سیاست‌های داخلی و خارجی که اخیرا ریاض در پیش گرفته، نه تنها منطقه خاورمیانه بلکه جهان را نیز در شوک فرو برده است. از یک سو پادشاهی عربستان به بهانه مبارزه با فساد مالی، دستور بازداشت ۱۱ شاهزاده و ۳۰ مقام سابق و فعلی را صادر کرد که برجسته‌ترین آنها وزیر گارد ملی و یا بزرگترین سرمایه دار سعودی در داخل و خارج این کشور است. از سوی دیگر سعد حریری، نخست وزیر سابق لبنان به دنبال تحریک و یا فشار ریاض در سفر به این کشور از سمتش استعفا داد و اتهاماتی را نیز با ادبیاتی که به روش سیاستمدارانه وی نمی خورد، علیه ایران مطرح کرد به گونه ائیکه حتی به نظر میرسد با این اقدام نپخته که هم زمانش نامناسب بود و هم مکانش، لگد به بخت سیاسی خود نیز زد.

برای واکاوی مواضع و سیاست‌های فعلی عربستان سعودی باید مواردی را مدنظر داشت؛ نخست آنکه جامعه، سیاست و حکومت در عربستان در حال حاضر روی چند گسل قرار دارد و امروز دوران گذار را طی می‌کنند. از یک طرف، نسل قبلی دوران پیری را سپری می‌کند و از سوی دیگر، نسل جدید ویژگی‌های متفاوت‌تری دارد. در مجموع یکی از مهمترین گسل‌های موجود در عربستان گسل نسلی است و دیگری بحران جانشینی. پس تحولاتی که در صحنه عربستان شاهد هستیم ناشی از مولفه‌های این دو ویژگی است یعنی گسل‌های سیاست و حکومت و گسل‌های اجتماعی به علاوه بحران جانشینی. یعنی این اقدامات شاه و ولیعهد عربستان انجام داده اند برآیند جنگ قدرت و تحکیم موقعیت ولیعهد محمد بن سلمان و همچنین اصلاح سیاست و حکومت در این کشور برای جلوگیری از فروپاشی است. اگر چه این همه مشکلات داخلی عربستان نیست، اما اینگونه اقدامات نیز در جامعه به شدت محافظه کار عربستان بدون تبعات نخواهد بود.

طبیعی است که در چنین شرایطی مقامات سعودی به دنبال آن هستند که برای عبور آسان از این دوران به روش‌های فرافکنی دست بزنند؛ یعنی برای آنکه چسبندگی اجتماعی-سیاسی‌شان را حفظ کنند ناچار هستند که به نوعی دشمن خارجی بتراشند. در این راستا اقدامات ایران هراسی سعودی و ضدیت با سیاست خارجی ایران در منطقه نیز می‌تواند مفهوم پیدا کند. اگر به سلسله اقدامات سعودی‌ها نگاه کنیم شاید جای سوال باشد که چرا ریاض و مخصوصا نسل جدید این حجم از مخالفت‌ با سیاست خارجی ایران را دنبال می‌کند که پاسخ آن «دشمن تراشی برای حفظ انسجام سیاسی و اجتماعی» است. مقوله استعفای اینچنینی سعد حریری بعد از تصویب کاتسا در کنگره آمریکا و انتشار اسناد القاعده در زمینه ارتباط این گروه با ایران در این قالب می‌گنجد.

از طرف دیگر سیاست سعودی‌ها در ارتباط با سیاست خارجی ایران دو ویژگی مهم دارد؛ یکی اینکه به منافع و مصالح سیاسی ایران جنبه امنیتی می‌دهد و دوم اینکه از حجم اندوخته ارزی و اوضاع مالی‌اش در جهت تخریب در سیاست خارجی و تحمیل اهدافش به مخالفین استفاده می‌کند. در این بین برخی اینگونه مطرح کرده‌اند که شاید پادشاه سعودی در راستای اجرای سند ۲۰۳۰ دست به این تغییر و تحولات زده است. اما باید توجه داشت که سند ۲۰۳۰ عربستان یک سند فرادستی است که عربستان می خواهد در آن چشم انداز، به یک سری اهداف جاه‌طلبانه برسد و احتمالا آنها با چنین سیاست‌هایی از سوی عربستان تامین نمی‌شود. چرا که آن اهداف نیاز به ثبات، آرامش، امنیت و پیگیری سیاست تنش‌زدایی با همسایگان دارد که عربستان فاقد چنین عناصری است. این کشور در یمن، یک جنگ خونین راه انداخته و تمام شواهد و قرائن نیز حاکی از بن‌بست رسیدن بحران یمن است. و آنقدر طولانی شده که هم چهره عربستان را در دنیا تخریب کرده است و هم با هم پیمانانش همچون قطر دچار مشکل شده است. همچنین روندی که به تازگی آغاز شده مانند روند حمله موشکی انصارالله به عربستان اگر تداوم یابد به وخامت اوضاع می‌انجامد. یعنی عربستان نیز عکس‌العمل نشان خواهد داد و در این صورت شرایط برای مردم یمن سخت‌تر خواهد شد. همچنین عربستان با دخالت در مسائل لبنان نیز یک اشتباه منطقه‌ای دیگر مرتکب شد. استعفای سعد حریری به عنوان یک استعفا با اشتباه مرکب یعنی اشتباه در مکان و زمان، نشان از آن دارد که عربستان حجم دخالت در لبنان را به حداکثر رسانده است. مجموعه اقدامات عربستان در داخل و دستگیری مهمترین سرمایه دار سعودی و اقداماتش در خارج از کشور نشان از بی ثباتی داخلی و دخالت در مسائل منطقه و فرامنطقه دارد که اجازه نمی‌دهد این کشور به اهداف سند ۲۰۳۰ دست پیدا کند.