این موضوع نه فقط می‌تواند مسایل ایران را حل کند بلکه به‌عنوان یک الگو در حل مسایل با غرب مورد استفاده سایر ملت‌ها و دولت‌ها قرار گیرد. اگر الگوی انتقال از اروپا به آسیا برآمده از یک «تجربه موفق» باشد، آنگاه غرب دیگر حرفی برای گفتن نخواهد داشت و اثر واقعی مهم‌ترین برگ برنده آمریکا که «عملیات روانی» است تا حد بسیار زیادی از بین می‌رود.

این در حالی است که اگر با دقت به صحنه تحولات بنگریم، از مناظر دیگر نیز اروپا و آمریکا قدرت پیشین خود را از دست داده‌اند. هم‌اینک به دلیل اختلافات کانادا با آمریکا از یک سو و مکزیک با آمریکا از سوی دیگر پیمان «نفتا» فرو پاشیده و از هر آنچه به عنوان ائتلاف آمریکا و اروپا یاد می‌شد نیز چیزی باقی نمانده است متأسفانه در سال‌های اخیر به دلیل ضعف‌هایی که از سوی بعضی دولتمردان ایرانی بروز کرد، «ایران» تنها کار مشترک آمریکا و اروپا بود. سفر دکتر ولایتی در بحبوحه شکست مذاکرات ایران و اروپا نشان داد که در این بازی، اروپا برگ‌های کمتری دارد.

 

 برخلاف آنچه در بعضی از رسانه‌های خارجی به‌طور حساب‌شده و در بسیاری از رسانه‌های داخلی به‌طور عمدی یا سهوی منعکس شد، سفر دکتر ولایتی به مسکو به عنوان «نماینده عالی» رهبر معظم انقلاب و حامل پیام رئیس‌جمهور روی موضوع اقتصاد و توافقات بزرگ اقتصادی تمرکز داشت و به نقطه‌های درخشانی هم رسید. اما از آنجا که در طول سال‌های اخیر شاه‌کلید تحریم‌های آمریکا و اروپا علیه ایران «اعمال فشار شدید اقتصادی» به توده مردم و ناامید کردن آنان از بهبود اوضاع کشور بود، تلاش شد تا وانمود شود هدف سفر دکتر ولایتی حل و فصل اختلافات روسیه با ایران در خصوص ادامه حضور نظامی ایران در سوریه بوده است در حالی که از یک سو روسیه مانعی بر سر راه ادامه حضور ایران- در صورتی که ایران آن را ضروری بداند - نیست و نمی‌تواند هم باشد چه اینکه خود روسیه به دعوت ایران به سوریه آمده است و هم‌اینک تداوم حضور آن در چارچوب یک پروتکل خاص که مورد توافق دولت‌های ایران و سوریه است، انجام می‌شود.

با این وصف اگر این سؤال معکوس شود، معقول‌تر خواهد بود. البته ایران و روسیه هر دو بر تداوم حضور نظامی یکدیگر در سوریه تا زمانی که ریشه‌های بحران امنیتی سوریه کاملا خشک نشده است، تاکید دارند و این حضور مورد تایید دولت سوریه نیز می‌باشد و از نظر بشار اسد این نیاز لااقل ۱۰ سال به درازا می‌کشد. ایران و روسیه به طور متناوب و حداقل هفته‌ای یک بار در مورد سوریه و در قالب دو هیئت جداگانه سیاسی و امنیتی با یکدیگر گفت‌وگو کرده و جزئیات را برای رسیدن به «وحدت رویه» به بحث می‌گذارند بنابراین برای بحث پیرامون مسایل امنیتی سوریه نیازی به این سفر نبوده است.

مخالفان بهبود شرایط اقتصادی در ایران که متاسفانه فقط دشمنان شناخته شده خارجی ایران نیستند و بعضی جریانات سیاسی که اساسا نمی‌خواهند برکات «خط انقلاب» به جامعه سایه‌افکن شود و بطلان نظریات بدیل آشکار گردد، تلاش کردند تا مانع جلوه این سفر راهبردی به مثابه یک «راه‌حل» مسایل مبتلا‌به مردم شوند از این رو به حاشیه‌سازی پرداخته و موضوع اصلی را به سمت چیزی که از نظر آنان کمتر مورد عنایت مردم است هل دادند. در اینجاهاست که می‌توانیم رابطه نهفته در شعارهای آشوب‌گران با مقاله‌نویسان بعضی از رسانه‌های داخلی را نشان دهیم.

 ابعاد اقتصادی سفر به خصوص در حوزه انرژی و ساخت نیروگاه‌ها و راه‌های برقی و خطوط‌ ترانزیت خیلی برجسته بود. روسیه در این دیدار متعهد شد که تا سقف ۵۰ میلیارد دلار در حوزه نفت و گاز ایران به میدان آورده و به سرمایه‌گذاری عظیم در این حوزه و به خصوص در تاسیس نیروگاه‌های بزرگ و کوچک جدید در طول سواحل شمالی خلیج‌فارس و دریای عمان بپردازد. اگر این توافقات اجرایی شوند در واقع می‌توان گفت اقتصاد ایران  یک جهش بزرگ و افزایش درآمد در یک دوره کوتاه پیدا می‌کند این جهش می‌تواند درآمد ارزی ما را تا دو برابر در یک دوره کوتاه افزایش دهد.

سرمایه‌گذاری روسیه در حوزه ساخت نیروگاه‌های جدید به‌خصوص ساخت ده‌ها نیروگاه کوچک ۳۵ مگاواتی در حاشیه سواحل جنوبی ایران می‌تواند اشتغال عظیمی در پی بیاورد چرا که احداث هر نیروگاه می‌تواند حجم عظیمی از «آب شیرین» را وارد چرخه کشاورزی مناطق کمتر برخوردار جنوب کند و به اشتغال صدها هزار جوان بیکار در این مناطق محروم بینجامد. علاوه بر آن تقویت خطوط انتقال برق از ایران به کشورهای آسیای میانه و ایجاد خط‌ ترانزیت ایران با حوزه اوراسیا- شامل روسیه، روسیه سفید، قزاقستان، آذربایجان، گرجستان و ارمنستان - می‌تواند یک موقعیت بی‌بدیل را در اختیار ایران قرار داده و قفل‌های روابط خارجی و ترانزیت ایران را که فعلا به دو- سه کشور محدود است، بشکند.