هر چند این پیشنهاد در حال حاضر شانس چندانی برای اجرا ندارد ولی آنچه این دیپلمات سابق و مدرس کنونی دانشگاه بیان داشته، واقعیتی عمیق تر یک تور ایرانگردی برای ترامپ نشانه رفته است.

واقعیت این است که روابط ایران و آمریکا در ۴۰ سال گذشته، محصول آمیزه ای از سوء رفتار و سوء تفاهم بوده است. در این که آمریکا با ملت ایران بد کرده، تردیدی نیست، سرنگونی دولت مردمی مرحوم محمد مصدق و بازگرداند ایران به مسیر دیکتاتوری و ساواک، ستمی نیست که تاریخ بتواند آن را نادیده بینگارد. در طول سال های بعد از انقلاب اسلامی نیز این آمریکا بود که با حمایت از دشمنان ایران - از صدام گرفته تا سازمان مجاهدین خلق(منافقین) - و نیز با انواع تحریم ها، عرصه را نه فقط بر نظام جمهوری اسلامی که بر فرد فرد ایرانیان تنگ کرده است.

اما هیچکدام از این ها نمی تواند دلیل موجهی برای استمرار خصومت در دنیایی باشد که شاید واقع بینانه ترین شعار یا حتی اصل روابط بین الملل اش این باشد: نه هیچ دوستی دائمی است، نه هیچ دشمنی؛ آنچه همیشگی است، "منافع ملی" است.

اگر این گزاره روابط بین الملل را نادیده بگیریم باید هم اکنون در خصومت محض با روس ها باشیم که جنایات شان علیه ایران چنان عیان است که حاجت به بیان نیست؛ همچنین است درباره انگلیسی ها، فرانسوی ها و حتی پرتغالی هایی که روزگاری بخش هایی از جنوب ایران را به اشغال نظامی خود در آورده بودند.

اما ما با همه این کشورها، روابطی در حد سفیر داریم و با روس ها نیز همکاری های استراتژیک.

آنچه روابط ایران و آمریکا را همچنان خصمانه نگه داشته، عدم شناخت ایران و آمریکای واقعی از سوی دو طرف است. سال هاست که مردم و حتی دولتمردان و نمایندگان کنگره آمریکا، ایران را از منظر رسانه هایی می شناسند که در ضدیت شان با ایران تردیدی نیست، رسانه هایی که توسط لابی ها صهیونیست ها اداره می شوند

سال هاست که ارتباط آمریکایی ها با فعالان سیاسی ایران -به جز چند مورد استثنایی- تنها به افرادی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی محدود شده است که قصدشان برای براندازی نظام را پنهان نمی کنند و مشخص است چه اطلاعاتی را به تصمیم سازان آمریکایی منتقل می کنند. این روابط به ویژه در دوران ترامپ، سمت و سوی عجیبی گرفته و به سمت سازمان مجاهدین خلق رفته است، سازمانی که در بین مردم ایران به "نفاق و ترور" شهره است. 

سال هاست که دولت هایی مانند عربستان و اسرائیل، لابی های قدرتمند خود در ایالات متحده را علیه منافع ایران به کار می گیرند و این در حالی است که ایران به واسطه عدم حضور در آمریکا، از لابی خاص خود در "کشور لابی ها" محروم است و این بدان می ماند که دشمنان بین المللی ایران، در مسابقه ای مقابل ایران قرار می گیرند که می دانند ایران در زمین آن حضور ندارد و از پیش بازی را واگذار کرده است.

ترامپ و ۳۱۰ میلیون آمریکایی دیگر، ایران را با عینکی که دشمان ایران طراحی کرده اند، دیده اند. مشخص است که هر فردی اگر ۴۰ سال تمام و هر روز، از دیگری بد بشنود، نسبت به او بدبین خواهد شد و خصومت خواهد ورزید.

در ایران نیز آمریکا کشوری توصیف شده است که مردمانش از صبح تا شب در خیابان هایش به روی هم تیراندازی می کنند، پلیس هر جا سیاه پوستی ببیند بر سر او می کوبد و ۹۹ درصد مردم اش در فقر و نارضایتی اند (جنبش موسوم به ۹۹ درصد) و... !

قطعاً قرار نیست روابط ایران و آمریکا به عنوان دو قدرت منطقه ای و جهانی، به همین شکل باقی بماند و روزی خواهد رسید که دو کشور سفارتخانه های خود را در پایتخت های یکدیگر بازگشایی کنند؛ اما چه بهتر که روند بهبود روابط، از اصلاح نگاه ها شروع شود.

قریب به اتفاق توریست های غربی و مشخصاً آمریکایی که به ایران می آیند در پایان سفرشان متفق القول هستند که آنچه درباره ایران شنیده و در رسانه ها دیده بودند و تصورشان از این کشور، با آنچه از نزدیک دیدند و لمس و تجربه کردند، تفاوتی ۱۸۰ درصدی داشته است. "ایرانِ قبل از سفر" برای آنها سرزمینی مخوف بود که ای بسا از سر ماجراجویی و ریسک پذیری بدان سفر کرده اند ولی "ایرانِ بعد از سفر" برای آنها، سرزمین صلح و مهربانی است که مردمانش هیچ عداوتی با جهانیان ندارند و به اهالی دنیا لبخند می زنند و خوش آمد می گویند.

هیچ اشکالی ندارد از ترامپ و سایر مقامات آمریکایی دعوت شود که نه الزاماً به عنوان صاحب منصبانی از ایالات متحده که به عنوان شهروندانی از آن کشور به ایران بیایند و واقعیت های ایران را از نزدیک ببینند و دریابند که آنچه در طول این سال ها اعضای لابی ایپک، شاهزادگان سعودی و تروریست های رجوی به آنها گفته اند، برای  آلوده کردن آب روابط دو کشور بوده است تا ماهی های خود را بگیرند. آمریکایی ها باید بیایند و ایران بدون نقاب را ببینند و متوجه شوند که جریان های ضد ایرانی که همواره در صدد تخطئه ایران در آمریکا بوده اند، نه فقط دشمن ایران اند که خیرخواه آمریکا هم نیستند.

قطعاً با ترامپی و دولتمردان و قانونگذاران آمریکایی که از دام جریان های ضد ایرانی رهیده و بی واسطه ایران را درک کرده اند، بهتر می توان گفت و گو کرد و منافع ملی را پاسداری کرد. رهانیدن آنها از این دام ضد ایرانی، وظیفه تاریخی و ملی مقامات کنونی ایران است.

شاید در شرایط کنونی، مقاومت هایی برایشکل گیری گفت و گوی بدون پیش شرط بین ایران و آمریکا وجود داشته باشد ولی اندکی "ایران دوستی" کافی است تا همه مان از ایجاد شرایطی برای اصلاح نگاه دولت، کنگره و مردم آمریکا به ایران، حمایت کنیم. این می تواند بزرگ ترین کابوس جریان ضد ایرانی عبری-عربی باشد.