همین طور اعتراضاتى نیز به ردیف هاى بودجه اى مراکز دینى و حوزوى نیز شده است که چرا این مراکز باید این میزان از دولت بودجه بگیرند؟

این سوالات حق مردم است و دولت باید براى آنها جواب قانع کننده داشته باشد تا مخالفان نتوانند با استفاده از فضاى به وجود آمده بر طبل یاس و ناامیدى کوفته و پروژه ى پشیمانسازى طرفداران دولت را پیش ببرند.

سوْال اینجاست که افزایش مالیات ها و عوارض آیا نفع و سودى هم براى مردم دارد یاخیر؟

اغلب ما ایرانیان همواره در آرزوى پیشرفته شدن کشورمان هستیم و دلمان مى خواهد وضعیت اقتصادى، معیشتى، فرهنگى و اجتماعى بهترى داشته باشیم و نمونه ى موفق آن راکشورهاى اروپاى غربى، شمال آمریکا، استرالیا، کره ى جنوبى و ژاپن...مى دانیم.

البته وضعیت اقتصادى همان کشورهاىِ از نظر ما خوشبخت هم با یکدیگر تفاوت فراوان دارند. مثلن میزان مالیات هایى که مردم در کشورى مانند سوئد پرداخت مى کنند بسیار بیشتراز کشورى مثل انگلستان است و نحوه ى آن نیز متفاوت است؛ به همین خاطر فاصله ى طبقاتى در سوئد خیلى کمتر از انگلستان هست اما همه ى این دسته از کشورها آرزو و مقصدنهایى مهاجران از کشورهاى مختلف دنیا هستند و اغلبِ مهاجرین که از کشور خود دل مى کَنند در سرْ سوداى زندگى در کشورهایى مانند سوئد یا آلمان را دارند اما کمتر به زندگى درمثلن برزیل، آرژانتین، ویتنام و آلبانى...مى اندیشند.

حالا باید دید در کشورهاى دمکراتیک دنیا که توانسته اند شرایط زندگى خوبى را براى شهروندانشان فراهم کنند، دولت ها چقدر به مردم پول مى دهند یا کمک مالى مى کنند؟ علتخوشبختى مردمان آن کشورها نسبت به کشورهاى دیگر دنیا چیست؟ آیا در کانادا، سوئد، آلمان، ژاپن...هر ماه مبالغى به عنوان یارانه به حساب شهروندان ریخته مى شود که اینقدرثروتمند و خوشبخت شده اند؟!

دولت ها در کشورهاى پیشرفته و خوشبخت جهان که به صورت دمکراتیک اداره مى شوند وظیفه اش نه پول دادن است و نه کمک مالى و نه هیچ کار دیگرى است که بخواهد به صورتمصنوعى و با تزریق پول به حساب مردم یا اقتصاد شرایط زندگى آنها را بهبود ببخشد!

دولت دمکراتیک و پیشرفته به یک عبارت ساده وظیفه ى تنظیم روابط در جامعه را به عهده دارد و سعى نمى کند با دخالت در تولید، توزیع یا مصرف روند طبیعى بازار را برهم بزندمگر اینکه شرایط اضطرارى به وجود آمده باشد.

پرداخت مالیات وجه مشترک اغلب کشورهاى دمکراتیک و پیشرفته ى جهان است. در واقع درآمد دولت در این کشورها توسط مردم تامین مى شود. همین پرداخت هزینه هاى دولت حقبزرگى براى مردم ایجاد مى کند تا از طریق مجلس شورا و سایر نهادهاى نظارتى بر هزینه ى پولى که خودشان به دولت پرداخت کرده اند، نظارت کنند و اگر مورد غیر قانونى دیدندیا به فسادى پى بردند به سرعت و با شدت با آن برخورد کنند.

دولت ها ممکن است مالیات بگیرند اما پاسخگو نباشند و کاملن دیکتاتورى کنند اما اینگونه دولت ها معمولن درآمد عمده ى خود را از مالیات به دست نمى آوردند چون مردم به علتنارضایتى در اثر دیکتاتورىِ دولت همواره درصدد فرار از پرداخت آن خواهند بود و دولت هم سعى خواهد کرد راه درآمد مطمئن ترى پیدا کرده و تا حد ممکن وابسته به مردم نباشد.در اینگونه کشورها وجود نفت مى تواند به طور کلى وابستگى دولت به مالیات مردم را از بین ببرد.

آیا ما در مورد اختصاص بودجه هاى کلان به مراکز دینى سوْال داریم؟ اگر جواب مثبت است باید دید چگونه مى شود دولت و مجلس را در این زمینه پاسخگو کرد؟! یک راه سهیم شدندر درآمدها و هزینه هاست. اگر ما به عنوان شهروند راهِ هر گونه درآمدزایى دولت از طریق مالیات را ببندیم و برعکس درخواست یارانه از دولت داشته باشیم خود را فقط در هزینهها شریک کرده ایم و در درآمدهاى دولت خود را کنار کشیده ایم. ما وقتى مى توانیم بر بندى از هزینه هاى بودجه علامت سوْال بگذاریم که در بندهاى درآمدى آن نیز مشارکت داشتهباشیم.

اینکه ما دولت را با چاه هاى نفت تنها بگذاریم و انتظار انصاف در هزینه ها از دولت داشته باشیم بعنى اینکه از حقوق و مسئولیت شهروندى خود صرفنظر کرده ایم.

همانقدر که درآمد دولت به ما مربوط است هزینه کردهاى آن نیز به ما مربوط مى شود. این سازوکار مى تواند دولت را پاسخگو و در نهایت دمکراتیک کند اما دولتى که فقط در هزینهها مجبور است به ما شهروندان جواب بدهد همیشه مى تواند راههایى را پیدا کند تا با پرداخت اندکى کمک یا یارانه ى ناچیز صداى ما را ساکت کند.

افزایش مالیات و عوارض فقط درآمد دولت را زیاد نمى کند بلکه باعث افزایش مطالبه گرى شهروندان هم مى شود.

نگذاریم دولت با صدقه دادن دیکتاتور شود.