حزب جمهوری اسلامی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در همان بهمن ماه سال ۱۳۵۷ تأسیس شد. نیروهای مذهبی برای آنکه فعالیت سیاسی منسجم برای تثبیت و تحکیم نظام نوپای جمهوری اسلامی در مقابل گروه هایی وابسته و متمایل به شرق و غرب همچون سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، نهضت آزادی و حزب توده انجام دهند، گردهم جمع شدند و تشکیلاتی را راه اندازی کردند که گرچه عمرش کوتاه بود اما برای تثبیت پایه های نظام و جلوگیری از انحرافات در مسیر انقلاب به ویژه در سال های نخستین نقش بی بدیلی ایفا کرد. 

محمدتقی زمانیان از جمله انقلابیونی بود که در همان ماه های نخست به حزب جمهوری پیوست. او دوره ای با شهید آیت در کمیته سیاسی حزب مشغول بود و سپس به واحد آموزش رفت و قائم مقام شهید باهنر شد. از آنجا که شهید باهنر در شورای انقلاب مشغول بود عملا وظیفه حوزه آموزش را برای دوره ای قریب یک سال عهده دار بود تا آنکه وارد دولت شد و در حوزه های مدیریتی مختلف ایفای نقش کرد.

زمانیان پیوستن خود را به حزب اتفاقی می داند. می گوید «با اسدالله بادامچیان قبل انقلاب به واسطه مبارزه با رژیم پهلوی رفاقت داشتم و بعد از پیروزی انقلاب در حالیکه فکر می کردم دیگر وظیفه خود را انجام دادم و می خواستم برای ادامه تحصیل به خارج کشور بروم، اتفاقی بادامچیان را در خیابان دیدم، او گفت کجا می خواهی بروی تازه کار شروع شده است بنابراین دعوت کرد تا در حزب مشغول فعالیت شوم و من هم پذیرفتم».

مشروح گفتگو محمدتقی زمانیان با خبرآنلاین را در ادامه بخوانید.

******

حزب جمهوری اسلامی در بهمن ۵۷ اعلام موجودیت کرد، بعضی می گویند چرا اسم نظام را برای حزب انتخاب کردند. اتفاقی که در بلوک شرق هم شاهد آن هستیم مثلا چین یک حزب دارد. آیا انتخاب نام با همین نیت انجام شد؟

اساس نام حزب جمهوری اسلامی ایده شهید بهشتی بود تا جامع باشد نه فقط برای ایران بلکه کل دنیا و همه افراد علاقمند به عنوان جمهور حول محور اسلام بتوانند در این مجموعه بیایند.

شما از چه زمانی وارد حزب شدید؟

من اردیبهشت سال 58 وارد سیاسی، ابتدا در کمیته سیاسی حضور یافتم و بعد در حوزه آموزش قائم مقام شهید باهنر شد.

شهید باهنر در حزب جمهوری اسلامی چه نقشی ایفا می کرد؟

او دست راست شهید بهشتی بود، همانگونه که شهید بهشتی دست راست امام بود. امام وقتی می گفت مملکت خراب است باید جهاد کرد و مملکت را ساخت، بلافاصله شهید بهشتی طرح جهاد سازندگی را نوشت و در شورای انقلاب طرح و بعد اجرا کرد. یعنی اطراف امام کسانی بودند که نمی گذاشتند حرف ایشان یک لحظه زمین بماند ولی شهید باهنر خود دست راست شهید بهشتی بود.

فضای حزب را چه طور دیدید، آیا همان اختلاف سلیقه هایی که در سال ۶۶ به اوج رسید، از همان موقع قابل مشاهده بود؟

آن موقع هدف اصلی کار کردن بود. اختلاف بالاخره در هر حوزه و مجموعه ای است، آنجا هم ممکن بود یکی بگوید «این گروه یا آن گروه» اما نتیجه کار شورای مرکزی آن موقع مثبت بود که کاملا هم اولین نمود بزرگش در انتخابات مجلس اول پدیدار شد.

 

وجود شهید بهشتی در دو سال و سه ماه اول چقدر در کنترل اختلاف های درون حزب جمهوری اسلامی موثر بود؟

اصلا ایشان اجازه نمی داد، اختلافی ایجاد شود یعنی مسیر را طوری انتخاب کرده بود که به اختلاف برخورد نمی کرد. سعه صدر شهید بهشتی خیلی بالا بود. حزب جمهوری اسلامی از همه افراد و گروه ها برای شورای مرکزی دعوت کرد، شهید بهشتی اعتقاد داشت، همه باید زیر یک پرچم باشند و با هم کار کنند.

آیا ریشه اختلافات بین سلایق را در همان سال ۵۸ مشاهده می کردید؟

بله، بعضی مثل شهید آیت و مرحوم آقای زواره ای گروه خاصی بودند یک طور فکر می کردند و گروه دیگری هم بود که طور دیگر فکر می کرد.

گروه دوم تیم آقای موسوی بود؟

آنها اول تیم نبودند، به مرور زمان با هم شدند.

اختلاف آقای بادامچیان و موسوی از کجا نشأت گرفت؟

بعضی اختلاف ها برای قبل انقلاب بود.

سر چه موضوعی شکل گرفت؟

سر مسیرشان بود. آقای موسوی خیلی به انقلاب اعتقاد نداشت بلکه در انقلاب آمده بود و سابقه قبل انقلاب او را بخوانیم متوجه می شویم. آقای شهید بهشتی افراد مختلفی از جمله آقای موسوی را آورده بود. تا زمانی که مسئول بود کارش را تا آنجا که می توانست انجام می داد بعد که دیگر مسئول نبود مسیرش هم عوض شد.

دعوای آقای بادامچیان و موسوی کار را به انحلال حزب کشاند؟

فکر نمی کنم. بحث دو نفر تنها نیست. اختلافات شخصی نبود، آنها اختلافات ایده و نظر درباره انقلاب داشتند. کاملا نظرشان درباره انقلاب متفاوت بود. شهید آیت در رأس مخالفان با آقای موسوی بود علنی می گفت «او خائن است». مرحوم زواره ای در جلسه شورای مرکزی حزب جلوی روی خود آقای موسوی می گفت «او خائن است».

آقای موسوی چه دفاعی می کرد؟

دفاعی نمی کرد. البته آقایان زواره ای و آیت دلیل می آوردند. آقای موسوی مسئول روزنامه جمهوری اسلامی بود که بعد وزیر خارجه و نخست وزیر شد. مشکوک است که می گویند «به شهید آیت ۶۰ تیر زده شده است، ممکن است دست های داخلی هم در کار بود».

یعنی آقای موسوی پشت صحنه این اقدام بود؟

 می گویند ممکن است دست های داخلی در کار بود.

به عبارت دیگر شهادت شهید آیت را به آقای موسوی می چسبانند؟

نمی شود گفت بچسبانیم، چون دلیل درستی نداریم بنابراین نباید چنین صحبتی کنیم.

اختلافات درون حزب جمهوری چه زمانی آشکار شد؟

در کل بروز اختلافات در کنگره دوم حزب آشکار شد. کنگره دوم حزب جمهوری اسلامی بهار سال 63 برگزار شد و اختلافات خیلی بروز خارجی پیدا کرد. در کنگره دوم معلوم شد آقای موسوی برای شورای مرکزی رأی نمی آورد، وقتی آقای هاشمی نتیجه را مطلع شد با اوقات تلخی قهر کرد؛ اگر آقا آن موقع نرمش نمی کردند؛ ممکن بود حزب یک شکل دیگری پیدا کند.

آیا آقای هاشمی سعی می کرد همچنان افراد را دور هم نگه دارد که چنین اوقات تلخی انجام داد؟

خیر، آقای هاشمی بیشتر دوست داشت خودش همه کاره باشد. دبیرکل حزب حضرت آقا بودند اما آقای هاشمی برای اینکه همه کاره حزب باشد، دوست داشت، خیلی ها اطرافش باشند بنابراین از آن گروه خیلی طرفداری می کرد؛ ظاهرا هم با آن گروه بد نبود.

شما گفتید که شهید بهشتی طوری مدیریت می کرد که اختلافات درون حزب عیان و آشکار نشود، آیا آقای هاشمی هم در زمان حیات شهید بهشتی همین طور بود؟

آقای هاشمی اوایل داخل حزب نقش چندانی نبود.

آقای هاشمی بیشتر در شورای انقلاب بود؟

بله، داخل حزب زیاد دیده نمی شد ولی آقای شهید بهشتی تمام روزهای چهارشنبه بدون استنثنا بعد از نماز ظهروعصر برای اعضای حزب صحبت می کرد و اخبار و حوادث هفته را می گفت و خطوط را روشن می کند. ایشان خیلی شدید منظم بود، فقط یک هفته نیامد که هفته مربوط اشغال جاسوسخانه بود. آن روز هم عذرخواهی کرد و گفت «برای آنکه ما مجبور بودیم در شورای انقلاب دولت جدید انتخاب کنیم، نتوانستم به جلسه بیایم». اما آقای هاشمی خیر ارتباطی نداشت. حتی آموزش یک دوره سخنرانی برای اعضای شورای مرکزی از جمله آقای هاشمی تنظیم کرد که بعد از سخنرانی ها را پیاده سازی و چاپ می کردیم ولی آقای هاشمی در آن روز معین شده نیامد و برادرش آقای محمد هاشمی آمد.

 

آقای هاشمی از طرف حزب رئیس مجلس شد وقتی هم از شورای انقلاب به مجلس رفتند ارتباطشان با حزب کمتر شد؟

من آن موقع در حزب نبودم به کرمان و سپس به سمنان رفتم و در سمنان معاون سیاسی استاندار بودم اما احتمال می دهم که نبود.

شهید کلانتری عضو حزب جمهوری بود؟

خیر.

یعنی آنقدر نگاه شهید بهشتی باز بود که از خارج حزب وزیری را برای وزارتخانه راه و ترابری پیشنهاد داد؟

بله، بیشتر وزرایی که شورای انقلاب انتخاب کرد حزبی نبودند.

شما می گویید شهید بهشتی نگاه فراحزبی داشت و  حتی مخالف خود را به عنوان وزیر پیشنهادی معرفی کرد، پس اینکه بنی صدر می گفت «حزب جمهوری اسلامی تمامیت خواهی دارد و می خواست همه امور کشور زیر نظر این حزب اداره شود» چه بود؟

یادم است زمانی که دانشجویان پیرو خط امام جاسوس خانه را گرفتند و دولت موقت استعفا کرد، زحمت اداره دولت گردن شورای انقلاب افتاد تا زمانی که مجلس به شهید رجایی به عنوان نخست وزیر رأی داد، کابینه معرفی شد و کابینه رأی اعتماد گرفت؛ در این مدت شهید بهشتی سعی می کرد افراد جوان و دانایی را وارد کابینه کند. از جمله برای وزارت راه و ترابری شهید کلانتری را پیشنهاد کرد. کسانی که در جلسه بودند، گفتند «او علیه شما سخنرانی می کند». شهید بهشتی پاسخ داد «علیه من سخنرانی می کند اما جوان مستعد و سالمی است بنابراین به درد این کار می خورد». پس نوع پیشنهاد وزرا از طرف حزب جمهوری نشان می دهد که رویکرد تمامیت خواهی نداشت. اگر حزب تمامیت خواه بود، همه افراد را بدون استثنا از خودش معرفی می کرد فارغ از آنکه صلاحیت دارند یا خیر. هر گروهی دوست دارد مسئولان را از خود معرفی کند فارغ از آنکه صلاحیت داشته باشند یا خیر. الان خیلی از مسئولان بله لحاظ اخلاقی و دینی، تعهد و تخصص صلاحیت جایگاه هایی را که در آن قرار گرفتند ندارند ولی چون جزء گروهی بودند، به آن مسئولیت منصوب شدند.

چرا هر سلیقه ای حزب خود را نداشت و حتی موتلفه نیز کار تشکیلاتی خود را کنار گذاشت در قالب حزب جمهوری خود را تعریف کرد؟ آیا ادغام همه سلیقه ها در یک حزب خود مغایر کارکرد حزب نیست؟

شهید بهشتی معتقد بود اگر قرار باشد انقلاب تداوم پیدا کند و مثل انقلاب مشروطه ذبح نشود، نیاز است یک تشکیلات اسلامی قوی پشتوانه انقلاب قرار گیرد و اگر این پشتوانه نباشد انقلاب از بین می رود. بنابراین همه کسانی که مخالف انقلاب بودند بر علیه حزب صحبت می کردند. در خرداد و تیر سال 58 نگاهی به مطبوعات نشان می دهد بیش از ۸۰۰ حزب، گروه و جبهه در ایران وجود داشت. اینها معمولا وقتی می خواستند اعلام موجودیت کنند، فضای ضد حزب جمهوری اسلامی آنقدر سنگین بود که در همان اولین بیانیه می نوشتند که «مجموعه ما به هیچ حزبی وابسته نیست». منظورشان هم حزب جمهوری اسلامی بود. عاملان ایجاد فضای ضد حزب جمهوری می خواستند انقلاب ادامه پیدا نکند. شهید بهشتی چون می دانست نبود حزب عامل ذبح انقلاب می شود، به همین دلیل حزب جمهوری اسلامی را در ۲۹ بهمن سال ۵۷ به اتفاق شهید باهنر، حضرت آقا، مرحوم هاشمی و مرحوم موسوی اردبیلی تشکیل داد.

اختلاف شهید بهشتی با بنی صدر چه بود؟

بنی صدر دست نشانده بود اما موقع انتخابات ریاست جمهوری دست نشاندگی اش برای جامعه مشخص نشده بود. شهید بهشتی می خواست انقلاب در مسیر خود حرکت کند و او این مسیر هموار کند اما بنی صدر به اتکای رئیس جمهور بودن انواع و اقسام موانع را برای شهید بهشتی ایجاد می کرد. البته کارهایش نتیجه عکس داشت چون هرچه بیشتر دست و پا می زد بیشتر خود را به جامعه معرفی می کرد و مردم می فهمیدند بنی صدر چه ماهیتی دارد.

اختلافات بین شهید بهشتی و بنی صدر خیلی پررنگ بود اما علی رغم اینها شهید بهشتی در گفتار جانب احتیاط را رعایت می کرد، در درون حزب اختلافات شهید بهشتی و بنی صدر چقدر نمود داشت؟

حزب یک موضع خاصی داشت که در تضاد با بنی صدر بود اما بنی صدر رئیس جمهور بود. حضرت امام ابتدای سال ۶۰ فرمودند «امسال سال قانون است، برعلیه هم حرف نزنید»، براساس این فرمایش امام دیگر اعضای شورای مرکزی حزب به خصوص موسسین درباره بنی صدر صحبتی نمی کردند یعنی اگر از آنها سئوال هم می شد، موضعگیری منفی نداشتند.

یک مطلبی را جایی خواندم که حزب جمهوری اسلامی در دفتر بنی صدر نیرو داشت بنابراین کارهای او را رصد می شد، آیا صحت دارد؟

حزب اعضای زیادی داشت که همه جا پراکنده بودند. تا زمانی که امام نفرمودند «نظامی ها نباید عضو حزب باشند»، خیلی سپاهی ها عضو رسمی حزب بودند. به عبارت دیگر می توان گفت تمام حزب الهی ها همه جا بودند، پس در دفتر آقای بنی صدر هم حضور داشتند. آنها می رفتند جاهای مختلف چنین حرف هایی را می زدند و همه هم می فهمیدند.

یعنی حضور نیروهای حزب جمهوری اسلامی در دفتر آقای بنی صدر با اراده حزب نبود؟

خیر، نیازی به این کار نبود. اعضای حزب همه جا بودند.

برخی می گویند احمدی نژاد خیلی بدتر از بنی صدر بود اما تحمل شد، آیا نمی شد بنی صدر را تحمل کرد؟

بدتر یا بهتر بودن احمدی نژاد را خدا می داند اما اول انقلاب وضع خیلی فرق می کرد الان ستون ملاحظه مسئولان خیلی پهن شده است، ملاحظه می کنند اما ابتدای انقلاب ملاحظه نمی کردند بنابراین امثال بنی صدر را بر نمی تابیدند و هیچ کسی و هیچ جایی قبولش نمی کردند. یعنی مردمی که معتقد به انقلاب و اسلام بودند قبولش نداشتند، حتی آنها که به بنی صدر رأی دادند. بنی صدر در سال نخست پیروزی انقلاب خیلی فرصت طلبی کرد، وقتی جاسوس خانه را گرفتند، می رفت دائم مصاحبه می کرد تا آنکه در انتخابات ریاست جمهوری رأی آورد.

بنی صدر واقعا خائن بود؟

بله، خائن بود. هم در جنگ این واقعیت معلوم شد و هم وقتی که با ضد انقلاب همکاری کرد.

اما آقای میرسلیم، شمخانی و رحیم صفوی معتقدند بنی صدر خائن نبود یا خیانتش اثبات نشد؟

شاید به آنها ثابت نشده باشد اما وقتی کسی با دشمنان مستقیم انقلاب یعنی منافقین همکاری می کند، معنی اش چیست؟

دیدگاهی است که می گوید «بنی صدر به خاطر رفتارهایی که از خود نشان داد تک افتاد، منافقین از این وضعیت سوءاستفاده کردند و به او چسبیدند اما بنی صدر بعدها متوجه اشتباهش شد»، نظر شما چیست؟

منافقین از قبل انقلاب یعنی سال 52 دنبال جذب افراد شاخص بودند، برای اینکه از آنها سوءاستفاده کنند. بعضی هوشیار و زرنگ بودند و منافقین را می شناختند بنابراین اجازه ندادند که منافقین به آنها نزدیک شوند اما بعضی ها خودشان مثل بنی صدر یک تمایلی در دل شان بود و دوست داشتند تمام توجه ها به آنها باشد و کسی از شهید بهشتی صحبت نکند. یعنی نفس بنی صدر، منافقین را به سمت او کشید. به عبارت بهتر منافقین و بنی صدر همدیگر را پیدا کردند چون یک مسیر داشتند و هر دو ضد انقلاب بودند. این مسئله تنها برای بنی صدر اتفاق نیفتاد بلکه منافقین تلاش می کردند از مرحوم طالقانی هم استفاده کنند.

چه شد که بنی صدر به یکباره عزل شد؟

 

از قبل برای مجلس مشخص بود که آقای بنی صدر صلاحیت ریاست جمهوری ندارد، منتها قبل از آنکه امام فرماندهی کل قوا را از بنی صدر بگیرد مجلس هیچ ورود نکرد. به محض آنکه امام مسئولیت را گرفت، مجلس بلافاصله وارد عمل شد و طرح عدم کفایت سیاسی او را در دستور کار قرار داد.

شهید بهشتی چه دیدگاهی داشت؟

معتقد بود بنی صدر صلاحیت قرار گرفتن در جایگاه ریاست جمهوری را ندارد.

از چه زمانی به این نتیجه رسید؟

از همان اول بنی صدر را می شناخت، یعنی قبل از انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی.

نگاه شهید بهشتی درباره تسخیر سفارت آمریکا چه بود نگاه انتقادی داشت یا حمایتی، یا اول سعی کرد ماهیت کار مشخص شود بعد موضع بگیرند؟

شهید بهشتی بهترین قضاوت را درباره این مسئله ساعت 2-3 بعد از ظهر در نطق قبل دستور در مجلس خبرگان قانون اساسی بیان کرد، زمانی که یک ساعت از تسخیر لانه جاسوسی می گذشت. شهید بهشتی کار دانشجویان پیرو خط امام را انقلابی خواند و گفت «زبان انقلاب با زبان سیاست و دیپلماسی تفاوت می کند». البته اصل آن راهپیمایی جلوی سفارت آمریکا را حزب راه انداخت و دانشجویان پیرو خط امام از داخل این راهپیمایی آمدند و این حرکت خوب را انجام دادند.

شما در حزب از این اقدام مطلع بودید؟

کاملا اصلا ما لحظه به لحظه خبرهایش را داشتیم.

 

حزب می دانست قرار تسخیر سفارت در راه است؟

خبر ندارم اما دانشجویان از داخل همین راهپیمایی بود که آن کار را انجام دادند چون شلوغی جلوی سفارت امکان این کار را فراهم می کرد اگر شلوغ نبود که چنین امکانی برای دانشجویان فراهم نمی شد.

از اعضای حزب هم کسی بعد از تسخیر داخل سفارت رفت؟

بله حتما رفتند ولی من اسامی شان را نمی دانم.

یکسری اسناد مخصوصا علیه بنی صدر از داخل سفارت بعد از مدتی شروع به خارج شدن کرد، حزب جمهوری اسلامی در افشای اسناد نقش داشت؟

خیر، دانشجویان خودشان این کار را می کردند.

دیدگاه شهید بهشتی درباره بازرگان چه بود؟

ایشان کلا نهضت آزادی را آدم های لیبرال می دانست. گرچه معتقد بود آنها به لحاظ دینی متدین هستند. ولی می گفت «دیدگاه شان لیبرال است و اعتقاد دارند غرب است که باید ایران را بسازد».  

از انصراف دولت موقت شهید بهشتی ناراحت شد یا خوشحال؟

خوشحال یا ناراحت نشد، به واسطه وضعیتی که در کشور بود و مردم دولت را به عنوان نماد انقلاب می دانستند، تلاش کرد چنین اتفاقی نیفتد اما قبل از آنکه دومین پیام شهید بهشتی به مهندس بازرگان برسد، دولت موقت به طور رسمی اعلام استعفا کرد. شهید بهشتی کسی بود که وقتی اتفاقی می افتاد، می توانست سریع اقدامی کند تا این اتفاق به ضرر انقلاب نباشد بلکه به نفع انقلاب شود. خیلی سعی کرد دولت موقت استفعا ندهد، اما دولت موقت حرف را گوش نداد استعفا داد.

آقای بهشتی از نظر دبیرکل حزب جمهوری با نخست وزیر موقت به عنوان دبیرکل نهضت آزادی جلسات و مراوداتی داشت؟

در جلسات شورای انقلاب شهیدی بهشتی رئیس بود مرحوم بازرگان عضو و نخست وزیر دولت موقت بود. اما از نظر مراودات حزبی من خبر ندارم.

آقای کلاهی عامل بمب‌گذاری حزب جمهوری اسلامی بود، شما او را در حزب دیده بودید؟

خیر، من از اردیبهشت 58 تا اردیبهشت 59 در حزب بودم بعد همانطور که گفتم به کرمان رفت، در این مدت اصلا او را ندیدم و بعد از وقوع حادثه هفتم تیر هم وقتی عکس هایش را دیدم نشناختم. او در قسمت انتظامات حزب نفوذ کرده بود.

کلاهی چگونه وارد حزب شد؟

آن زمان گزینش های سخت و حفاظت ها نبود. همین ها باعث شد که این ضایعات به وجود آید. البته رشد انقلاب بیشتر از این ضایعات بود. معتقدم این ترورها تمام نمی شود چون دشمنان انقلاب به این عقیده هستند که می توانند با زدن چهره های شاخص جمهوری اسلامی را از پا بیاندازد.

چه طور شما در جلسه روز هفتم تیر ۶۰ حضور نداشتید؟

من در سمنان معاون سیاسی استاندار بودم. شهید بهشتی روزهای یکشنبه جلسه می گذاشت، چون جلسه مهم و درباره انتخاب رئیس جمهور بعد از عزل بنی صدر بود، آقای اصغرنیا استاندار وقت گفت «من جلسه را شرکت می کنم». پیش از آن ما یک هفته در میان جلسات حزب را شرکت می کردیم. آن هفته هم نوبت من بود بنابراین او به جای من رفت.

سال ۲۰۱۵ کلاهی بر اثر درگیری با باندهای خلافکار در هلند کشته شد که گفته شد «۵۶ سال داشت». اگر به سال ۶۰ برگردیم یعنی ۲۲ سال بیشتر نداشته که اقدام به بمب گذاری کرد، او تخصصی داشت که بر اثر انفجار بمب کل سقف مجموعه فرو ریخت؟

کلاهی سن کمی داشت. یک بسته انفجاری زیر تریبون گذاشت. قدرت انفجار بسته آن قدر زیاد بود که سقف بتنی یکجا فروریخت. از آنجا که سقف سنگین بود جرثقیل آمد سقف را بلند کرد اما دوباره افتاد که خیلی از مجروحان براثر سقوط دوباره سقف کشته شدند. در واقع آمار بالای شهدا به واسطه انفجار اولیه بمب نبود.

متوسط سن اعضای حزب پایین بود؟

بله، همین آقای وحید که امروز در بیت رهبری مشغول هستند، آن زمان 16 سال داشت و در دفتر آقا کار می کرد.

جایی خواندم که راننده حضرت آیت الله خامنه ای بود؟

راننده نبود چون به سن گواهی نامه هم نرسیده بود.

منافقین ترور کور انجام می دادند، یعنی نمی دانستند چه کسی را ترور کردند، وقتی اعلامیه شهادت فرد منتشر می شد، نام و نام خانوادگی طرف را پیدا می کردند و در بیانیه ای ادعاهای را خود می نوشتند به عبارت دیگر این ترور کور را بزرگنمایی می کردند اما چرا منافقین مسئولیت حادثه تروریستی هفتم تیر را به عهده نگرفتند، در حالیکه مسئولیت ترورهای کور را برعهده می گرفتند؟

منافقین بعدها مسئولیت این اتفاق را به عهده گرفتند اما شاید آن موقع به خاطر عظمت حادثه، این کار را انجام ندادند. در واقع ترسیدند اعلام کنند «ما انجام دادیم».

موقعی که حادثه هفتم تیر اتفاق افتاد، شهید باهنر و آقای هاشمی، حضرت آقا کجا بودند؟

حضرت آقا روز قبلش در مسجد ابوذر سخنرانی می کردند که زیر تریبون ضبط صوت منفجر شد بنابراین مجروح و در بیمارستان بستری بودند. شهید باهنر نیز از سفری تازه برگشته بود بنابراین بر اثر خستگی نتوانست در جلسه حضور یابد. آقای هاشمی هم دلیلی آورد که نتوانسته به جلسه برسد که الان دلیل آقای هاشمی در یادم نیست. البته آن جلسه خاص شهید بهشتی بود و امکان داشت که اعضای شورای مرکزی نباشند.

اگر حزب جمهوری الان در کشور بود در کدام جناح سیاسی قرار می گرفت؟ اصولگرا می شد یا اصلاح طلب؟

جناح حزب جمهوری می شد. اگر حزب جمهوری اسلامی می ماند، امروز بسیاری از مسئولان در این جایگاه نبودند.

چرا حزب جمهوری نتوانست کادرسازی کند، این حزب هرچند توانست در انتخابات ریاست جمهوری دوم و مجلس اول توفیق پیدا کند اما زایش نداشت، در عوض آنقدر اختلاف سلیقه ها اوج گرفت که فیتیله حزب پایین کشیده شد، این نقد را وارد می دانید؟

یکی از عوامل این اتفاق، رشد بسیار تند و سریع حزب بود. رشد حزب آنقدر سریع بود که نتوانست کادرش را آموزش دهد. یک حزب ماندگار وقتی شکل می گیرد، به تدریج عضوگیری می کند، اعضایش را آموزش می دهد و بعد از 20-30 سال در جامعه به شکل تأثیرگذار بروز و ظهور پیدا می کند اما حزب جمهوری اسلامی برعکس بود چون مردم موسسان و کارهای حزب را دیدند، حزب اعضای زیادی پیدا کرد، این اقبال بسیار زیاد فرصت زیادی برای حزب نگذاشت که همه اعضا را آن طور که باید و شاید آموزش دهد. از آن طرف هم تبلیغات تخریبی علیه حزب هم وجود داشت که آن هم نگذاشت کادرسازی انجام شود.