه اقتصادی و سیاست خارجی شروع کرد و بعد آن را به عرصه سیاست داخلی و فرهنگ و جامعه تعمیم داد.

برای عملیاتی شدن این اصلاحات ساختاری باید از کجا شروع کرد؟ در واقع این اصلاحات ساختاری باید چگونه محقق شود؟

برای رفتن به سوی اصلاحات ساختاری چند گام مهم باید برداشته شود. نخست باید بخش‌های انتخابی حکومت با بخش‌های انتصابی آن در مورد یک نقشه راه به توافق برسند و تعهد کنند که از اجرای آن حمایت کنند. دوم باید خط‌مشی‌گذاری در همه زمینه‌ها (داخلی و خارجی) در مجاری رسمی باشند. سوم، دولت باید خود را نوسازی و بازسازی کند. با ترکیب کنونی نمی‌توان از گردنه‌های دشوار گذشت. به ویژه تغییر در تیم اقتصادی دولت ضروری است. چهارم، تنها دولت نیست که باید بازسازی و نوسازی شود. برای بازگرداندن اعتماد عمومی باید تحولی چشمگیر در قوه قضاییه و شورای نگهبان اتفاق افتد. صدا و سیما نیز باید با تحولات همسو و دگرگون شود. پنجم، در کوتاه‌مدت برای مقابله با التهاب موجود در عرصه اقتصاد شروع مجموعه‌ای از مذاکرات دیپلماتیک می‌تواند اثربخش باشد. لازم نیست بلافاصله با دولت آمریکا وارد گفت‌وگو شد. گفت‌وگو با اروپا به علاوه چین و روسیه برای دریافت بسته‌ای حمایتی برای حفظ برجام می‌تواند شروع خوبی باشد اما این گفت‌وگوها را نباید فقط به برجام خلاصه کرد.

هدفم از فهرست کردن اقدامات فوق تاکید بر این نکته است که حل ریشه‌ای مشکلات تنها با اصلاح ساختارها ممکن است. دولت می‌تواند با تکیه بر نظرات کارشناسان اقتصادی و دور شدن از اقتصاد خوش و بش به دنبال راه‌حل باشد. اما این راه‌حل‌ها بدون نوعی توافق با سایر مراکز قدرت ممکن نیست. بخش‌هایی در کشور ما وجود دارند که بخش قابل ملاحظه‌ای از اقتصاد را در اختیار دارند. در بلندمدت راهی جز گذار کامل به اقتصاد غیر رانتی و تصمیم‌گیری دموکراتیک نیست.

بحث آشتی ملی در راستای تحقق وحدت ملی از سوی اصلاح‌طلبان مطرح شد و شاید در شرایط کنونی که کشور در داخل و خارج با بحران‌هایی رو به رو است راهکار موثری باشد. شما بر چه اساس دعوت به وحدت را ناکارآمد می‌دانید؟ آیا کنش‌های برخی چهره‌های جریان رقیب روحانی که در راستای همراهی با دولت بود را نمی‌توان قدم گذاشتن در راه  تحقق این وحدت دانست؟

اولا مردم دیگر چندان به جناح‌های مختلف اعتماد ندارند و سخنان زیبای آنها را چندان جدی تلقی نمی‌کنند. به ویژه تصور عمومی این است که همه جناح‌ها فاسدند و نمی‌خواهند چیزی تغییر کند. نمی‌گویم این تصورات درست است اما متاسفانه تاثیر خود را بر مردم می‌گذارد. از پیوند اقتصاد زیرزمینی با قدرت سیاسی غافل نشوید. این دولت دارد گاهی هزینه ناهماهنگی با اقتصاد زیرزمینی را می‌پردازد. ثانیا نابرابری چندان جامعه را فراگرفته که بخشی از مردم دعوت به وحدت را نوعی سرپوش‌گذاری بر توزیع بسیار نابرابر امکانات تلقی می‌کنند. باید با اقدام و عمل ذهنیت شکل گرفته را شکست. نیاز به شجاعت برای تغییر داریم. و الا با گفتار نمی‌توان مردم را دوباره قانع کرد. سیاست‌ورزی عادی در شرایط غیر عادی پاسخ نمی‌دهد.