برجام روزهای سرنوشت سازی را طی می‌کند. ترامپ چه پروژه ای را پس از خروج کشورش از برجام در سر دارد؟ در این بازی کدام سو می تواند فضا را به نفع خود برگرداند؟ آیا ترامپ می تواند با تحمیل تحریم‌های فلج کننده، اروپا را از ایران دور کند؟ یا اینکه اروپا می تواند با تمهیداتی شرایط را تغییر داده و ایران را برای ماندن در برجام تشویق کنند؟ در این باره با دیاکو حسینی کارشناس مسائل استراتژیک در کافه خبر خبرآنلاین به بررسی شرایط پیش رو پرداختیم. مشروح این گفت و گو را از نظر می گذرانید:

در حال حاضر صداهایی از امریکا به گوش می رسد که هدف خروج امریکا از برجام را به پای میز کشیدن ایران می دانند. به نظرتان چه نوع بازی از سوی امریکا طرح ریزی شده است؟ آنها می توانند در این مسیر اروپایی ها را با خود همراه کنند؟

 

بگذارید از این سوال شروع کنیم که هدف اصلی آمریکایی ها برای خارج شدن از برجام چه بود؟ آنچه از نگاه اول همیشه بحث شده این است که آقای ترامپ چون با میراث اوباما مخالف بود، از برجام خارج شد. این ساده ترین تفسیری است که وجود دارد منتها در مراحل بعد که دقیق تر به موضوع نگاه می کنید، می بینید امروز افرادی در آمریکا در اطراف آقای ترامپ هستند که اولا نقش بسیار مهمی در شکل دادن به نگاه ترامپ به مسائل مختلف دارند. دوم، یک عقبه فکری قوی و طولانی دارند. جان بولتون بیش از یک دهه است که به دنبال جنگ و تغییر رژیم در ایران است و روابط سیاسی و سازمانی گسترده ای هم حول این موضوع شکل داده است. این فرد نقش کلیدی در هدایت فکری ترامپ دارد که سابقه سیاسی و در نتیجه تعهدات ایدئولوژیک هم به مسائل مختلف ندارد.

اگرچه یک لوح سفید نیست ولی در عین حال استعداد پذیرش ایده هایی را دارد که اطرافیانش به او القاء می کنند. در این بستر فکری ممکن است که ترامپ به تدریج به سمت ایده تغییر رژیم برود. یعنی آنچه که مطلوب آقای بولتون و احتمالا پمپئو است. امروز که ما حرف می زنیم به نظرم این موضوع قطعیت ندارد. یعنی آقای ترامپ شخصا تمایل دارد که ببیند چه پیش می آید. ابایی از رفتن به سمت تغییر رژیم ندارد مشروط به اینکه این حرکت منجر به هزینه های سنگین برای آمریکا یا یک درگیری بلندمدت برای آمریکا در این منطقه نشود.

گزینه بهتر برای شخص ترامپ این است که یک نوع توافق جامعی را برای ایران بوجود بیاورد که عملا موضع برتر دولت او را اثبات کند و همه مشکلات آمریکا در رابطه با ایران را در یک پکیج حل و فصل کند و اگر این نشد، در آن صورت احتمال اینکه ایده بولتون را برای تغییر رژیم بپذیرد بسیار بالاتر هم می رود. بنابراین تا الان که داریم صحبت می کنیم، تلاش زیادی در آمریکا وجود دارد برای اینکه ترامپ را قانع کنند که با جمهوری اسلامی ایران نمی شود به هیچ وجه معامله کرد. دوم اینکه مصلحت نیست با حکومت در حال فروپاشی و تضعیف شده که در درون خودش دچار انشقاق است، توافق کرد. ممکن است شاهد تقویت این عده در آمریکا و کشاندن ترامپ به دنبال این ایده های خطرناک باشیم.

نظر اروپایی ها در این شرایط با امریکا متفاوت است و همین موضوعات باعث شکاف امریکا و اروپا در مورد برجام شده است؟

 

اروپایی ها هم به خوبی متوجه این نگرش آمریکا به مسئله ایران هستند. اگرچه اروپایی ها هم در موضوعاتی با آمریکا علی القاعده موافقند؛ مثل موضوع حقوق بشر در ایران یا نفوذ منطقه ای که از نظر آنها بی ثبات کننده و بدخیم است. منتها تفاوت اصلی ای که امروز وجود دارد فقط در نحوه برخورد با این مسائل هست. یعنی اروپا نحوه برخورد آمریکا در رابطه با ایران را نمی پسندد چون آن را برای ثبات منطقه و درنتیجه ثبات خود اروپا خطرناک می داند، و احتمالا از وقوع یک جنگ ناخواسته بین ایران و آمریکا و تاثیر آن روی اروپا می ترسد.

دوم اینکه از این موضوع نگران و ناراضی است که آمریکا در بی توجهی به اتحادیه اروپا ممکن است مدل برخورد با ایران را بعد از برجام به موضوعاتی که برای اروپا مهم است، تسری دهد و این منجر به تضعیف جایگاه اتحادیه اروپا در ترتیبات بین المللی شود. در نتیجه در اینجا می بینیم که اروپایی ها سعی می کنند آمریکا را قانع کنند که با ایران به نحوی مناسب تر و اجماع شده تر برخورد کند و دیدگاه های اتحادیه اروپا را لحاظ کند.

بعد از تلاش های رهبران سه کشور اروپایی قبل از خروج آمریکا از برجام معلوم شد که این دیپلماسی اروپایی ها با آمریکا بی فایده است. اتحادیه اروپا احساس سرخوردگی کامل از آمریکا دارد از اینکه طرف آمریکایی، اروپا را اساسا به عنوان متحدی که باید با او مشورت کند به رسمیت نمی شناسد. ترس اتحادیه اروپا از اینکه تحریم های آمریکا علیه ایران منجر به تصمیم سرسختانه از طرف ایران شود یعنی از برجام خارج شود و یا در منطقه پیامدهایی منفی داشته باشد، باعث شده که آنها تلاش کنند اولا در برجام باقی بمانند و تا جایی که می توانند به تعهدشان عمل کنند و شرکتهای اروپایی را تشویق کنند که فعالیت تجاری در ایران را ادامه دهند. این کمک خواهد کرد که برجام زنده بماند و اوضاع از آنچه که هست، بدتر نشود.

دوم اینکه سعی کنند با ایران به یک معامله و توافقی دست پیدا کنند که انگیزه های آمریکا را برای مداخله و جنگ با ایران و برای بالا بردن تنش ها با ایران پایین بیاورد و انگیزه های آمریکا را به ماجراجویی های جدید کمتر کنند. در آن صورت اتحادیه اروپایی حاشیه امنی خواهد ساخت که می توانند از طریق آن تا دو سال آینده و احتمالا تغییر دولت در آمریکا زمان بخرد. اروپایی ها این اعتقاد را عمیقا دارند که ترامپ یک پدیده موقتی است و نباید تاثیرات عمیق و جدی و ساختاری در روابط اروپا و آمریکا بگذارد؛ تا آن موقع باید تلاش کنند که این وضعیت نامطلوب را کنترل کنند. این برنامه کلی است که به نظرم اتحادیه اروپا به طور جدی و صادقانه دنبال می کند.

پس نظرتان این است که اروپایی ها در حال حاضر جدی هستند و تلاش می کنند برنامه حفظ برجام را تحقق ببخشند؟ پیش کشیدن بحث های منطقه ای فعلا در دستور کار نیست؟

اتحادیه اروپا امروز واقعا می خواهد که برجام را حفظ کند و در همان حال استدلال های آمریکا برای ضرورت مقابله با ایران را که می تواند با قربانی کردن برجام آغاز شده و یا منجر به قربانی کردن برجام شود، تضعیف کند. تلاش برای رسیدن به توافق با ایران درباره مسائل منطقه ای نهایت در خدمت همین موضوع است. یعنی کم کردن سرعت آمریکا برای برخورد با ایران که یک استراتژی هوشمندانه است.

از طرف ایران هم به نظر من هیچ مانعی برای چنین گفتگوهایی وجود ندارد. ما می توانیم با اروپایی هابه توافقاتی در منطقه دست پیدا کنیم. البته این بدان معنا نیست که هر موضوعی را برای مذاکره به رسمیت می شناسیم اما می توانیم درباره موضوعات و چارچوب آن بر اساس حسن نیت متقابل گفتگو کنیم. ما از ابتدا هم گفته ایم که دستمان برای همکاری با کشورهای منطقه و جهان دراز است، برای باثبات کردن سوریه، عراق و یمن و ... به طور صادقانه همکاری مان را ادامه دهیم و اگر کسی در این رابطه همکاری کند با لحاظ همه جوانب و با منافع ملی، این امکان وجود دارد که ما به توافقاتی هم دست پیدا کنیم.

عده ای در داخل دارند تلاش می کنند که حرکت به سمت چنین توافقی را با الفاظی مثل "برجام منطقه ای" تحقیر و ممنوع کنند؛ درحالی که آنها توجه ندارند که ما از ابتدا گفته بودیم که آماده هستیم درباره منطقه برای ایجاد ثبات و صلح با در نظر گرفتن مصالح و احترام به منافع متقابل گفتگو کنیم. مشارکت دادن کشورهای بیشتری برای حفظ و گسترش این ثبات و صلح در منطقه هیچ مغایرتی با سیاستهای گذشته و اعلامی ما نداشته و ندارد. بنابراین من فکر می کنم که این چیز خیلی خوبی است و دقیقا همان موضوعی است که امریکایی ها نمی خواهند شاهد آن باشند و نکته مهمش هم همین است.

امریکایی ها هدفشان ایجاد تقابل و ناامیدی از ایران است؟

 

آنها تلاش دارند که القا کنند، امکان تعامل با ایران وجود ندارد بنابراین باید از روشهای سرسختانه برای عقب راندن نفوذ ایران استفاده کرد. آنچه که ما الان در گفتگوهای ایران و اروپا می بینیم دقیقا آنتی تز این نگاه است. به این معنا ایران می تواند با کشورهای اروپایی به یک زمینه مشترک در منطقه برسد. پیشرفت در این گفتگوها از جهاتی می تواند کار را برای آمریکا سخت تر کند. آمریکایی ها تصور می کنند که ایران قابل مقایسه با مشابه شوروی در سالهای آخر حیاتش است. این تصور در بین بخشی از نخبگان آمریکا رایج است و امروز متاسفانه این دیدگاه، اقلیت حاکم در آمریکا هم هست. کسانی که اعتقاد دارند حکومت جمهوری اسلامی ایران در داخل به بن بست رسیده، مورد حمایت اکثریت مردم ایران قرار ندارند و در اقتصاد و همینطور در اصلاحات سیاسی که آزادیهای سیاسی و حقوق شهروندی را باید تامین کند، شکست خورده در نتیجه با افزایش فشار این نظام از هم خواهد پاشید و حکومت بهتری می تواند جایگزین شود.

یکی از موانع بزرگی که آمریکایی ها برای پیش بردن این هدف دارند، دولت آقای روحانی است. دولت اقای روحانی یعنی کسی که از منشور حقوق شهروندی رونمایی می کند، و امروز به عنوان فردی میانه رو و عقلانی و طرفدار اصلاحات در ایران شناخته می شود، یک مانع بزرگ برای پیشبرد این هدف یعنی نمایاندن جمهوری اسلامی به عنوان حکومتی استبدادی و بنیادگرا که به دنبال گسترش شیعه در منطقه و بلعیدن کامل این منطقه و خصوصا همسایگان خودش است. از نظر آمریکایی ها در هم کوبیدن و به شکست کشاندن دولت آقای روحانی به هر طریقی اولین قطعه از پازلی است که ایران را به سمت تغییر رژیم حرکت می دهد. یعنی افزایش نارضایتی و تبدیل کردن آن به یک بمب سیاسی در داخل و نهایتا منجر شدن به تغییر رژیم. اما به چه شکلی می توانند آقای روحانی را تضعیف کنند؟ طبعا به شکست رساندن همه سیاستهای عملگرایانه دولت آقای روحانی بویژه در ارتباط با همسایگان و غرب که نماد آن برجام و پیشبردن طرح گفتگوهای منطقه ای است.

دوم، زمینه سازی برای کاهش محبوبیت آقای روحانی در داخل و چه بسا از طریق حمایت کردن ضمنی از کسانی که اقداماتشان هدفی جز به انسداد کشاندن طرح های دولت آقای روحانی در سیاست های اقتصادی، فرهنگی و سیاست خارجی ندارد.

آمریکا و اسرائیل بسیار خوشحال خواهند شد که شاهد جنگ بین هسته های قدرت در داخل ایران با آقای روحانی باشند. اخیراً حوئیم تومر، افسر سابق موساد در گفتگو با جروزالم پست گفت که حتی اگر تغییر رژیم در ایران موفقیت آمیز نباشد اما خیلی خوب خواهد بود که ایرانیان به جان هم بیفتند. آمریکا و اسرائیل در شرایط عادی باید میلیون دلار خرج کنند تا شاید ثابت کنند که جمهوری اسلامی یک حکومت استبدادی و تک صدایی است که با کثرت گرایی، عقلانیت و اصول دموکراتیک بیگانه اند. نزاع قدرت و تلاش برای تضعیف دولت آقای روحانی و نهایتاً سپردن انحصار قدرت سیاسی به دست یک گروه، صرفه جویی اقتصادی بزرگی برای اسرائیل و آمریکاست. گمان می کنم که آمریکایی ها احتمالا برنامه هایی را داشته باشند برای حمایت از نه تنها شورشهای سازمان دهی شده داخلی علیه آقای روحانی و نظام بلکه دامن زدن به جنگ لفظی بین سران جمهوری اسلامی که نوعاً مساعدت ارزشمندی برای رسیدن به هدف انشقاق و ستیز سیاسی در داخل ایران است. این موضوع برای دشمن شناسی خیلی خوب است. اینجاست که باید بدانیم چه کسانی دشمنان داخلی و واقعی جمهوری اسلامی و نظام هستند.

به نظرتان کسانی که در داخل این روند را دنبال می کنند دقیقا در همین زمین بازی می کنند؟

 

کسانی که در مسیر تضعیف و بی اعتبار کردن آقای روحانی پیش می روند باید بدانند که محور یاغی ترامپ، جان بولتون، نتانیاهو، محمد بن سلمان و منافقین روی آنها شرط بندی کرده اند. نباید هرگز فراموش کنیم که امروز سیاست داخلی ما عین سیاست خارجی ماست. به همین دلایل در دشمن شناسی مان طی ماه ها و هفته های آینده باید دقیق تر عمل کنیم.