از تندروترین ها تا معتدل ترین ها، از اصولگرا تا اصلاح طلب از روحانی تا مکلا، شنبه هر هفته دور میزی می‌نشینند که سال ها در راس آن آیت الله هاشمی رفسنجانی حضور داشت و این روزها یک هاشمی دیگر سکاندار آن شده است؛ آیت الله هاشمی شاهرودی.

 

نه حوادث ریز و درشت سالهای پایانی دهه ۶۰، نه روزهای سیاست اصلاح طلبانه دهه ۷۰ و روزهای اصولگرایانه دهه ۸۰ و نه حتی روزهای پراسترس و عجیب دهه ۹۰ که با حوادثی چون خانه نشینی یک رئیس جمهور، گره خوردن استراتژیک اعتدالیون اصولگرا و اصلاح طلب، مرگ آیت الله هاشمی و ... همراه بود، هیچ کدام نتوانستند جلساتی که دور آن میز برگزار می شد را، تعطیل کنند.

 

آدم هایی از دور آن میز بلند شدند و آدم های جدیدی به آن اضافه شدند اما یک واقعیت هیچگاه تغییر نکرد، دور میز مجمع تشخیص مصلحت نه جای «فقط» اصولگرایان بود نه جای «فقط» اصلاح طلبان. جایی که همه منصوبان رهبری حضور دارند تا سیاست های کلی نظام را تشخیص داده و مصلحت سنجی کنند. یک دورهمی که هیچ شباهتی به آنچه در شوراها، مجلس یا دولت می بینیم ندارد. یک جمع مصحلت گرا.

 

سقفی که حال بعد از چند دهه که از عمر برپا شدن آن می گذرد شاید بتواند کارویژه ای دیگر را زیر آن عملیاتی کرد، کارویژه ای سیاسی و متفاوت از آن مصلحت سنجی های همیشگی؛ «پیشقدم شدن برای گفتگوی سیاسی و ملی»

 

بازگشت به عقب؛ صدایی که از بهارستان بلند شد و به پاستور رسید

دو سال پیش بود که ایده «گفتگوی ملی» بین جریانات سیاسی بر سر زبان ها افتاد، ایده ای که از تریبون باز مجلس و از سوی یک روحانی اصلاح طلب پیشنهاد شد. هرچند پیش از آن نیز این ایده گاه و بیگاه از زبان سیاسیون بر زبان آورده می شد اما طرح آن از سوی مازنی در قالب نطق میان دستور نگاه ها را بیش از پیش به سمت این ایده چرخاند.

 

او حتی از تشکیل کمیته ای با همین کارویژه در فراکسیون امید مجلس خبر داد که وظیفه رایزنی با بزرگان جریانات سیاسی را باید عهده دار می شد. خبرها حتی از رایزنی ها با باهنر و عارف و حدادعادل روایت می کردند ولی اما و اگرها بر سر اجرایی شدن این پیشنهاد کم کم آغاز شد، محور گفتگوها بر سر چه مسائلی باشد؟ چه کسانی عهده دار این گفتگوها شوند و ...هرکدام مانعی جلوی اجرایی شدن ایده ای شدند که کم کم به اغما رفت.

 

اینبار دولت پیشگام شد

ایده ای که یکباره از تریبون باز بهارستان مطرح شده بود و چند ماهی سیاست کشور را درگیر خود کرده بود بعد از یک سال و در روزهایی که دیگر خبری از آن نبود اینبار از پاستور شنیده شد، «راه حل مسائل کشور، وحدت، انسجام و راه‌اندازی گفت‌وگوی ملی است» اسحاق جهانگیری با این جمله، سنگ بنای گفت‌وگوی ملی در روزهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری را محکم‎تر از قبل گذاشت و خواستار پایان دادن به تفکرات حذفی شد «دوران حذف سپری شده و باید با یکدیگر گفت‌وگو کنیم، گفت‌وگو بین جریان‌های سیاسی و گفت وگوی ملی بین اقوام.»

 

پیشگام شدن دوباره جهانگیری در ماجرای گفتگوی بین جریانات سیاسی، نه تنها اصلاح طلبان را باردیگر وارد میدان پیگیری این جنس از گفتگوها کرد که اینبار اصولگرایان هم با اطمینان بیشتر وارد گود اظهارنظر شدند، چه آنکه اینبار مطرح کننده این پیشنهاد نه جریان رقیب که مردی از دل دولت بود. شاید از همین رو بود که برخی چون محمدنبی حبیبی، دبیرکل حزب موتلفه اسلامی نیاز به گفتگوی ملی را یک نیاز دائمی که هیچ مغایرتی با رقابت‌های سیاسی ندارد، دانست و گفت: هیچ‌گاه به بهانه مشترکات انقلابی و ملی از رقابت سلیقه‌ها بی‌نیاز نیستیم. 

 

اصلاح طلبان استقبال کردند، اصولگرایان شرط گذاشتند

با این وجود اما باز هم بعد از مدتی اما و اگرها و شرط و شروط ها آغاز شد، اختلافات درون جریانی بین اصولگرایان شاید همان مانع اصلی در راه ورود این جریان به سمت گفتگو با رقبای اصلاح طلبشان بود. آنچنان که غلامرضا مصباحی مقدم از یک واقعیت پرده برداشته بود و از یکدست نبودن اصولگرایان حرف زد و گفت: اصولگرایان یک طیف نیستند، بلکه طیف‌های مختلف دارند که مواضع‌شان چه در گذشته و چه امروز یکی نیست و نسبت به این گفت‌گوها هم طبعا مواضع متفاوتی را خواهند داشت.

 

آنچه که مصباحی مقدم برای انجام این طرح به عنوان شرط مطرح کرده بود خیلی زود به ترجیع‌بند نظرات سایر اصولگرایان هم تبدیل شد. بادامچیان قائم مقام حزب مؤتلفه اسلامی در پاسخ به اینکه موافق گفت و گوی ملی هست یا نیست، تأکید کرد: گفت و گوی ملی شرط و شروط دارد؛ طبق مبانی ایرانی و اسلامی، نه طبق ملی گرایی که بعضی از آقایان می‎گویند. این گفت و گوی ملی نیست. اصحاب فتنه مجرم هستند و اگر می‌خواهیم با بقیه افراد واقعا به چنین موضوعی برسیم باید همه با هم به جای بازی‎های سیاسی واقعیات را ببینند. 

 

در این میان حسین الله کرم هم اعلام کرد: اصلاح طلبان تا انتخابات ۴۰ میلیونی و مشارکت بیش از ۸۰ درصدی مردم در سال ۸۸ را به رسمیت نشناسند و از تئوری تقلب توبه نکنند، اساسا وارد شدن آنها به رقابت معنی ندارد. 

 

چه کسانی پرچم را در دست خواهند گرفت؟

اما فارغ از کشمکش ها بر سر درستی یا نادرستی ایده گفتگوی ملی و شرط و شروط هایی که گاه و بیگاهی مطرح است، مهمترین سوال این است که چه کسانی باید بیرق گفتگوی سیاسی و ملی را در دست بگیرند. اسامی که طی و سال گذشته بارها و بارها از زبان سیاسیون چپ و راست مطرح شده ؛ از باهنر و عارف وحدادعادل تا خاتمی و توکلی و ناطق نوری و ...آیا توان عملیاتی کردن این ایده را دارند؟

 

شاید در همین نقطه باشد که بتوان مدلی آسان تر و عملیاتی تر برای اجرای این ایده مطرح کرد. مدلی که یکبار نیز تلویحا از زبان محسن رضایی مطرح شد اما نگاه جدی به آن نشد. آنجا که از جایگاه دبیری مجمع تشخیص مصحلت گفت« مجمع تشخیص مصلحت نظام، جمعی است که از تمامی گروه‌های سیاسی در آن حضور دارند و ما در آنجا درباره مباحث اصلی کشور و بدون توجه به گرایشات جناحی به روی مصالح و منافع ملی بحث می‌کنیم. اگر به سیاست‌های کلی که محصول تعامل و مشورت همه گروه‌هاست، عمل شود؛ بسیاری از مشکلات کشور حل خواهد شد. از این رو، در حقیقت موضوع «گفت‌وگوی ملی» در سطح رسمی کشور که همان مجمع تشخیص مصلحت نظام است، صورت می‌گیرد. مهم این است که دولت، مجلس و قوه قضائیه به نتایج گفت‌وگوی ملی و سیاست‌های کلی پایبند باشند و به آن عمل کنند.»

 

گرچه از نگاه رضایی گفتگوی ملی همین حالا نیز در مجمع تشخیص در شکل سیاستگذاری در حال اجرا است اما آنچه سیاست بهم ریخته این روزهای کشور به آن نیاز دارند چیزی فراتر از رویه روتین این مجمع است، جایی که به مجلس سنای سیاست معروف است و می تواند کارویژه مهمی را در این مقطع از سیاست کشور عهده دار شود.

 

حضور سران قوا و عیار و جایگاه سیاسی بالای افراد حاضر در مجمع تشخیص از یک سو و یکدست نبودن اعضای مجمع از منظر گرایش سیاسی که از اعتدالیون تا تندروهای هر دو جریان در آن حضور دارند همه و همه بهانه و فرصت خوبی را پیش روی سیاست کشور می گذارد که اگر نه برای همیشه اما استارت این جنس از گفتگوها دور همین میز کلید بخورد، میزی که یک سوی آن سعید جلیلی می نشیند و سوی دیگر آن باهنر دو مرد راست گرا در دو سر طیف اصولگرایی.

 

یک سوی آن روحانی رئیس دولت فعلی است و سوی دیگر آن محمود احمدی نژاد رئیس جمهور جنجال سازی که علی رغم رفتارهای پرحاشیه اش اما باز هم دور همان میز تحمل می شود تا نماد صبر و مماشات نظام شود. هم ناطق نوری حضور دارد هم حدادعادل.

 

هم عارف مرد آرام اصلاح طلب در قاب تصاویر مجمع خودنمایی می کند هم محمدصدر اصلاح طلبی که مواضعش را بی پرده تر و صریح تر از عارف بیان می کند. مردانی که هرکدام می توانند بخشی از جریانات سیاسی را نمایندگی کنند. تا شاید این روزها که جهانگیری علاج مشکلات کشور را در گفتگوی سیاسی بین بزرگان می داند و می گوید هنوز از گفتگو میان بزرگترها و جریانات سیاسی مایوس نشده  و روحانی هم نیم نگاهی جدی به این ایده دارد، شاید از همین نقطه بتوان شکلی عملیاتی به آن بخشید.