کارمند سابق  ناراضی و عصبانی یک شرکت اینترنتی علیه رئیس این شرکت افشاگری می کند: «شاید پیش خودت فکر کنی یک قهرمانی، ولی در عالم واقعیت یک حرامزاده کوچک بیشتر نیستی!»

یک «جنگاور فیس بوکی» اوکراینی، شبکه های اجتماعی را منبع همه چیز می داند، از سوخت گرفته تا میوه: «همه چیز به شبکه ها مربوط می شود، شبکه ها همه چیزند...مردم همیشه کسانی را می شناسند که می توانند مایحتاجشان را فراهم کنند.»

ستیزه جویان داعش در رقه، یک فرانسوی به اسلام گرویده را  برای تبلیغ آرمان خود در واتس اپ و وایبر استخدام کردند: «چیزهایی را که روزنامه ها می نویسند باور نکنید؛ اینجا همه مسلمانان در امن و صلح به سر می برند، اینجا ما حقیقتاً در خدمت چیزی هستیم.»

یک دختر فلسطینی جوان از غزه، در اوج یکی از بمباران های اسرائیل توئیت می کند: «دارم گریه می کنم و تحمل شنیدن صدای بمب ها را ندارم! نزدیک است حس شنوایی ام را از دست بدهم.»

این ها چند مورد از افراد هم زودرنج و هم پرشور و تحرکی هستند که کتاب تفکر انگیز و به شدت لذت بخش جدید دیوید پاتریکاراکاس از آنها سخن می گوید. نام این کتاب، «جنگ در ۱۴۰ حرف: چگونه رسانه های اجتماعی درحال شکل دهی دوباره معنای کشمکش در قرن بیست و یکم هستند» می باشد.

پاتریکاراکاس به ما می گوید که میزان نفوذ رسانه های اجتماعی را نمی توان دست کم گرفت: «فیسبوک جمعیتی بیشتر از چین دارد، در حالی که توئیتر و فیس بوک پلتفرم هایی هستند که اکثر اخبار آمریکاییان را در اختیارشان می گذارند.»

فکر نوشتن این کتاب بعد از آن در ذهن پاتریکاراکاس ـ که یک خبرنگار خارجی فصلی است ـ شکل گرفت که در بهار سال ۲۰۱۴  پس از ورود به شرق اوکراین متوجه شد، به نسبت نیویورک تایمز یا ان ب ای سی، توئیتر حاوی اطلاعات به روز شده بیشتری است.

تابستان آن سال برای درگیری ها و رسانه های اجتماعی یک نقطه عطف به شمار می رفت: در ماه ژوئن، گروه داعش  به دنبال تصرف موصل در صدر عناوین خبری جهانی جای گرفته بود. یک ماه بعد، اسرائیل با انجام عملیات حاشیه حفاظتی، جنگ دیگری را در غزه آغاز کرد.

برخلاف کشمکش هایی که تا پیش از آن به وقوع می پیوست، این جنگ ها در دو جبهه جریان داشت: یکی روی زمین با تانک ها و توپخانه و دیگری در رسانه های اجتماعی با توئیت ها و اسنپ ها. بعلاوه این جنگ روایت بود که برتری یافته بود. در این روایت، چماق و سنگ استخوان هایتان را خواهند شکست (نمی شکند؟)، اما کلمات می توانند باعث پیروزی- یا شکست- یک جنگ شوند.

قدرت اطلاعات وناحقیقت گویی هایی که ده هزار پست فیس بوکی پمپاژ می کنند، تنها در فراوانی آن نیست، بلکه در گستردگی آن نیز هست. کرملین، اوکراین، نیروهای مسلح اسرائیل، حماس و داعش، به جای جمعیت «دشمن» که به طور سنتی، تبلیغات زمان جنگ آنها را هدف خود قرار می داد، یک مخاطب جهانی را هدف گرفتند.

در این قلمرو هر کسی می تواند یک بازیگر در جنگ باشد. به گفته پاتریکاراکاس، این تصادفی نیست که از هشت شخصیت برجسته ای که در کتابش از آنها نام برده شده، چهار نفر زن و سه نفر غیرنظامی هستند. زنان، کودکان و کسانی که در جنگ های تاریخی نقشی نداشتند، اکنون به اشکالی که تا پیش از این غیرقابل تصور بود، می توانند مرکز صحنه را در اختیار گیرند و صحنه درگیری را هدایت کنند.

سیطره قدیمی رسانه های خبری سلسله مراتبی تقریباً از بین رفته است. افراد جایگزین نهادها شده اند؛ روایت ها جایگزین فکت ها؛ عواطف جایگزین بحث و گفتگوها شده اند و الگوریتم ها آنچه را که می بینیم و نحوه نگاهمان به جهان را شکل می دهند. رسانه های اجتماعی، خصوصی و شخصی اند. این رسانه ها اغوا می کنند، حذف می کنند، با چرب زبانی متقاعد می کنند و دروغ می گویند. تصاویر را تزئین می کنند و جار و جنجال به راه می اندازند. تئوری های توطئه را شکوفا کرده و ترویج می دهند.

پاتریکاراکاس هشدار می دهد، پیامدهای این تغییرات به همان اندازه که خطرناکند، قوی هستند: «بازیگران دارای نیات سوء درک می کنند که در عصر رسانه های اجتماعی، اکنون همه یک خبرپراکن یا یک جمع آوری کننده کمک مالی یا یک تبلیغاتچی هستند...این انسان های دیجیتالیزه شده برای بدترین مقاصد تسلیح شده اند.»

پاتریکاراکاس اشاره می کند: «جهان پساحقیقت، رهبران پساحقیقت را نیز خلق کرده است: دونالد ترامپ- و هدف این رهبران جدید مثل سیاستمداران قدیمی ایجاد اعوجاج در حقیقت نیست، بلکه براندازی این تصور است که اصولاً یک حقیقت عینی وجود خارجی دارد.» بر این اساس، شعار «اخبار جعلی» ترامپ در هیچ عصر دیگری نمی توانست چنین موفق شود.

پاتریکاراکاس به عنوان یک شاهد گرایش های معاصر در کشمکش ها، پوپولیسم و یک موج مقابل ضد جهانی سازی، نتیجه گیری می کند که جمعیت های محروم و نومید و عوام فریبان فرصت طلب، به همراه یک خاورمیانه غرق در جنگ و ناآرامی به درجه ای که تقریباً یک قرن است نظیرش مشاهده نشده،  آمیزه ای احتراق پذیر را با پتانسیل شعله وری جهانی به وجود آورده اند.

این کتاب یادآوری به موقع از این است که روزنامه نگاری پاسخ این مشکل نیست، اما بخشی کوچک - و حیاتی- از راه حل محسوب می شود.