اندیشکده واشنگتن در تحلیلی به قلم دنیس راس نوشت:احتمال ندارد که این اتفاقات چارچوبی محدود داشته باشد، از این رو، به نظر می رسد حداقل سیاست آمریکایی واضحی پشت این مسائل باشد.

آنچه رئیس جمهور آمریکا تا کنون اظهار داشته است، بیشتر سخنرانی های بلیغی بوده است، نه اقداماتی عملی. ترامپ دوست دارد اینطور وانمود کند که علت مخالفتش با برجام، دخالتهای ایران در امور کشورهای منطقه است، اما این تفسیر واقعا ساده لوحانه است. واقعیت آن است که ایران در زمان ترامپ نفوذ بیشتری پیدا کرد و دولت ترامپ برای توقف آن هیچ اقدامی نکرد. رئیس جمهور آمریکا با چشم پوشی از بخشهای وسیعی از سوریه و واگذاری آن به روسیه، در واقع به تهران برای حضور بیشتر در سوریه کمک کرد.

در زمان حاضر واضح است که ایرانی ها نیتی برای ادامه تنش ها با اسرائیل ندارند. طبیعت پاسخ انتقامی به اسرائیل، یعنی گشودن آتش بر پایگاههای اسرائیلی در جولان، که متوجه اهداف مسکونی اسرائیل نشد، بهترین دلیل برای این مساله است.

ایرانی ها در حال حاضر ظاهرا بر تقویت جایگاه خود در سوریه تمرکز دارند و نمی خواهند به اسرائیل حمله کنند. اما این تصویر نباید باعث گمراهی شود؛ اسرائیل و ایران در مسیر برخورد با یکدیگر قرار دارند. ایران عزمی جدی دارد تا نفوذ خود در سوریه را تثبیت کند، در این میان اسرائیل اصرار دارد که ایران توانایی لازم برای ایجاد پایگاه قدرتی برای خود در سوریه ندارد، پایگاهی مشابه انچه توسط حزب الله در لبنان ایجاد کرده است.

متاسفانه تصور آغاز جنگی بین ایران و اسرائیل آسان است اما تصور چگونگی پایان آن دشوار. این را می گویم چون ایران معتقد است می تواند اسرائیل را از سوریه و لبنان تهدید کرده و خود به دور از درگیریها باشد. اسرائیل هم به ایران اجازه نمی دهد جنگی را علیه آن به راه اندازد که روزانه حدود ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ موشک را به سمت صهیونیستها شلیک کند، در حالی که ایران به کلی خود را از صحنه درگیریها به دور کند. در این شرایط، اسرائیل ایران را هدف قرار می دهد تا خسارتهای سنگینی را متوجه آن کند، بویژه در مورد تاسیسات نفتی ایران. در این هنگام ایرانی ها اقدام به ضربه زدن به عربستان یا هر مکان دیگری در خلیج فارس می کنند. به جای انتظار برای تحقق این سناریو، لازم است واشنگتن مانع از آن شود. اما ایالات متحده همچنان موضع بی تفاوتی را در این باره اتخاذ کرده است.

درست است که سفارت آمریکا به قدس منتقل شد، اما دولت آمریکا اسرائیلی ها را به حال خود رها کرده است تا با ایرانی ها در سوریه مقابله کنند. در حقیقت واشنگتن اسرائیل را در شرایطی قرار داده است که به جای مذاکره برای تاثیر گذاری بر ایران و روسیه، ناچار به استفاده از زور شود.

تصادفی نیست که نخست وزیر اسرائیل در طول دو سال گذشته ۸ بار به روسیه سفر کرده است. بله، هدف از این سفرها جلوگیری از درگیری با نیروهای روسیه و تلاش برای قانع کردن پوتین در جهت مهار ایران در سوریه بوده است. نتانیاهو موفق شد هدف اول را محقق کند اما در مورد هدف دوم توفیقی نیافت. روسیه به ایران و اسرائیل ازادی عمل کامل داده است تا به این ترتیب احتمال برخورد بین انها بیشتر شود.

ایالات متحده تلاش کرد روسها را قانع کند که آمریکا دست بسته نیست و می تواند اجازه شعله ور شدن چنین جنگی را بدهد، علاوه بر اینکه تاکید کرد اگر روسها هیچ اقدامی نکنند، نه تنها از اسرائیل حمایت می کند، بلکه از قدرت هوایی خود برای متوقف کردن توسعه نفوذ ایران در سوریه تلاش می کند. آخرین چیزی که پوتین می خواهد آن است که قدرت آمریکا بعنوان یک قدرت محرک حوادث در منطقه ظاهر شود. این نقش آن است و به نظر در ایفایش موفق بوده است.

ترامپ تا حد زیادی شبیه اوباماست، از این جهت که نمی خواهد در درگیریهای سوریه دخالت کند. از این رو در پیامی عربستان و امارات را به تامین مالی و اعزام نیروها به میدان سوریه فرخواند تا مانع ایران شوند. البته نه سعودیها و نه اماراتی ها چنین نمی کنند و خود را در معرض خطر قرار نمی دهد.

به نظر می رسد کنار ایستادن، سیاست اصلی ایالات متحده در خاورمیانه است. ترامپ ترجیح می دهد آمریکا را از نزاعهای خاورمیانه دور کند اما این نزاعها بدنبال واشنگتن است و آن را رها نمی کند. همانطور که خروج آمریکا از برجام نیز هرگز تلاشهای ایران را متوقف نخواهد کرد. بلکه برعکس موجب بروز جنگی گسترده می شود. بنابراین واشنگتن گزینه ای جز ورود به میدان ندارد.