طی ۱۰ روز گذشته فعل و انفعالات اجتماعی بسیاری از فعالان سیاسی، روشنفکران و مسئولان دولتی و غیر دولتی و حتی هنرمندان، ورزشکاران و صاحب نامهای غیر سیاسی و اقتصادی را به اظهارنظر کشانید.رسانه های جمعی روزهای پرتلاشی را پشت سر گذاشتندو اظهارات جماعت فوق الذکر را با آب و تاب و با تیترهای ریز و درشت تزیین و منتشر کردند. تقریبا همه گفتند مردم مشکل دارند معیشت مردم سخت است، مسئولان باید صدای مردم رابشنوند راهکارهای شنیدن صدای مردم باید طراحی شود و مردم حق دارند و ...جالبتر اینکه در لابلای این اظهارات مسئولان مختلف را هم از نوازش های کلامی خود بی بهره نگذاشتند تا هیچ کدام از این اظهارنظرگنندگان اجتماعی، سیاسی و اقتصادی از فرصتی که برای ابراز وجود پیش آمده است، بی بهره نمانند. یک نگاه منصفانه و هوشمندانه به اتفاقاتی که پیش آمده و تطبیق آن با اظهارات و تحلیل های افراد در این خصوص، این تصور را پیش می اوردکه اساسا تحلیل گران فوق الذکر کاری به آنچه که اتفاق افتاده است ندارند و صرفا مترصد فرصتی بودند تا این اظهارات عوام پسند و شاید عوام فریب را مطرح کنند و خودی نشان دهند.شاید هیچ کدام از این افراد که مدعی اصلاح امور و یا تنظیم اصولی مدیریت جامعه هستند، هیچ وقت از خود نپرسیدند که وظیفه آنها در مقابل این حوادث چیست؟و هیچ کدام از آنها چرایی و روند بروز حوادث اخیر را درک نکردند.اساسا این جماعت اصالت حق اعتراض را بالاتر از اداره امور کشور  می دانند. یعنی در وزن کشی عناصر مختلف فعالیت های اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی " اعتراض" را مهمتر از سایر امور تلقی کردند و اظهارات قاطبه اصولگرایان و اصلاح طلبان اینگونه جلوه داده که کشورداری یعنی اعتراض و رسیدگی به آنها !اما بگذارید سوال کنیم؛ چرا اعتراض حق مردم است؟

- اگر اعتراض حق مردم است به چه چیزی باید اعتراض کنند؟

- اگر مردم حق دارند به هر چیزی اعتراض کنند به چه کسی باید اعتراض کنند؟

- آیا به جای درک وظایف، مسئولیت پذیری و پذیرش نتایج رفتارهای خود، مردم اجازه دارند کاستی های رفتارهای خود را از دیگران مطالبه کنند؟

-  نوع، سطح و گستره اعتراض چگونه باید باشد و راه های درست به بار نشستن اعتراضات کدام است ؟

اما علاوه بر سوالات فوق که به نظر می رسد در منطق گفتاری اظهارنظر کنندگان و تحلیل گران اثری از پاسخ به آن سوالات دیده نمی شود، اگر از بحث های نظری به واقعیت عینی برگردیم باز سوالات جدی تری مطرح می شود:

- چرا باید به دولت یازدهم و دوازدهم اعتراض کنیم؟

 - دولت یازدهم و دوازدهم باعث و بانی کدام گرفتاری از امور مردم بوده است؟

- آیا ریشه بیکاری در دولت یازدهم و دوازدهم است ؟- آیا تورم ریشه در عملکرد دولت روحانی دارد؟

- آیا موسسات مالی و اعتباری در دولت یازدهم و دوازدهم پایه گذاری و میدان داری کردند؟

- آیا مشکلات سلامت، ریشه در عملکرد پنج سال اخیر دولت داشته است؟

- آیا تعطیلی کارخانه ها و تولید مربوط به دولت روحانی است ؟

- آیا بی عدالتی ها و فساد در سیستم اداری محصول کارکرد دولت یازدهم و دوازدهم بوده است ؟

- آیا متورم شدن بدنه دولت در دوره زمامداری روحانی صورت گرفته است؟

- آیا رکود اقتصادی ریشه در عملکرد دولت روحانی دارد؟

- آیا محدودیت کسب و کار ناشی از عملکرد دولت روحانی است ؟

- آیا تبعیض ها، عدم شایسته سالاری، حاکمیت مداحان و مدیریت های خانوادگی در دولت فعلی پا گرفته است ؟

- در کدام یک از شاخص های نکبت و نارسایی های موجود، دولت روحانی پایه گذار و آغازگر آن بوده است ؟ اما از سوی دیگر وقتی به عملکرد دولت های یازدهم و دوازدهم نگاه می کنیم با وجود همه انتقاداتی که به دولت روحانی وارد می دانیم در تمام امور و سطوح درصدهای مختلف پیشرفت و بهبود را به خوبی مشاهده می کنیم. حال سوال ما از حضرات سیاسیون و روشنفکران  و اظهارنظر کنندگان موسمی این است که در همه زمینه ها و حتی در اموری که ناشی از لغزش و زیاده خواهی بعضی از مردم بوده، اگر اعتراض حق مردم باشد چرا تنها باید به دولت های روحانی اعتراض کنیم و انگشت اتهام را به سوی او بگیریم؟جالب اینکه این حوادث به گفته رحمانی فضلی وزیر کشور قادر نبوده بیش از ۴۲ هزار نفر را در سراسر کشور به صحنه بیاورد. اما با اجازه از ایشان آمار مطرح شده وی را دستکاری می کنیم و می گوییم ۱۰۰ هزار نفر بودند، یعنی ۱.۲۵ هزارم جمعیت کشور.آیا آنهایی که در مشکلات فعلی جامعه ما آسیب خورده و تحت فشار قرار دارند و مستاصل هستند و نسبت به وضع موجود معترضند و حاضرند بابت اظهارنظرهایشان به میدان بیایند،کلا ۱۰۰ هزار نفر هستند؟ یا اینکه بهتر است بگوییم این همه بضاعت توطئه گرانی است که در داخل ناشیانه به کاهدان زدند و در نهایت خوراک سمپاشی دشمنان خارج از کشور فراهم کردند؟ 

در اینکه حقد و کینه و حسد و زیاده خواهی سران کشورهای مخالف ایران را به هر خیمه شب بازی وادار می کند تردیدی نیست. اما انتظار شعور و مسئولیت پذیری ملی از سیاسیون و روشنفکران داخلی بیش از اینهاست . 

اعضای دولت های ورشکسته نهم و دهم و هم پیمانان پیدا و پنهان آنها پنج سال است که تلاش می کنند با سیاه نمایی و ناراضی تراشی مردم به خیابان ها بریزند تا آرا ملت بالغ ما در انتخابات ۹۲ تا ۹۶ را مخدوش کنند. و زمینه سقوط دولتهای قانونی کشور را در اعتراضات خیابانی فراهم کنند. ولی وقتی نتوانستند این مولود خبیث را متولد کنند، دست به سزارین زدند که عقرب متولد شد و نیش اول را به خود آنان زد. 

این امر درستی است که باید راهکارهای مدنی برای تعامل مردم با حاکمیت را به درستی طراحی کنیم. اما درست تر آن است که اعتمادسازی بین مردم و حاکمیت را که دولت های احمدی نژاد از بین بردند بازسازی کنیم. 

لازم به ذکر است که احمدی نژاد و طرفدارانش در طی پنج سال اخیر تلاش کردند که از رابطه دولتهای روحانی و مردم اعتمادزدایی کنند. 

بنابراین مهمترین وظیفه روشنفکران و تحلیلگران حفاظت از رابطه اعتماد بین مردم و حاکمیت است. 

متاسفانه نکته فراموش شده توسط همه صاحب نظران سیاسی و فرهنگی که در حوادث اخیر اظهارنظر کردند این است که در مراسم سزارین عقرب، زمان اینگونه اقدامات نیست . لذا به جرات می توان گفت تحلیل گران و روشنفکران در حوادث اخیر مردود شدند .